کوتاه نوشته های مصطفی فروزان |
امروز ۳۱ شهریورسالروز دفاع از شرف و غیرت ایرانی است.. هفته ایستادگی است.. هفته ای است برای وفاق.. وفاقی که ایرانیان برای ایرانشان گرد هم آمدند و تا پای جان از ایمانشان دفاع کردند... این هفته گرامیداشت یاد و خاطره بهترین فرزندان این آب و خاک است.. بچه هایی که به نام دین از آئین شان محافظت کرده تا صدای عشق از این سرزمین رخت مبندد...
این هفته، هفته مهدی و حمید باکری است.. هفته امینی، محمد ابراهیم همت، زین الدین، بروجردی، تولایی، یاغچیان، چمران و... است این هفته، هفته لاله های پاک این سرزمین است.. این هفته، هفته عشاق است..
یاد و خاطرشان گرامی باد
همواره با تواضع و بزرگ منشی خود امثال شاگردانی چون من را شرمسار خود نموده و حق استادی و معلمی بر گردن بسیاری داشته و دارند...
عرشیا عنوان وبلاگی است که استاد مختاری آثار و نوشته های خود را در آن منتشر خواهند کرد
حسام شیرازی عزیز در وبلاگش "موج سوم" در مورد مشکلات و اقدامات سازمان میراث فرهنگی استان مطلب ارزشمندی نوشته که من هم لازم میدانم بر نوشته حسام، مرمت و بازسازی اخیر بازار ارومیه توسط بچه های زحمتکش سازمان رو اضافه نمایم. انصافا نمای درونی بازار و مرمت و بازسازی صورت گرفته شکل قابل قبولی را بر چهره و بافت قدیمی و سنتی بازار بخشیده است.
لازم می دانم از زحمات مدیر فرهیخته و توانمند سازمان جناب آقای مهندس مشایی، ازجناب آقای اشتری عزیز و دوست داشتنی، ازجناب آقای مهندس علیزاده و نیز از یکایک کارکنان شریف سازمان قدردانی نموده و برایشان موفقیت و سربلندی آرزو نمایم. در ماه عزیز رمضان ماه نزول و اجلال قرآن جالب است دوستان بدانند آقای مهندس مشایی رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری از قاریان و حافظان برجسته و ممتاز بین المللی هستند که صدای دلنشین و زیبایی در قرائت کلام الله مجید دارند.
نماز و روزه های دوستان قبول باشه.. نمی دونم ماه مبارک رو چی جوری شروع کردید ولی امیدوارم همه بتونیم در حد خود و هر چند به صورت کم از برکات این ماه عزیز نهایت بهره رو ببریم...
من این بخت را داشتم که از اولین روز ماه مبارک، بیشتر اوقاتم صرف مطالعه شود.. ادعیه های مفاتیح الجنان را با زبان فارسی میخونم.. شرح و ترجمه دعای کمیل برایم لذت بخش ترین است.. اوج راز و نیاز بنده با معبودش در دعای ناب و فوق العاده کمیل به زیبایی هر چه تمام نمایان است. تصویر خدای رحمان و رحیم خدای رئوف و بخشنده خدای توبه پذیر و در نهایت خدای عشق و هنر را میتوان در این دعا به وضوح مشاهده کرد.. روزهای آینده ترجمه دعای گرامی ابوحمزه ثمالی را نیز اگر سعادتش باشد خواهم خواند...
هفته پیش از تهران کتاب "برادران کارامازوف" نوشته داستایفسکی را نیز تهیه کردم کتابی که عطالله مهاجرانی بر ۳ بار خواندنش تاکید کرده.. ولی دلیل تاکید مهاجرانی بر ۳ بار خواندن را نمیفهمم..! شاید این راز پس از اتمام خواندن کتاب آشکار خواهد شد...
ماه مهر و با فضیلت رمضان مبارک. امید که همه بتوانیم در این ماه که اوج نزول و اجلال خوان نعم الهی است بهره کافی را ببریم. نماد و نشانه این ماه بر من آوای دل انگیز اذان مرحوم موذن زاده اردبیلی و ربنای محمد رضا شجریان هست.. شاید اوج هنر ایرانی است که ماه رمضان را اینگونه با صدای دل انگیز این دو هنرمند فاخر به تصویر کشیده است. عطا الله مهاجرانی در تعبیر زیبایی اذان موذن زاده را به قدری زیبا و دلنشین می داند که حتی از عنایت ویژه حضرت دوست بر آن حکایت شنیدنی دارد...
ماه رمضان بهترین فرصت بر تفکر و تعمق در خود است همه ما نیاز داریم که با خدای خود خلوت کرده و با او نتها باشیم. اخیرا ترجمه زیبا و بسیار سلیسی از قرآن کریم از جناب آقای فولادوند منتشر شده که خواندن آن را در این ماه مبارک بر دوستان بزرگوارم توصیه و سفارش می کنم... همدیگر را فراموش نکنیم برای هم دعا کنیم برای پدر برای مادر برای ایرانمان برای ایمانمان...
***********************
چند روز گذشته تهران بودم.. نشستی با دوستی داشتم که همه او را می شناسید.. میگفت وبلاگ های ارومیه ای مخاطبان زیادی را در بین آذری زبان های مقیم مرکز داشته و خوانندگان و علاقه مندان زیادی پیدا کرده است... او بر جوانان و هم نسلان من آفرین گفت و تاکید کرد این امر مبارک و این موج با قدرت بیشتر بایستی ادامه یابد...

خدایش رحمت کند، بعضی انسان ها به قدری بزرگ اند که شرح بزرگی و عظمت آنها از عهده کسی برنمی آید، شهید احمد شاه مسعود از این جنس است. بر او شیر دره پنج شیر گفته اند.. اما بایستی در کتابهای لغت نامه هرگاه مقابل کلمه مردانگی بخواهند نامی بیاورند بی شک نام احمد شاه مسعود یکی از این نام هاست. او نماد مقاومت و عشق است.. او سنبل زیبایی و پاک بودن و پاک زیستن در زمانه ماست.. مسعود افغان مظلومانه زیست و در بازی های نه چندان پاک سیاست تنها ماند اما غریبانه و یکه و تنها از بزرگترین سرمایه و هستی خود "افغانستان" جانانه دفاع کرد...
احمد شاه مسعود خواننده دائمی کلام الله مجید بود.. گفته اند دیوان حافظ و مثنوی معنوی نیز جزو کتاب های کتابخانه این شهید بزرگوار بوده و اکثر کتاب های دکتر شریعتی را نیز خوانده و علاقه وافری به ادبیات فارسی و شاعران و نویسندگان ایرانی داشته است...
تصاویر مراسم خاکسپاری او را که به یاد می آورم چهره زیبای فرزندش را در ذهنم تجسم می کنم که در کنار استاد برهان الدین ربانی مثل یک شیر ایستاده و مثل یک مرد برای بار آخر با پدر وداعی سخت کرد اما امیدوار به روزهای آینده، روزهایی بدون حضور "طالب" ها... روزهایی که افغانستان با نسیم آزادی یاد پدر را گرامی خواهد داشت...
**************************
دوست خوبم سعید پورحیدر نیز در نوشته ای ادیبانه یاد شهید احمد شاه مسعود را گرامی داشته که می توانید در وبلاگش "فریاد خرداد" آنرا مطالعه فرمایید.

اشاره: دوست خوبم "فرید مدرسی" نیز مطلب ارزشمندی راجع به امام موسی صدر نوشته که دعوت می کنم آنرا بخوانید.. به خصوص دوستانی که از امام کمتر می دانند و یا دوستانی که می خواهند از امام موسی صدر بیشتر بدانند مطلب فرید را اینجا بخوانند.
چند روز پیش سالگرد ربوده شدن امام موسی صدر در ایران، لبنان و سوریه برگزار شد. هر سال که می گذرد دریغ از پارسال!! دوستان و عاشقان آقا موسی در فراق او می سازند و می سوزند..
از دوران کودکی از دوستداران امام بوده و هستم. سال آخر دوران دانشجویی به هنگام ارائه پایان نامه آنرا تقدیم به امام خوبی ها و نیکی ها امام موسی صدر کردم.
راجع به فضائل و اندیشه های امام موسی سخن به قدری زیاد است که در این مجال اندک قابل بیان نیست.. آنچه مرا به نوشتن راجع به آقا موسی وا داشت موضوع سرنوشت وی و به نتیجه نرسیدن وضعیت ایشان است. در دوران ریاست جمهوری جناب آقای خاتمی، حجت الاسلام ابطحی از سوی دولت مامور رسیدگی به پرونده امام موسی بود. ایشان چندین بار نیز به لیبی سفر کردند و انصافا پیگیر وضعیت ایشان بودند اما ناگهان از مسئولیت خود استعفا و پایان تلاش هایش را در مورد رسیدگی به پرونده آقا موسی اعلام نمود. اما جناب آقای ابطحی گزارشی از تلاش ها و پیگیری هایش را به افکار عمومی اعلام نکرد!
در دولت آقای احمدی نژاد نیز حجت الاسلام سید احمد موسوی مسئول رسیدگی به این پرونده گشته اند. خوب است هم ایشان و هم جناب آقای ابطحی گزارش کاری از کارهای صورت گرفته و موانع پیش رو را خطاب به مردم و علاقه مندان امام موسی صدر ارائه نمایند.
در سفر به لبنان بوی غربت و مظلومیت آقا موسی همه جا پیچیده بود. شهید چمران در نامه عاشقانه ای به امام موسی صدر او را عشق بزرگ خود خطاب می کند. شاید اگر امام زنده باشد می توان به زنده بودن عشق نیز امیدوار بود.
*****************
آقا موسی صدر دایی آقای صادق طباطبایی، و دایی همسر مرحوم سید احمد خمینی (ره) و نیز دایی همسر دکتر سیدمحمد خاتمی می باشد.

آیت الله بنی فضل نماینده مردم آذربایجان شرقی در مجلس خبرگان رهبری دیشب دارفانی را وداع و به دعوت حضرت حق لبیک گفتند. چند بار در تبریز افتخار زیارت معظم له را داشتم. انصافا با وجود مقامات علمی و معنوی شان همواره در مقابل مردم متواضع و مهربان بودند و نزد تمامی گروه های سیاسی و اجتماعی از احترام خاصی برخوردار بودند. سال های آخر عمر با برکتشان را در شهر قم سپری می کردند اما طبق رسمی دیرین ۳۰ روز ایام ماه مبارک رمضان را به تبریز تشریف می آوردند.
چند سال پیش افتخار میزبانی شان را در ارومیه داشتیم، شبی به یاد ماندنی که با حجج اسلام حسنی و قرشی به همراه زنده یاد حضرت آیت الله بنی فضل به ذکر خاطرات شیرین مبارزات قبل از انقلاب سپری گشت.
این ضایعه را خدمت بیت شریف ایشان، خاصه آقازاده گان معظم تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.

اشاره: عطاء مهاجرانی در مراسم گرامی داشت نلسون ماندلا و مراسم پرده برداری از مجسمه وی در میدان پارلمان لندن شرکت کرده بود. گزارش مهاجرانی از مراسم را عیننا بخوانید.
*****************
ماندلا در میدان پارلمان ؛ که مجسمه اش در آنجا نصب شده بود؛به خاطره ای اشاره کرد.اگر کتاب" مبارزه برای آزادی" ماندلا را دیده باشید؛ در آنجا هم نقل خاطره ها اهمیت ویژه ای دارد. خاطره ای که دیروز تعریف کرد، با آن صدای گرمی که انگار همه ی صمیمیت ناب تاریخ را در خود جمع کرده است،چیز دیگری بود.در کنار دستم پیرمرد سیاه پوستی بود که وقتی خاطره را شنید بغضش ترکید و راحت و روان با صدای بلند گریه کرد.
ماندلا گفت نیم قرن پیش با دوستانم به لندن آمدیم؛ به همین میدان، مجسمه ها را نگاه کردیم. گفتم: روزی در این میان مجسمه یک سیاه پوست را نصب می کنند...
این مجسمه نصب شد و به میدان پارلمان و لندن اعتبار بیشتری داد.نخست وزیر انگلستان؛ این مجسمه را نشانه امید خواند.ماندلا پیراهنی پوشیده بود؛ که شبیه پیراهن مجسمه بود. با همان نقش و نگار.
ماندلا در آستانه ی نود سالگی ست.متن صحبتش را بدون عینک خواند.به عصا تکیه زده بود.برای من همیشه این نکته تکان دهنده و شگفت انگیز است. چگونه کسی که بیست و هفت سال از عمر خود را در زندان گذراند. انواع تحقیر ها را تحمل کرد.ذره ای کینه در ذهن و زبان او راه پیدا نکرد. غبار خاطری از رهگذار او نرسید.
او با زندگی اش به سیاست و انسان و مقاومت معنی تازه ای بخشید.
پیرمرد سیاه پوست تا پایان مراسم همچنان چشمانش خیس اشک بود.
امشب به کویت آمدم دانم که دربانی کنی
رحمی به این خونین دل رسوای رسوا میکنی
ای دل بیاموزی اگر راه درست عاشقی
با هر چه او قسمت کند صبر و مدارا میکنی
***************
الهی.. امیدمان بر توست، جز قطره اشکی چیزی نداریم
آنهم از ما دریغ مفرما..
در آستانه نیمه شعبان سالروز میلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود (عج) قرار داریم. طبیعتا این روز را همه عاشقان امامت و منتظران منتظر با شوری وصف ناپذیر به جشن و سرور و شادمانی می پردازند چرا که دیر زمانی است جشن نیمه شعبان از اعیاد بزرگ دینی و مذهبی ماست.
چیزی که مرا در این روز ناراحت میکند کم رونقی چراغانی و آذین بندی شهرم ارومیه است. مخاطب من در این نوشته شهرداری ارومیه نیست! چرا که دوست دارم زیبایی و چراغانی شهرم در این گونه مناسبت ها به دست خود مردم صورت پذیرد و خود مردم عهده دار چنین مسولیت هایی گردند.
سال های گذشته جشن نیمه شعبان را اکثرا یا در تهران بودم و یا تبریز... در تمامی کوچه پس کوچه های شهر، مردم به صورت خود جوش به تمیز کردن محله، تزئین کوچه ها و چراغانی کردن معابر می پرداختند خصوصا جوانان تبریزی که با شوقی وصف ناپذیر عاشقانه بدین کار مبادرت می کردند...
چرا جونان و ما مردمان ارومیه ای در این کار و در برگزاری این نوع جشن ها آنگونه که شایسته است، کوتاهی می کنیم؟ چراغ جشن و شادی پرفروغ تر و شعله ورتر از این ها باید باشد..
********************
تغییر قالب وبلاگ نه از اختیار که از روی اجبار بوده است. متاسفانه کدهای قالب قبلی دگر کار نمی کنند و شاید تاریخ انقضایشان فرا رسیده بوده است. امیدوارم طراح قالب وبلاگم به فکر نو کردن کدها باشد.
قهرمانی تیم والیبال نوجوانان بر ملت
شریف ایران مبارک
ایران قهرمان جهان شد
در بين فعاليتهاي گوناگون ورزشي كه در سراسر دنيا انجام ميشوند، بيترديد ورزش فوتبال پرطرفدارترين، پرمشاركتترين و پُربينندهترين فعاليت و رشتهي ورزشي است. گسترش روزافزون ورزش سبب شده است كه مرزهاي جغرافيايي، نژادي، قومي، سياسي و عقيدتي را در نوردد. تحليلگران اجتماعي و فرهنگي در دهههاي اخير به پژوهش دربارهي انواع آداب، مناسك، ارزشها و الگوهاي اجتماعي رايج در ورزش فوتبال مبادرت ورزيدهاند. از جمله مسائل مهمي كه به ويژه در دو دههي اخير مورد توجه انديشمندان اجتماعي و جامعه شناسان قرار گرفته، بررسي و تبيين رويدادها و حوادث خشونت بار مربوط به فوتبال است. ”خشونت ورزشي“ چيست و چه عاملهايي در بروز آن مؤثر هستند. بسياري از انديشمندان با استفاده از چارچوبهاي نظري متفاوت براي پاسخ دادن به اين پرسش تلاشكردهاند. مقالهي پژوهشي حاضر به واكاوي نمونهاي از فراگردهاي اجتماعي حايز اهميت در ورزش فوتبال، يعني خشونت و پرخاشگري تاكيد دارد. در اين پژوهش، رفتارهاي پرخاشجويانه و بعضاً خشونتآميز تماشاگران مسابقات فوتبال جام قهرماني باشگاههاي ايران در شهر تهران، سال 1379-1380، مورد مطالعهي جامعهشناسانه قرار گرفتهاند.
********************
صحبت از خشونت شد، دیروز وبلاگ "فریاد خرداد" از خشونتی صحبت کرده که جز ابراز تاسف چیزی برای گفتن ندارم. بنده افتخار آشنایی با جناب جاوید اسدزاده را ندارم اما دور از انصاف و انسانیت است که به خاطر نوشته های فردی اینگونه ناصواب با او برخورد شود. خشونت در تمام اشکالش محکوم است و امیدوارم دستگاه های قانونی با این مسئله و پدیده زشت برخورد نمایند.
*********************
هفته دولت بر دولت مردان اعم از ریس جمهور، معاونان ریس جمهور، وزرا و بدنه اجرایی و زحمتکش دولت به خصوص کارمندان و کارکنان شریف دولت مبارک
دوست خوبم فرید مدرسی مطلبی با عنوان "قاضيالقضات در تبليغ «اقتصاد آزاد» منبر ميرود" در مورد زندگی ریاست محترم قوه قضائیه حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی نوشته که از لحاظ ادبیات نوشتاری هم زیباست و هم روایتی از جنس تحقیق و پژوهش گونه بر نوشته اش ویژگی خاصی بخشیده است. فرید مدرسی یکی از نویسندگان موفق در حوزه دینی و مذهبی است که در سال های اخیر آثار زیبای او در این حوزه، تحسین بسیاری از اندیشمندان و متفکران دینی را به خود انگیخته است.
نوشته او را اینجا بخوانید
آن روز یکی از روزهای دهه شصت بود. ائمه جمعه کشور با رئیس جمهور دیدار داشتند. در میانشان چهرههای مشهور و عالمان بزرگ زیاد بودند که امروز بعضیهایشان نیستند. بعد از گزارش و سخنان آنان، نوبت رئیسجمهور رسید. او پشت تریبون قرار گرفت و سخنرانیش را شروع کرد. بحث درباره جایگاه نمازجمعه در نظام اسلامی بود. ارتباطی که شنوندگان با بحث پیدا کرده بودند باعث شده بود جز طنین سخنان گوینده صدای دیگری از سالن شنیده نشود. ناگهان سکتهای در سخنرانی پیش آمد، نظم سخن آشفته شد و نگاه رئیس جمهور در انتهای سالن ماند. شاید محافظان زودتر از همه متوجه اتفاق غیر عادیی شدند، بینشان نگاههای نگرانی رد و بدل شد. شنوندگان نیز به آن سمت برگشتند. شیخ میانسالی که تازه وارد مجلس شده بود دو دستش را باز کرده بود و با چهره خندان به طرف تریبون پیش میآمد. پیش از این که پاسدران اقدامی بکنند، رئیس جمهور سخنرانی را رها کرد. از تریبون فاصله گرفت و با سیمای بشاش به پیشواز او رفت. او حجت الاسلام بهجتی امام جمعه اردکان بود. آن روز هرچند بعضی از حاضران از دوستی او با آقا مطلع بودند اما هرگز فکر نمیکردند این دوستی این قدر عمیق باشد که در چنین مجلسی همه آداب و ترتیبهای رایج فراموش شود!
قدمت این دوستی به سالهایی بر میگشت که آیتالله خامنهای از مشهد به قم آمده بودند و محور طلاب فاضل و اهل ذوق و معنای حوزه گشته بودند. اما در این میان چند تنی بودند که حسابشان جدا بود و دوستیشان از جنس دیگری بود. یکی از آنان شیخ محمدحسین بهجتی بود. این آشنایی در سال 1338 در درس خارج فقه حضرت امام(ره) اتفاق افتاد و در جلسات مباحثه آن درس، تبدیل به دوستی دیرینهای شد و تا امروز ادامه داشته است.
و اینک به مناسبت سوم درگذشت رحلت آن عالم ربانی خاطرهای از ایشان که حاوی مکاتبهای با حضرت آیت الله خامنهای در سال 43 است، تقدیم حضور میگردد:
یکروز، بعد از تمام شدن مباحثهام زدم به دامن طبیعت تا قدری استراحت کنم در کنار سبزهها، در کنار یک جوی آب روانی بنشینم. اگر هم حالی دارم شعری بگویم یا چیزی بنویسم. دیدم کنار جو وسط گندمزارهای بسیار انبوه یک سید بزرگواری نشسته، البته من از پشت سر ایشان را میدیدم، دور هم بودند. فکر کردم که برادر عزیزم هست. با شور و ولع عجیبی آرام آرام رفتم، با شتاب میرفتم اما سعی میکردم صدای پایم معلوم نشود که ایشان از حال خودشان بیرون نیایند؛ تا نزدیک شدم وقتی که نگاه کردم به قیافهی ایشان دیدم عجب، ایشان کسی دیگری است. آن مایهی امید من و مایهی انس من که به او علاقه و ارادت میورزیدم نبود. آنچنان شد وضع روحی من که همانجا یک مثنوی پرشوری گفتم به نام "اشتباه" که بعضی از شعرهایش این است:
بیهوده خیال ماه کردم، ای وای که اشتباه کردم
ای دوست مبین خطا گناهم، این نیست نخست اشتباهم
هر روز ز مستی و خماری، زین سان کنم اشتباه کاری...
مثنوی، مثنوی بلندی است، خیلی پرشور که از اول وصف امید و شوق سرشار که از چشم و سر و صورت و قلب و دل انسان میجوشد به صورت خیلی کامل تجسم داده شده و بعد که یک مرتبه دیدم ایشان نیستند و مراد من نیستند، سردی و نا امیدی و شکستگی خاطر به صورت عجیبی در این شعر مجسم شده. این شعر را برای ایشان ارسال کردم. بعد از مدتی این نامه از ایشان رسید:
«آشنای دلم! قربانت، قربان تو و سوز تو، قربان تو و دل تو و حتی قربان «اشتباه» تو. مجسمهی نور همه چیزش نور و روشنی است، اگر احیاناً نگاه تندی هم بکند و دشنام و ملامتی هم بفرستد باز نورباران کرده است و روشنی بخشیده، روشنیِ دل و دیده، آن هم دل و دیدهای پژمرده و افسرده. دیشب در دل شب نامهی عزیز و روشنیبخش تو را زیارت کردم و اگر توان آن را داشتم که در همان لحظه به جای جواب و به نام عذر از تقصیر فاصلهها را درنوردم و بوسهی اعتذار بر آن آستان عشق و سوز بزنم، لحظهای توقف نمیکردم، ولی میدانیم که بنا نیست دل دردمندان بیطپشی، و سینهی مشتاقان بیسوزی بگذرد. من هم در این حسرت خواهم بود، تا چه پیش آید. ناچارم برای تسکین خود از قلم استمداد کنم. اما عقدهی دل این بار گران کجا و خامهی ناتوان آن هم قلم به دست و پای من و آن هم در برابر آن تودهی آتشی که تو فرستادهای. راستی این نامه نبود، این یک خرمن آتش بود بر سر من ریخت. دل پرسوز و دردآلودی بود که رسا و فصیح سخن میگفت و خود را نشان میداد. این یک قطعهی ادبی است که بر پایهی صفا و واقعیت و پاکی خود همیشگی و ابدی خواهد ماند. من در جواب چه بنویسم. راستی، دوست عزیز! جواب یک قطعه شعر و یک پارچه احساس را چه میتوان نوشت. نامهی تو از جملهی اول تا آخرش احساس و شعر است، سوز و لطافت و رقّت است. در مقابل اینها چه میتوان کرد. اگر میتوانستم میخواستم در جواب، عکس تو را برای تو بفرستم. عکسی که از تو، از آن موجود درخشنده و جذاب بر صفحهی دل من نقش بسته است. آنجا تو آنچنان که هستی، به همان پاکی و قداست، به همان جلوه و درخشندگی متجلی و نمایانی. اگر همهی مردم آن جلوهی تو را میدیدند یعنی در حقیقت تو را میدیدند، همه چون من محو زیبایی و خوبی تو میشدند. آن وقت دیگر تو بودی و یک جان شیدا. اگر من میتوانستم آن عکس را به تو نشان بدهم، به راستی جواب تو را داده بودم. آن وقت بود که به تو میگفتم که در زیر آن قطعهی ادبی یک فراز دیگر برای یک اشتباه دیگر باز کن و با یادآوری آن از تکرارش درگذر. اشتباه در اینکه شناسای خود را پیمانشکن و فراموشکار خواندهای. مگر کسی که تو را دید میتواند نسبت به تو فراموشکار باشد. آنان که اینچنین بودند و تاکنون دیدهای، به حقیقت تو را ندیدهاند. آری اگر میتوانستم دلم را برایت بفرستم و چهرهای را که از تو در آن است به تو نشان دهم جواب تو را داده بودم اما چه کنم که نمیتوانم. ترسیم دل، کار من نیست. تو باید با دیدگان روشنبین و دورنگر خود اعماق روح مرا بخوانی تا گواه صدق مرا بازیابی. به هر حال پس از این جمله، اولین سخن من اعتذار است. اعتذار از آن که با قصور یا تقصیر خود، آن دل تابان و روشن را آزردهام و چنین احساسی لطیف و رقیق را جریحهدار ساختهام. میدانم به هر صورت این گناه بزرگ است ولی چون تقصیر در این باره را گناهی نابخشودنی میشمارم، میخواهم به تو اطمینان دهم که تقصیر نداشتهام. مدتی بیش از یک ماه است که بر اثر غائله و حادثهی اخیر تمام برنامههایم متغیر و متبدل است. نامهی تو در اولین سطر برنامهی کارهای بعد از مراجعت از قم من، بوده است. ولی این کار هم مثل بسیاری از کارهای لازم دیگر مشمول قصور من شده و تا زمانی دیر به تأخیر افتاد. حال از دوردست دست تو را میبوسم و عذر میخواهم و اگر نپذیری دل خود و دل تو را شفیع میآورم. اگر میتوانی با دل ستیزه کنی، عذرم را نپذیر. ولی تو خوبتر از آنی که عذر بیتقصیری را رد کنی. یقین دارم خواهی پذیرفت. در این صورت در انتظار رضایتنامهی تو هستم. شعر، بسیار جالب و عالی بود، البته تا حدود یکبار خواندم. یقیناً باز هم خواهم خواند و مطمئناً بیشتر از شیرینیهای آن بهره خواهم برد.
قربانت، خامنهای
15/9/43
اگر عکسی داری، برایم بفرست. چند عدد عکس مکرر من پیش آقای عبایی مدرسه خان است و متعلّق به شماست.»
برخود لازم میدانم به تمامی پزشکان شریف و بزرگوار این روز را صمیمانه شادباش گویم و برای یکایکشان آرزوی موفقیت و سربلندی مسئلت نمایم، خاصه به اساتید بزرگوارم آقایان دکتر مسعود پزشکیان، دکتر رامین بهروزیان و دکتر جواد آقازاده روزشون رو تبریک می گم.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|