تبليغاتX
اورنا
زمان بازگشت
زماني بازمي‌گردم كه
          منتظري سراسيمه
                      در پس در
                          انتظارم را بكشد...
2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

کودتای 28 مرداد
درباره کودتای آمریکایی ـ انگلیسی ۲۸ مرداد و سرنگونی دولت ملی مصدق بسیار گفته و نوشته اند. در ابعاد گوناگون این حادثه مورد بررسی و تحلیل صاحب نظران قرار گرفته، اما به نظرم بررسی ابعاد روان شناختی و جامعه شناختی این حادثه کمتر مورد توجه صاحب نظران این عرصه ها قرار گرفته است. به راستی کودتا گران قبل از انجام کودتا به مطالعه رفتارهای مردم در واکنش احتمالی شان به کودتا پرداخته بودند؟ چرا مردمان آن عصر نیمه اول روزی شعار حمایت از نخست وزیر منتخبشان را سر دادند و نصف پایانی همان روز بر نابودی و مرگش شعار سر دادند؟

ملی کردن صنعت نفت و کوتاه کردن دست انگلیسی ها از ثروت این آب و خاک به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ منجر شد، اما پدران ما چرا در پرداخت بهای آن و در دفاع از مصدق کوتاهی کردند؟

رفتن مصدق مساوی شد با برگشت شاه فراری و بزدل ایران و به طبع آن برگشت آمریکا و انگلیس و دوباره همان آش و همان کاسه..

 

                                                      **************

دوست خوبم سعید پورحیدر مطلب جالبی تحت عنوان "تفاوت گفتمان وبلاگ نویسی و رسانه های چاپی"  نوشته که توصیه بر خواندن مطلب ارزشمندش دارم. برای مطالعه اینجا را کلیک نمایید.

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

میلاد حضرت عباس و روز جانباز مبارک

پيامبر صلى الله عليه و آله: مَن جُرِحَ في سَبيلِ اللَّهِ جاءَ يَومَ القِيامَةِ ريحُهُ كَرِيحِ المِسكِ... عَلَيهِ طابَعُ الشُّهَداءِ
هر كس در راه خداوند مجروح شود، در حالى وارد قيامت مى‏شود كه بويش چون بوى مشك است... و نشان شهيدان را دارد.

سالروز خجسته ميلاد حضرت ابوالفضل عباس (ع)، حماسه آفرين دشت کربلا بنام روز جانباز ناميده شده است. جانبازانی که حکايت شگفت آفرينی آنها در ميدان های عرفان و حماسه تکان دهنده بوده است. در نوشته های عارفان صاحبدل آمده است که: خداوند را دوستانی است که همواره در اجتماع  و در بين مردم، بی هيچ لاف و گزافی به زندگی و عبادت مشغولند، بی آنکه نامشان برجسته تر از نام های ديگران، بر سر زبان ها باشد آنان ناشناخته برای اهل زمين، و نام آورند برای آسمان.

جانبازان شيميايی ما، گمنام ترين و سربلند ترين قهرمانان جبهه های دفاع مقدس هستند.  آنها هر روز، زندگی در ميان شعله های آتش را تجربه می کنند. داستان نشستن شيخ الانبياء حضرت ابراهيم(ع) در دل آتش حکايت همين جانبازان ماست که از نسل معنوی همان پيامبر آتش نشينند. جانبازان دلاور ما در هر جبهه ای از جبهه های مقدس ردپايی از خود گذاشته اند که آثار آنها را در تمامی جبهه های غرب و جنوب می توان ديد. آنها گاه در لابلای کوه های سر به فلک کشيده کردستان به جست وجو و دفاع مشغول می شدند و گاه در ميان امواج خروشان کارون و اروند، در پی ديار دلدار، تن به طوفان دريا سپرده اند، که حکايت شان يک تاريخ حادثه را در برابر ما آشکار می کند.

اگر چه بسياری از مجاهدان اين ديار، پاداش شجاعتشان را از خدای سبحان گرفته اند و به مقام عظمای شهادت نايل آمدند، اما اگر به دقت به جاده زندگی نگاه کنيم، سوارانی را می بينيم که همچنان چالاک و چابک به سمت نور در حرکتند و بيرق فتح و پيروزی و نويد ظهور مولايمان را در دست پرقوتشان به اهتراز در آورده اند.   

     

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

بایرامیز مبارک اولسون
2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

داستان دو تیغه قیچی
سه پسر من- که سنشان بین هفت تا 12 سال است- دچار نوعی علاقه عجیب به تمام اجسام آهنی هستند! از اتومبیل گرفته تا کامیون و تراکتور و این جور چیزها. چند روز پیش پسر وسطی ام پایش را در یک کفش کرده بود که از این اتومبیلهای کروکی بخرم. اما برادر بزرگترش که همانجا حضور داشت معتقد بود این ماشینها خیلی گران هستند.حالا چند سوال جالب اینجا پیش می آید. چرا قیمت اتومبیلهای کروکی اینقدر بیشتر از اتومبیل معمولی است؟ چرا فلفل قرمز گران تر از فلفل سبز است؟ چرا قیمت گازوییل در فصل تابستان بیشتر از زمستان است؟ چرا روز ولنتاین قیمت گل رز اینقدر بالا می رود؟



ادامه مطلب
2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

در دفاع از بچه های سپاه

دیروز روزنامه هاي واشنگتن پست و نيويورک تايمز به نقل از مقامات عالي رتبه امريکا، بدون آنکه نامي از آنان ببرند، نوشتند که افزودن سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران به فهرست سازمان هاي تروريستي وزارت خارجه امريکا، براساس بخشنامه اجرايي صورت مي گيرد که جرج بوش رئيس جمهور اين کشور، دو هفته پس از حملات يازده سپتامبر صادر کرد.

صرف نظر از اینکه دولت ایالات متحده آمریکا به این اقدام احمقانه دست زند یا نه، مطالبی در این زمینه تقدیم خوانندگان اورنا می شود.

واژه تروریست برازنده دولت آمریکاست. از دیدگاه من دولتی که چه از لحاظ مادی و چه معنوی از تروریست ها و اقدامات تروریستی حمایت نماید خود دولتی تروریستی است. به این گزاره ها توجه نمائید:

سرنگونی دولت ملی و مردمی زنده یاد محمد مصدق با کودتایی آشکار و حمایت از شاه فراری ایران و زمینه سازی برای بازگشت وی عملا اقدامی تروریستی است که شاید اگر این کودتا و این بازگشت انجام نمی شد میسر توسعه و پیشرفت سرزمین ما راهی دگر می پیمود.

حمایت از حکومتی نامشروع از تمامی لحاظ، که ذات وجودی اش از واژه تروریسم است دلیل عیان و آشکاری است که هر فرد صاحب وجدانی با هر گرایش و اندیشه ای به آن آگاه است. آمریکا حامی حکومتی است که هم متجاوز است، هم فاسد است و هم مصداق عینی تروریسم بین المللی.

چند سال پیش در سفری که به جنوب لبنان داشتم به همراه دوستی از حزب الله لبنان به بازدید  زندان خی یام (سجن الخیام) رفتم. زندانی که پس از گذر از شهرهای صور و نبتیه بدان جا رسیدیم و چند سال پیش در اختیار اسرائیلی ها بود و جوانان غیور حزب الله آنجا را از چنگال متجاوزین ، آزاد ساخته بودند. نام زندان نمی توان بر آنجا گذاشت چون تصور عمومی از زندان را همه ما از فیلم های سینمایی که دیده ایم با آنچه که من از الخیام دیدم زمین تا آسمان متفاوت است. جایی تنگ و تاریک که حتی روزنه ای از نور نیز بر آنجا تابیده نمی شود ، ابزار آلات شکنجه ای در آنجا وجود داشت که نه نامش را شنیده بودم و نه آن را در فیلم ها دیده بودم. با چند تن از افرادی که توانسته بودند از این وحشیخانه صهیونیست ها  جان سالم به در برند گفتگو میکردم از شکنجه هائی صحبت می کردند که حتی نوشتنش نیز بر من سخت و دشوار است. لکن دولت حامی حقوق بشر، بی شرمانه از این رژیم جنایت پیشه نهایت جانبداری و حمایت را می نماید.

سخن از اینگونه اقدامات آمریکا از لحاظ کمیت به قدری فزونی دارد که در این مجال اندک نمی گنجد و هر انسان آزاده و منصفی از آن مطلع است.

معرفی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از سوی آمریکائیها تنها نشان از یک چیز دارد و آن چیزی جز ضعف و استیصال نیست، بچه های سپاه از درون همین ملت اند،  تربیت شده خانواده های ایرانی اند اینان شجاعانه ۸ سال حافظ خاک پاک این سرزمین بوده اند اینان عشق وطن دارند و درد دین...

اینان نشان داده اند که پیام آوران صلحند اما اگر احساس کنند نامحرمان با چشم بد به میهنشان نگاه می کنند همچو شیران غران در مقابل آنان خواهند ایستاد.

آمریکائیها بدانند اگر فکر حمله به این سرزمین نمایند همه مردم ایران با افتخار تمام لباس سپاهی بر تن خواهند کرد و عزیزترین سرمایه شان یعنی جان و مال و آبروی خود را با افتخار تمام نثار ایران همیشه جاوید خواهند کرد.

آمریکا و هم پیمانانش بدانند اگر بر سپاه پاسداران به جرم دفاع از وطن و حفظ آب و خاک این سرزمین عنوان تروریست می نهند یادشان باشد که در ذیل این گروه تروریستی نام مردم ایران را نیز         "حامیان تروریست" گذارند!! چون مردم ایران حامیان سرسخت فرزندان خویش اند.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

ادعای رژیم صهیونیستی در مورد جاسوسی داماد جمال عبدالناصر

پليس لندن اعلام کرده است که ارزيابی ها درمورد اينکه مرگ اشرف مروان، شخصيت سرشناس مصری متهم به جاسوسی برای اسراييل، علت طبيعی نداشته، قوت گرفته است.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

جامعه شناسی "رفتارهای انتخاباتی ایرانیان" در گفتگو با دکتر سارا شریعتی

آیا در جامعه شناسي مبحثي به نام امر غيرقابل پيش بيني وجود دارد يا خير؟

در جامعه شناسي، امر غيرقابل پيش بيني يکي از موضوعات مطرح در دوره اخير است. ميشل گروسه جامعه شناس فرانسوي چندين سال پيش، کتابي در مورد پويايي اشکال اجتماعي تحت عنوان«جامعه شناسي امر غيرقابل پيش بيني» منتشر کرد. کار او يک پژوهش ميداني و تجربي است که مي کوشد از دو گانه کاملاً قابل پيش بيني و کاملاً غيرقابل پيش بيني خارج شود و سهم امر غيرقابل پيش بيني را در تحليل اجتماعي بررسي کند. در نتيجه از دوره يي که اين تصور مي رفت کافي است قوانين اجتماعي را همچون قوانين طبيعي بشناسيم تا بتوانيم پيامبرانه سير حرکت جوامع را پيش بيني کنيم و همه چيز را در استخدام و کنترل اراده خود درآوريم، فاصله بسياري گرفته ايم. «امر غيرقابل پيش بيني» عامل مطرحي است که در سال هاي اخير به نقش و سهم آن توجه بيشتري شده است. اما بايد به ياد داشته باشيم که امر غيرقابل پيش بيني در جوامع مختلف سهمي متفاوت دارد. در جوامع شفاف که عقلانيت بيشتري بر آن حاکم است و مديريت و برنامه ريزي نقش مهمي دارد، امر غيرقابل پيش بيني سهم بسيار کمي دارد و بر عکس در جوامع غيرشفاف و ناهمگون که امور به خود واگذار مي شوند، از مديريت ضعيفي برخوردارند و برنامه ريزي درازمدت در آن به چشم نمي خورد، حرکت جامعه کمتر قابل پيش بيني است.

آيا جامعه ايران غيرقابل پيش بيني است؟

از جانب بسياري از تحليلگران مي شنويم و مي خوانيم که اصولاً و اساساً ايران يک جامعه غيرقابل پيش بيني است. اين درست است که جامعه ايران به دلايل بسيار از جمله تفوق امر سياسي بر امر اجتماعي، فقدان پروژه هاي درازمدت اجتماعي با برنامه ريزي و مديريت، قطعه قطعه بودن جامعه و ناشناخته ماندن بخش عظيمي از آن و... جامعه يي است که کمتر مي توان به پيش بيني درستي از روند امور دست يافت و از اين رو روشنفکر، تحليلگر سياسي، روزنامه نگار، خبرنگار خارجي و... اغلب از جامعه رودست مي خورند و سورپرايز مي شوند. اما دليل اصلي را بايد در عدم شناخت کامل و صحيح جامعه، فقدان سياستگذاري صحيح و قانونمند و همچنين عدم ارتباط منظم و موفق ميان نخبگان اجتماعي و متن مردم جست وجو کرد، نه در مشخصات ذاتي جامعه.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

مدیران دولتی ایران بخوانند

 استانلی فیشر، اقتصاددان انگلیسی (زاده شده در رودزیای سابق و زیمبابوه امروزی) به دو علت شهرت دارد؛ اول اینکه از مدرسان بزرگ اقتصاد کلان است که در فضای مدرسه اقتصادی لندن، موسسه تکنولوژی ماساچوست (ام.آی.تی) و دانشگاه شیکاگو درس خوانده و درس داده است.

دوم اینکه در مقام پژوهشگر و برنامه‌ریز در بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول (آی.ام.اف) کار کرده و برای برون‌رفت اقتصاد برخی کشورها از بحران نسخه پیچیده و در غالب موارد، نسخه‌هایش افاقه کرده است. خارج کردن اسرائیل از رکود اقتصادی و مطالعه درباره بحران اقتصادی مکزیک و شرق آسیا در سال 1998 از جمله کارهای اوست. فیشر زمانی در یک مصاحبه گفته بود: «در سال 1379 در سفری به چین با زائو زیانگ (نخست‌وزیر چین در سال‌های 80 تا 89) دیدار کردم. هنگام صحبت با او دریافتم همه جریان‌های اقتصادی و حلقه‌های دانشگاهی غرب را به خوبی می‌شناسد و درباره نوشته‌های من و دیگر همکارانم نظراتی دارد...».


مروری بر آنچه از دوران زائو زیانگ تاکنون در چین رخ داده، اهمیت آگاهی‌های زائو زیانگ را از علم اقتصاد بیشتر نشان خواهد داد. روزگاری که استانلی فیشر به آن اشاره می‌کند، چین به لحاظ اقتصادی به مرحله انحطاط رسیده بود. در نیمه دوم دهه 70 اگرچه چینی‌ها از افراط‌گرایی مائو و یارانش دور شده بودند اما آثار سقوط اقتصادی هولناک چین که از اوایل دهه 1960 آغاز شده بود، هنوز بر سر این کشور سنگینی می‌کرد و چشم‌انداز روشنی برای آن متصور نبود. در آن هنگام زائو زیانگ پس از به دست گرفتن منصب نخست‌وزیری، به‌عنوان نخستین مصلح سیاسی- اقتصادی چین، کوشید رهبران ارتدوکس این کشور را متقاعد کند که «جهان، دیگر شده است» و اندیشه‌های گذشته برای خارج کردن چین از بحران اقتصادی کفایت نمی‌کند. زائو زیانگ به خاطر این حرف‌هایش مغضوب واقع شد و در نهایت در پی تحولات معروف میدان تیان‌آنمن، خانه‌شین شد و چند سال پیش در انزوای حصر خانگی درگذشت، اما آنچه او گفت دست‌کم در جان یک نفر یعنی دنگ‌ شیائوپینگ، رهبر چین در دهه‌های 1980 و 1990 نشست و راهی دیگر پیش‌روی پرجمعیت‌ترین کشور جهان گذاشت، دنگ با اتخاذ راهی مشابه زائو زیانگ اما با احتیاط بیشتر و پرهیز از طرح مسائل سیاسی، اقتصاد چین را به تدریج به سوی سیاست آزادسازی و خصوصی‌سازی سوق داد.


در نتیجه این تحول که در سال 1978 یعنی در زمان نفوذ زائو زیانگ و ظهور دنگ شیائوپینگ آغاز شد، اقتصاد چین به راه رشد شتابان افتاد؛ به‌گونه‌ای که از آن زمان تاکنون حجم اقتصاد چین (gdp) 10 برابر شده است و این کشور فقیر آسیایی، اکنون در حال پشت سرگذاشتن آلمان و قرار گرفتن در ردیف سومین اقتصاد جهان (پس از آمریکا و ژاپن) است.


همه این تحولات شگرف اقتصادی- اجتماعی در چین را نمی‌توان به مطالعات اقتصادی زائو زیانگ و دنگ شیائوپینگ نسبت داد؛ اما می‌توان ادعا کرد دریچه‌ای که این مطالعات به روی رهبران جزم‌اندیش پکن گشود و آنان را از قالب‌های تمرکزگرایی سوسیالیستی خلاص کرد، درخور توجه جدی است. مدیران سیاسی- اقتصادی ایران به‌ویژه مدیران اقتصادی دولتی و رهبران احزاب سیاسی بیش از هر کسی به مطالعه آثار اقتصادی جهان نیاز دارند. آقایان و خانم‌های مدیر لطفا گاهی کتاب بخوانند.


محمود صدری

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

بدون شرح
2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

بعثت حضرت مصطفی مبارک

 

 

خرد آن پايه ندارد كه برو پاى گذارى

 

                                              بختيارى تو و بر مركب اقبال سوارى

 

چون توان در تو رسيدن؟ به دويدن؟ به پريدن؟

 

                                              نور پايى كه چنين با دگران فاصله دارى

 

ليله القدر وصال تو چه فرخنده شبى بود

 

                                              تا چه ديدى كه چنين مستى و پرشور و شرارى

 

شعله در خرمن تاريكى تاريخ فكندى

 

                                              چشم بيدار زمان بودى و خسبيده به غارى

 

از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت

 

                                              طرفه فانوسى و آويخته بر طرفه منارى

 

نه دل من طرب آلود نگاه و نفس توست

 

                                              از نگاه و نفست حق به طرف آمده، آرى

 

به شفاخانه قانون تو افتاد نجاتم

 

                                              كيميايى است سعادت ز فتوحات تو جارى

 

اى غزلواره پايانى ديوان نبوت

 

                                              حجت بالغه شاعرى حضرت بارى

 

دولتى! اختر اقبال بلندى كه بخندى

 

                                              رحمتى! سينه آبستن ابرى كه ببارى

 

شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنانى

 

                                              كوثر خلد نشان سدره ى معراج تبارى

 

مژده يى اختر سعدى جرسى نعره ى رعدى

 

                                              آفتابى، سحرى، خنده صبح شب تارى

 

يوسفستان جمالى هنرستان خيالى

 

                                              شكرستان وصالى ز شكر شور برآرى

 

روح عشقى، هنرى خمر خرابات طهورى

 

                                              نفحات شب قدرى نفس سبز بهارى

 

همه اقطار گرفتى، همه آفاق گشودى

 

                                              به جهادى و مدادى و كتابى و شعارى

 

توسن تجربه، اى فاتح آفاق تجرد

 

                                              در شب واقعه راندى ز مدارى به مدارى

 

ز سوادى به خيالى، ز خيالى به هلالى

 

                                              پاى پر آبله جبريل و تو چالاك سوارى

 

بال در بال ملائك به تماشاى رسولان

 

                                              طائر گلشن قدسى تو و خود عين مطارى

 

به تجمل بگذشتى به جلالت بنشستى

 

                                              بر چنان خوان كريمى و چنان خيل كبارى

 

ميهمان حرم ستر و عفاف ملكوتى

 

                                              در تماشاگه رازى و تماشاگر يارى

 

با ظلومان و جهولان و منوعان و جزوعان

 

                                              مهربان باش چو بر حمل امانت بگمارى

 

تو بر اركان شريعت نزدى سقف معيشت

 

                                              سير چشمى تو، رسالت ز تجارت نشمارى

 

سروش

2 نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

روزتون مبارک
روز خبرنگار را خدمت دوستان خبرنگارم تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

برایشان روزهای بهتری آرزو می کنم. شاید توقیف شرق برای روزنامه نگاران خبر ناگواری باشه

اما دیروز "حاج حبیب عسگر اولادی مسلمان" زعیم جریان موتلفه خبر داده اند که احتمال رفع توقیف

از روزنامه هم میهن در آینده نزدیک وجود دارد. ایشان عضو هیئت منصفه دادگاه مطبوعات هستند.

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

مرد کوه
اول بار که به کوه رفتم این توفیق را داشتم که با یکی از مردان بزرگ کوه همراه باشم..

جمعی باصفا و مهربان که زعامت آن با زنده یاد محمد باوندپور بود و همه آشنا.. حمزه سعادت

میثم و حمید قهوه چیان  احمد و حجت صداقت پیشه و برادران کوتان ساز   و...

مرحوم باوندپور مهربان بود و با وفا.. باتقوا و پاک دامن و برای ما مربی.. مرد کوه بود و از کوه مردانگی و

مقاومت و صلابت را خوب آموخته بود.. همیشه ساده بود و متواضع.. روزگاری با پدرانمان رفیق بود و

زمانی با فرزندان رفقا رفاقت کرد.. خود بزرگ بود و اما با ما کوچک ترها دوستی کرد..

تاکیدش بر نماز بود و یاد خدا.. فرزند زمانه بود و ایمانش را با مهر روزگارانش معامله نکرد و بدان

دل نبست و شاید به همین خاطر بود که زود رفت..

برای خانواده گرامی اش درود می فرستم و برای فرزندانش آرزوی موفقیت و توفیق رفتن راه پدر آرزو

دارم..

2 نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

میناگران
با هر کلمه صدای قلبم را می شنیدم. در ذکر قلب است که حرف می زند.

گویی همه تن انسان می شود قلب.. انسان از خاک فاصله می گیرد. لذت حضور پیدا می کند.

هنگام ذکر در بین همه واژه ها.. کلمه الله برای من از همه شیرین تر بود.. شیرین تر از همه کلمات..

همیشه این طور بوده و هست..

این کلمه "الله" کلید همه قفل هاست. چراغ همه راه ها و شیرین ترین همه نام هاست.

همه نام های خداوند در این کلمه خلاصه شده است..

ذکر هندستان کند پیل از طلب

پس مصور گردد آن ذکرش به شب

لیک تو آیس مشو هم پیل باش

ورنه پیلی در پی تبدیل باش

کیمیا سازان گردون را ببین

بشنو از میناگران هردم طنین

نقش بندانند در جو فلک

کار سازانند بهر لی و لک

"میناگران"

2 نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

ورودتان مبارک
حسام شیرازی گرامی به مناسبت شروع به فعالیت وبلاگ هایی که این چند روزه شروع به کار کرده اند

مطالب ارزشمندی بیان نموده اند.. من نیز به تازه گی وارد این جمع شده ام لکن توصیه هایی دوستانه

خطاب به دوستان وبلاگ نویس دارم امید که مورد قبول واقع شود.

ورود دوستان را به جمع وبلاگ نویسان شهر مغتنم و ارزشمند می دانم و هر چقدر بر کیفیت و

کمیت آن افزوده شود به نفع فضای وبلاگ نویسی است و از دیدگاه من حتی این پروسه در کلیت به

نفع پیشرفت و توسعه استان نیز خواهد بود.

اولین توصیه من رعایت اخلاق است. اخلاق نوشتن و رعایت شرط انصاف.. حرمت و آبروی افراد امری

است که هر کس نام انسان و صفت انسانیت را با خود دارد بایستی به حفظ و رعایت آن کوشا باشد.

رعایت خط اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط در نوشته ها باعث اعتماد و احترام طرفین خواهد بود. کسی

با نقد و نقادی مشکلی ندارد.. نقد اگر منصفانه باشد اگر رعایت اخلاق و متانت در آن دیده شود و اگر

نقدها مستند و قابل دفاع باشد قطعا نقدی با برکت و سودمند خواهد بود و مورد استقبال همگان.

 اخبار ارائه شده در وبلاگ ها جنبه حقیقت گونه داشته باشد اجازه دهیم هر فرد یا جریانی که در

نوشته های ما مورد تعرض قرار می گیرند بتوانند در همان جا در مقام پاسخ در آمده و بتوانند از خود

دفاع نمایند.. وبلاگ هایی که با توجه به نزدیکی به ایام انتخابات ارائه خبر و تحلیل می نمایند بیشتر

مصداق این بند هستند.. خود من بارها دیده ام نسبت قابل توجهی از اخبار انتخاباتی عاری از

حقیقت هستند و برخی دوستان تحلیل های خود را به عنوان خبر به مخاطب عرضه می نمایند.

سعه صدر و بالا بردن آستانه تحمل نیز توصیه آخرین من است.. وبلاگ نویسی عمر جوان و کوتاهی

را داشته است و امکان خطا و لغزش نیز در آن وجود دارد.. نقد دوستانه و پدرانه اهل تجربه می تواند

راهگشای ما باشد.. امید که امکان خطا در ما کم و تکرار آن کمتر باشد و فضای مهر و محبت و همکاری

فضای غالب وبلاگ نویسی باشد. صمیمانه از خدای رحمان و رحیم می خواهم همه ما را در این

راه موفق و پیروز گرداند. و در نهایت پیش بینی می کنم جلسه وبلاگ نویسان هم استانی که به

همت جناب آقای شیرازی و دوستان خوش فکرشان برگزار می شود پرشورتر و شلوغ تر از جلسه

قبلی برگزار خواهد شد.

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

آقا مسعود
همیشه مشتاق شنیدن سرگذشت افراد بوده ام. هم داستان زندگی افراد موفق و هم سرگذشت

انسان های ناموفق.. 

داستان زندگی آقا مسعود هم شنیدنی است و هم عبرت آموز.. گفته اند:

بهتر آن است که سر دلبران" گفته آید در حدیث دیگران..

اما در مورد آقا مسعود چنین نیست. او بهتر از هر کس دیگری زبان روایت گونه دارد و چه هنرمندانه

شرح زندگی می گوید.. شرح دردها وصف غصه ها و حدیث پیروزی ها...

من معنی واژه عشق را در او یافتم.. او عاشق است.. او از ثروتمندان شهر ماست چون معنای خدا را

فهمیده و ثروت را در رضای الهی جسته..

دایی ام حاج محمد سال های دوران دانشجویی هم اتاقی و از دوستان نزدیک آقا مسعوده..

دایی می گه به وقت نماز سحر مسعود در حیاط خانه ی محله مارالان تبریز صدای الله اکبر را طنین

انداز می کرد تا بلند شویم برای نماز.. در لحن صدای اذانش می شد هم معنی عشق را فهمید و هم

غربت را.. دایی تعریف می کنه آقا مسعود دوچرخه ای داشت که هر روز با آن نان تازه می داد ما را

 و سپس راهی دانشگاه تبریز می شد تا علم و ایمان را آمیزه یکدیگر گرداند..

آقا مسعود خود را بچه مسلمان می داند هنوز و هنوز کتاب های شریعتی را با همان شور و حرارت

می خواند.. پارسال که از سفر حج برگشته بود می گفت معنای حج را از کتاب دکتر فهمیده و این

بار نیز همان کتاب را با خود به خانه ی خدا برده بود تا شعله های عشق الهی را با بندگی و

عبودیت خود آمیزه کند..

آقا مسعود قصه ما.. در تبریز در خانه ای ساده و بی تکلف ولی سرشار از عشق با دختر و پسرانش

زندگی می کنند.. او بر فرزندانش هم پدر بوده و هم مادر آن هم از نوع نمونه اش...

2 نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

پسر بچه و درخت سیب
یکی بود یکی نبود..

در روزگاران قدیم درخت سیب تنومندی بود.. با پسر بچه کوچکی..

این پسر بچه خیلی دوست داشت مدام با این درخت سیب بازی کنه.. از تنه اش بالا بره..

از سیب هاش بچینه و بخوره و در سایه اش بخوابه..

زمان گذشت.. پسر بچه بزرگتر شد و کم کم به درخت سیب بی اعتنا شد.. دیگه دوست نداشت

با درخت بازی کنه..!

اما روزی به سراغ درخت رفت..

درخت سیب به پسر گفت: های..! بیا و با من بازی کن..

پسر جواب داد: من که دیگه بچه نیستم که باهات بازی کنم! دنبال سرگرمی های بهتری هستم و

برای خریدن آنها نیاز به پول دارم..

درخت گفت: پولی ندارم ولی تو می تونی سیب های منو بچینی و اونا رو بفروشی تا یه پولی

گیرت بیاد.. پسره تمام سیب های درخت رو چید و رفت.. سیب ها رو فروخت و آنچه که نیاز داشت

خرید.. اما باز درخت رو فراموش کرد و پیشش نیومد و درخت دوباره غمگین شد...

......

مدتها گذشت و پسر مبدل به مرد جوانی شد و پس از مدت ها سراغ درخت اومد..!

درخت رو به پسر کرد و گفت: چرا غمگینی؟ بیا و در سایه ام بنشین.. بدون تو خیلی احساس تنهائی

می کنم... پسره جواب داد: فرصت کافی ندارم.. من ازدواج کردم و باید تلاش کنم و برای همسرم

خونه ای بسازم.. نیاز به سرمایه دارم..

درخت گفت: سرمایه ای برای کمک ندارم.. تو می تونی با تنه و شاخه هام برای خودت و همسرت

خونه بسازی.. پسره از این پیشنهاد خوشحال شد و تمام شاخه ها و تنه درخت رو برید و با آنها

خانه زیبائی برای خودش ساخت..

اما باز درخت دوباره تنها موند و پسره برنگشت..

...........

زمان طولانی به سر آمد و پسره در حالی برگشت که یه پیرمرد بود و غمگین و خسته و تنها...!

درخت از او پرسید: چرا غمگینی؟؟ ایکاش باز بتونم کمکت کنم.. اما دیگه نه سیب دارم نه شاخه

و نه تنه ای.. حتی سایه ای هم برای پناه دادن به تو ندارم!!!

پسر(پیرمرد) جواب داد: خسته ام از این زندگی و احساس تنهائی می کنم.. فقط نیازمند با تو

بودنم.. آیا میتونم کنارت باشم... پیرمرد کنار درخت نشست.. و با هم بودند سالیان دگر...

...............

آیا آن پسر بی رحم و خودخواه بود؟

نه..!! ما همه شبیه او هستیم و با والدین خود چنین رفتاری داریم!

درخت سیب همان والدین ماست.. تا کوچکیم دوست داریم با آنها بازی کنیم.. بعد تنهایشان

می گذاریم و زمانی به سویشان برمی گردیم که یا نیازمندیم و یا گرفتار..!

برای والدین خود وقت نمی گذاریم.. به این مهم توجه نمی کنیم که پدر و مادر به ما همه چیز

می دهندتا شادمان کنند و تنها چیزی که در عوض از ما می خواهند اینکه:

تنهایشان نگذاریم...


 

2 نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

روز پدر مبارک

میلاد حضرت امیر(ع) را تبریک و تهنیت عرض می کنم. علی نه افتخار شیعه و نه مسلمانان که افتخار

بشریت است.. علی اوج هنر خلقت خداوند است.. روز میلادش مبارک..

این روز مبارک را روز پدر نیز نامیده اند.. پدر در فرهنگ ایرانی نماد تکیه گاه و جلوه پاکی است..

بر تمام پدران عزیز به خصوص به پدر عزیزم که همواره حق استاد و معلمی را نیز بر من داشته این

روز را صمیمانه تبریک می گم..

از همه دوستانی که پدر خود را از دست داده اند یاد و خاطره شان  را گرامی می دارم.. به

خصوص شهدای والامقام  که بر گردن همه ما حق دارند.. خاصه یاد شهید رحمان دادمان و

حاج زین العابدین عطائی که از طرف خودم به فرزندان این دو بزرگوار روز پدر رو تبریک می گم چرا

که پدراشون امروز پیششون میان...

2 نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

جلسه مبارک وبلاگ نویسان شهر
عصر دیروز به دعوت وبلاگ نویسان ارومیه در جلسه ای که دوستان ترتیب داده بودند شرکت کردم..

آنچه گذشت و آنچه که میان دوستان مورد بحث و بررسی قرار گرفت را آقای شیرازی و دیگر دوستان

با بیانی بهتر و شیواتر خواهند گفت.. آنچه از نظر من مهم است نفس وجود چنین نشست هائی

است که قطعا به سود استان و شهر ارومیه تمام خواهد شد.. نشستی که با تکثر فکری دوستان

حاضر در جلسه در زیر یک سقف برگزار شد.

تمرین دمکراسی باید در سرزمین ما صورت پذیرد دمکراسی که حاصل آموزش صحیح و فهم درست

نباشد قطعا به بیراهه خواهد رفت.. تحمل اندیشه مخالف در فضای آزاد و احترام به عقاید و افکار

یکدیگر شاکله و زیر بنای دمکراسی است. حتی برای من که دغدغه توسعه وسازندگی ایران  را

دارم دمکراسی سهل ترین راه نیل به آن است.

لازم می دانم از بانیان برگزاری این جلسه ارزشمند نهایت سپاس را داشته باشم.

همچنین از آقای حضرت پور و سرکار خانم شیرزاد نمایندگان شورای شهر ارومیه که در این جلسه

 حاضر  بودند تشکر نمایم.. حضور این عزیزان در دنیای مجازی مغتنم و مبارک است..

از حاشیه های بامزه این جلسه هم قیافه سعید پور حیدر بود که با عکسی که در وبلاگش گذاشته

کلی متفاوته! سعید روبه روی من نشسته بود و من در جلسه دنبال او می گشتم!!

از دوستی که کنار من نشسته بود سراغ سعید را گرفتم... و او وقتی سعید پورحیدر را نشانم داد

دیدم سعید پورحیدری که روبه روی من نشسته از عکسی که رو وبلاگش گذاشته کلی باتجربه تر و

پخته تره! برای او و همه دوستان آرزوی موفقیت در زندگی و  برای میهن عزیزم ایران آرزوی پیروزی

و سربلندی دارم. 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

کوچه ها و محله های تبریز
چند سال قبل که در تبریز بودم همواره برایم سوال بود که چرا محله های قدیمی و سنتی تبریز که

انصافا تا حدودی دست نخورده باقی مانده اند این گونه تنگ و باریک اند؟

کوچه هائی که از وسط آن جوی آبی می گذرد و دو یا سه نفر به سختی می توانند هم عرض یکدیگر

راه بروند! به خاطر دارم این سوال را از روی مزاح از معاون وقت عمرانی استانداری آذربایجان شرقی

پرسیدم.. پاسخ داد: اتفاقا در دهه ۶۰ تحقیق مشترکی با همکاری استانداری دانشگاه تبریز و سازمان

میراث فرهنگی در مورد محلات و بافت های قدیمی شهر صورت گرفته است.

او می گفت دلیل اصلی تنگ و باریک بودن کوچه ها از این قرار بود که با توجه به اینکه روزگاری تبریز

پایتخت و در سال های طولانی  ولیعهد نشینی ایران بوده از این حیث همواره مورد حمله و هجوم

دشمنان واقع می شده است.. در این بین اموال و دارئی های مردم نیز در خانه هایشان بی نصیب

از حمله و غارت دشمنان نمی مانده است..

در آن زمان تبریزی ها فکر کردند که با احداث کوچه های تنگ و قرار گرفتن منازلشان در این کوچه ها

آنهم به صورت بن بست می توانند جلوی ورود اسب های نیروهای مهاجم را بگیرند!

چرا که اسب اگر احساس کند وارد جایی می شود که نتواند از آنجا دور زده و برگردد هرگز وارد آنجا

نمی شود! به عبارت ساده تر اسب از داشتن دنده عقب محرومه!!  

 

2 نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

داستان عمو ابراهیم و جاد (بخش پایانی)
پایان مسیر

جادالله قرآنی این مسلمان واقعی و دعوتگر الهام یافته سی سال از عمر خود را تماما برای دعوت به

سوی خدا در آفریقا سپری کرد و میلیون ها نفر به دست او مسلمان شدند...

جاد الله قرآنی در سال ۲۰۰۳ میلادی در آفریقا به دلیل  بیماری هائی که در راه دعوت به اسلام به آنها

دچار شده بود از دنیا رفت.

مادر جادالله قرآنی که استاد دانشگاه است در سال ۲۰۰۵ دو سال بعد از وفات پسرش در سن هفتاد

سالگی مسلمان شد. در طول این سی سال که پسرش مسلمان شده بود او دائما در حال جنگ و

جدال با جاد برای بازگرداندنش به دین یهود بوده است. ولی با وجود تجربه واطلاعات کافی و قدرت

استدلال نتوانست پسرش را از اسلام برگرداند در حالی که عمو ابراهیم آن پیرمرد مسلمان تحصیل

نکرده توانست قلب او را شیفته اسلام کند.

دکتر صفوت حجازی استاد دانشگاه الازهر می گوید: در کنفرانسی در شهر لندن پیرامون مسئله دارفور

و راه های کمک به مسلمانان نیازمند و حمایت از آنها از خطر جنگ و فقر با یکی از روسای قبائل دارفور

ملاقات کردم. در گرماگرم صحبت از او پرسیدم : شما دکتر جادالله قرآنی را می شناسید؟

رئیس قبیله بلند شد و از من پرسید: مگر شما او را می شناسید؟

گفتم: بله! زمانی که در سوئیس برای معالجه آمده بود من با او ملاقات کردم.

رئیس قبیله بر روی دست هایم خم شد و به گرمی آنرا بوسید!! به او گفتم چکار میکنی.. من کاری

نکرده ام که سزاوار این همه محبت باشم!

گفت:من دست شما را نمی بوسم بلکه من دستی را می بوسم که دست جادالله قرآنی را گرفته

است! از او پرسیدم مگر به دست جادالله مسلمان شده ای؟

رئیس قبیله گفت: نه! من به دست مردی مسلمان شده ام که او به دست جادالله مسلمان شده است!

 

فیلم عمو ابراهیم و جادااله

سپتامبر سال ۲۰۰۳ (بعد از وفات جادالله) سینمای فرانسه از داستان زندگی عمو ابراهیم و جادالله

فیلمی ساخت به نام: "monsieur ibrahim etles fleursdu coran " به کارگردانیfranceois dupeyron

قهرمان این فیلم عمر شریف هنر پیشه معروف مسلمان است که نقش عمو ابراهیم را بازی می کند.

این فیلم در سال ۲۰۰۴ به روی صحنه آمد و جوائز زیادی در سطح ملی و جهانی کسب کرد.

این هم صحنه هائی از فیلم عمو ابراهیم و گل های قرآن

 


2 نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت   توسط مصطفی فروزان  |