با تقدیم عشق و شادباش!
الگوهاي اسناد دروني و بيروني
بنده چارچوب هاي نظري و مدل هاي تحليل را براي تحليل رفتارهاي فرهنگي- به ويژه در جوامع در حال گذار و توسعه- به دو الگو تقسيم مي کنم؛ يک دسته از چارچوب هاي نظري، الگوي اسناد بيروني دارند، يعني مي خواهند رفتارهاي فرهنگي را به عوامل بيروني اسناد بدهند؛ اينها از الگوها و سرمشق ها و چارچوب هاي نظري دسته دوم که در پژوهش هاي فرهنگي مطرح است، متمايزند؛ منظورم از دسته دوم الگوي اسناد دروني است. الگوهاي اسناد دروني عوامل را در درون پي جويي مي کنند؛ براي مثال در اسناد بيروني علت العلل خلقيات را مثلاً در حمله عرب يا در حمله مغول جست وجو مي کنند يا اخيراً در استعمار و در امپرياليسم و اين جور مباحث رديابي مي کنند. مثلاً ميرفطروس بر آثار هجوم عرب در آشفتگي فرهنگ و اخلاق ايراني تاکيد مي کند. به عقيده او، پس زمينه هاي آريايي و ايراني و سرزميني خاصي که ايرانيان داشتند، تحت تاثير يک عامل مخرب بيروني قرار گرفت. او در مقام تحليل آشفتگي هاي رفتاري ايرانيان بر اين الگوي اسناد بيروني متمرکز مي شود و در واقع از اين طريق خلقيات ايران و فرهنگ ايراني را توضيح مي دهد.
يا مثلاً در آثار ميرزاخان کرماني شاهديم که چقدر تاکيد دارد که مشکلات فرهنگي ايرانيان را به حمله عرب اسناد و ارجاع بدهد. کتاب «ملاحظاتي در تاريخ ايران» ايشان، از اين منظر قابل تامل است. يا محمدرضا فشاهي تاثير فرهنگ باديه نشيني مغول بر ايران را- آن هم در آستانه رنسانس غربي- توضيح مي دهد. فشاهي اين نوع تحليل ها را در کتاب «تحولات فکري و اجتماعي در ايران» و کتاب هاي بعدي اش مورد بحث قرار داده است. او توضيح مي دهد که چگونه در دوره بسيار مهمي از تاريخ که جوامع غربي در آستانه تحولات انساني خودشان بودند ايران با آن پس زمينه هاي عصر زرين خودش و تمدن و فرهنگي که داشته، از بد حادثه آماج يورش مغول قرار گرفته است. به عقيده او آن هجوم موجب شده است که بسياري از اين آشفتگي ها در الگوهاي رفتاري ايرانيان و رفتار فرهنگي آنها شکل بگيرد. مباحث مشابهي هم در اين دهه ها مطرح شده است که به نوعي از نظريات بزرگ امپرياليسم و وابستگي مشروب مي شوند؛ بخشي از آن نظريات، نظريات امپرياليسم و وابستگي است. اين مباحث، مسائل فرهنگي جوامع در حال توسعه را به عامل امپرياليسم- و اخيراً به جهاني سازي- نسبت مي دهد؛ يعني از طريق نقد جهاني سازي مي خواهد بحران هاي هويت و مشکلات و آنومي ها و ناهنجاري ها و ضعف هاي فرهنگي جامعه ايران- و ديگر جوامع در حال گذار و جهان سوم يا در حال توسعه- را توضيح بدهد. يک نمونه بسيار آشکار از نمونه اسناد بيروني به عنوان يک سرمشق نظري و به عنوان يک چارچوب نظري و مدل تحليلي، تحليل گفتمان «شرق شناسي» است. کساني از طريق نقد گفتمان شرق شناسي ، مسائل فرهنگي ايرانيان را توضيح مي دهند (البته در بحث ما، «ايرانيان»؛ اما به طور کلي، جوامع در حال توسعه، جوامع جهان سومي و جنوبي). «ادوارد سعيد» از اين جهت يک نمونه برجسته است که کتاب شرق شناسي خود را در دهه 70 ميلادي منتشر کرده است. او بعدها و در دهه 90 هم کتاب امپرياليسم فرهنگي خود را منتشر کرده است. سعيد معتقد است که اين متن هاي غربي است که ما را ساخته و تصويري از شرق پديد آورده است؛ غرب «شناسنده» شده است و و شرق «موضوع شناسايي»؛ يعني عنصر فاعليت شناسايي«Subjectivity» در شرق وجود ندارد. شرق براي شرق شناسان غربي يک «ابژه» است، و غرب با متن هاي خود، متن هاي آکادميک، متن هاي شرق شناسي، ايران شناسي، اسلام شناسي، پرتره يي از شرق را برساخته است- پرتره يي که مثلاً شرقي جماعت، احساساتي است. سعيد به سفرنامه ها و سفرنامه نويس هايي مثل ريچارد برتون، و رمان نويس هايي مثل گوستاو فلوبر يا محققاني مثل ارنست رنان ارجاع داده است. سعيد شواهدي مي آورد که وقتي آنها شرق را روايت مي کنند از طريق اين روايت ها پرتره يي و طرحي از شرق برساخته مي شود که مطابق آن شرقي جماعت چنين است و چنان است، و غربي ها بر اساس همان ديدگاه هاي هلني و يونان / بربري و... تحليل مي کنند. اين تحليل گفتمان شرق شناسي يکي از مهمترين بخش هاي ادبيات موضوع تحقيق ما هم محسوب مي شود و قابل دسته بندي در همان بخش اسناد بيروني است؛ يعني ما تصويري را پذيرفته ايم که بر اساس آن خود را مسووليت ناپذير، خشن، احساساتي و... مي دانيم و بر اساس آن تصوير نيز رفتار مي کنيم؛ مفعول شناسايي غربي ها قرار گرفته ايم، و طرح شرقي برساخته شده از سوي غربي ها را به عنوان چارچوبي براي توصيف خودمان پذيرا شديم و به اقتضايش عمل مي کنيم. بدين ترتيب نظريه نقد شرق شناسي، رفتارها و خلق وخوي ما را به امر «بيروني» نسبت مي دهد. نمونه ديگر از اين دست، حسين العطاس است که در همين راستا، کتاب مشهور «اسطوره بومي تنبل» را نوشته است. العطاس به آسياي شرقي و جنوب شرقي بيشتر تعلق داشته است. او در کتاب خود، مفهوم «بومي تنبل» را توضيح مي دهد؛ همان که ما هم به نوعي مي گوييم اينکه ايراني ها کار نمي کنند، کم کاري دارند، يا در کار جمعي مشکل دارند يا در کار خلاق و مولد مشکل دارند، و انواع و اقسام گزاره هاي مشابه که در کوچه و بازار و تاکسي و کوي و برزن و حتي کتاب هاي ما مطرح مي شود. ايشان توضيح مي دهد که از قرن 16 تا قرن 20 از طريق گفتمان «شرق شناسي» مفهومي از مردمان «بومي» در آسيا (در فيليپين، اندونزي و مالزي) برساخته شده است؛ در متون دوره استعمار- که غربي ها به اين کشورها آمدند- روحيات اين بوميان درج و تصوير و روايت شد. و نويسندگان غربي به عنوان فاعلان شناسا گفتند که ما به اين مناطق رفتيم و آنها را تنبل و سست و عقب مانده ديديم. او توضيح مي دهد که اين مفهوم از قرن 16 تا قرن 20 ساخته شده است؛ اين سازه ها ايجاد شده است؛ «سازه» يعني اينکه وقتي مي خواهيم در مورد اندونزي فکر بکنيم، در درون آن سازه فکر مي کنيم؛ آن سازه مي گويد که بوميان در مقايسه با شهروندان جوامع توسعه يافته، سست هستند و به شکل کند و عقب مانده رفتار مي کنند. اما يک الگوي متمايز ديگر، «اسناد دروني» است؛ اين سرمشق وقتي مي خواهد رفتارهاي فرهنگي را توضيح دهد، اسناد دروني مي کند. اينجا بيشتر به درون توجه مي شود، فرهنگ ايراني را با ساختار ايلياتي تحليل مي کند، به شيوه توليد آسيايي نسبت مي دهد و با نظام آبياري ارتباط مي دهد. کساني مثل اشرف و کاتوزيان از جمله صاحب نظراني هستند که از اين زاويه فرهنگ ايران را مورد بررسي قرار داده اند. کساني در همين ساختارها، ريشه «نخبه کشي ها» و «عقب ماندگي» ما را پي جويي کرده اند. کساني از شرق شناسان هم اين جوري نگاه کرده اند، کساني مثل «برنارد لوئيس» که در دهه 80 ميلادي، گفت وگويي بسيار جدي با خود «سعيد» داشته است. اين ديدگاه لوئيس است که سعي مي کند با ارجاع به درون و با نگاه به پس زمينه هاي فرهنگي، تاريخ، اسطوره ها، متون، يزدان شناسي، الهيات و دين ايراني، رفتارهاي آموخته فرهنگي و فرهنگ اين سرزمين را توضيح بدهد.
نظريه ديگر نظريه نهادي است که نظريه يي نسبتاً تلفيقي است و در مقايسه با اسناد دروني و بيروني يک مقدار کل نگرتر است. «نظريه تحليل نهادي» نهادها را به شکل تاريخي تحليل مي کند. به عنوان نمونه، «چارلز تيلي» توضيح مي دهد که از طريق سير تکوين تاريخي نهادها است که مي شود فرهنگ را توضيح داد؛ اينکه چگونه نهادهاي ايرانيان به شکل تاريخي تکوين پيدا کرده اند و چه وضعيتي داشته اند. بعضي از صاحب نظران و پژوهشگران (مانند علمداري) از اين چارچوب نظري به مساله فرهنگ ايرانيان نگاه کرده و تحليل تاريخي نهادهاي اقتصادي و اجتماعي و شيوه معيشتي را مبناي تحليل فرهنگ و الگوهاي فرهنگي اين سرزمين قرار داده اند. به نظر مي رسد که فرهنگ و الگوهاي آموخته رفتار فرهنگي را با يک رويکرد تلفيقي و با يک رويکرد کل گرايي به درون و بيرون، و با يک نظر سيستمي، بهتر مي توانيم توضيح بدهيم. در اين الگوي تحليل کل نگر، يک بخش از عوامل موثر بر روحيات و خلق وخوي ما، نهادها است؛ نهادهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي (مثلاً مالکيت و ساختار قدرت)، يک بخش زمينه هاست (مانند وضعيت ژئوپولتيک، جغرافيايي سياسي، مساله آب، نظام آبياري و زمينه جامعه که نهادها در آن تکوين پيدا کرده اند) و يک بخش هم «محيط» است که تحول پيدا مي کند؛ محيط متنوع و مختلفي که در منطقه و جهان در دوره هاي تاريخي مختلفي بر تحولات فرهنگي ايرانيان اثر گذاشته است.
موضوع بحث ما، الگوهاي آموخته رفتار فرهنگي است؛ رفتارهاي فرهنگي که رفتارهاي آموخته شده يي هستند، الگوهايي پشت آنها هست. اين الگوهاي آموخته رفتار فرهنگي در ايران جنبه پروبلماتيک پيدا کرده ؛ احساس مي کنيم که رفتارهاي فرهنگي ايرانيان بحث برانگيز است و مساله هايي دارد؛ اينکه دروغ زياد گفته مي شود، فرهنگ کار ضعيف است، فعاليت مشترک جمعي و گروهي مشکل دارد، احساسات بر خردورزي چيره است، خودمداري و ناشکيبايي رايج است، سختي و صعوبت توافق ها و اجماع سازي در جامعه ايران مطرح است، فقدان مدارا، با الگوهاي رفتاري مان استبداد را بازتوليد مي کنيم و سپس به ستيز با آن به پا مي خيزيم؛ و اين يعني «پريدن از روي سايه خود» و...
نظريه هاي پايه گوناگون و متنوعي براي توضيح و بررسي فرهنگ وجود دارد؛ يک رويکرد، رويکرد کارکردگرايي است که فرهنگ را به مثابه سازوکاري براي تامين نيازهاي زيستي، رواني و اجتماعي مورد بررسي قرار مي دهد. يعني وقتي الگوهاي رفتارهاي فرهنگي را هم مي خواهد بررسي کند، اين نظريه و مبناي نظري در آن وجود دارد که فانکشناليستي نگاه مي کند؛ مثلاً مالينوفسکي و ديگران مي گويند اين نوع رفتار، سازوکاري براي زندگي در اين جامعه است؛ يعني اگر فرد دروغ مي گويد گويا اقتضاي زندگي در اين سرزمين، دروغ گفتن بوده است، يعني يک مکانيسم زيستي است که فانکشنال است و کارکرد دارد و در نتيجه نهادينه مي شود و رواج پيدا مي کند- رواني است يا اجتماعي؛ مثال ديگر اين است که در اين جامعه احساسات زياد است؛ از زاويه اين نظريه پايه، احساساتي بودن به دليل سرزميني پرمصائب است؛ در سرزمين پر مصائب، احساسات جواب مي دهد، تسليم و آرامش يا درونگرايي و نوعي تصوف منفي و... جواب مي دهد.
رويکرد ديگر، رويکرد ساخت گرايي است که به ساختارهاي عميق تري توجه مي کند که فرهنگ را شکل و سمت و سو مي دهند. کساني مثل اشتراوس با رويکرد ساخت گرايي به فرهنگ و رفتارهاي فرهنگي نگاه مي کنند. آنها به آن ساختارهاي عميق توجه مي کنند؛ آن ساختارهاي عميق است که فرهنگ ها را شکل و سمت و سو مي دهد. ارزش هاي فرهنگي، معاني فرهنگي، نمادها و رفتارهاي آموخته فرهنگي ما ذاتي نيستند و وجه پيشيني و ثابتي هم ندارند، در طول تاريخ آموخته شده اند و البته مي توانند تحول پيدا کنند، اما تحولات آن نيز از طريق همين ساختارهاي عميق صورت مي پذيرد. رفتارهاي آموخته فرهنگي ما از طريق همين ساختارهاي عميق توليد يا بازتوليد مي شوند؛ نمونه اش ارزش هاي فرهنگي مذکر است؛ اگر در رفتارهاي ما نوعي ارزش هاي جنسيتي و تک جنسيتي مذکر وجود داشته و نهادينه و بازتوليد شده است اين از طريق آن ساختارهاي عميق، ساختارهاي پدرسالارانه، مردسالار و... بوده که در جامعه وجود داشته است. يکي ديگر از نظريات پايه، سنت چپ و تئوري هايي است که در حوزه سنت چپ توسعه پيدا کرده است، از مارکس تا گرامشي. از اين منظر، فرهنگ روبناي مناسبات توليد است و فرهنگ را بر پايه زيربناي مناسبات توليد توضيح مي دهد. در سنت چپ تئوري ها و مفاهيم ديگري نيز توسعه داده شد؛ مفهوم «هژموني فرهنگ» يکي از آن مفاهيم است. فرهنگ به شکل هژموني ديده مي شود، يعني فرهنگ در روابط سلطه توضيح داده مي شود؛ گرامشي مطرح مي کند که همان طور که سرمايه داري ابزارهاي کنترلي(مثل پليس مدرن و زندان مدرن) دارد، فرهنگ مدرن هم دارد. فرهنگ مدرن، يک هژموني و يک نوع ابزار نمادين کنترلي براي آن مناسبات و آن ساختارهاي سلطه مدرن محسوب مي شود.
رويکرد ديگر اشاعه گرايي است که بر اشاعه تاکيد دارد و مي گويد فرهنگ از طريق انتشار و انتقال از يک جامعه به جامعه ديگر تحول پيدا مي کند، مثلاً «جهاني شدن» از يک جهت از اين نظريه پايه مشروب مي شود؛ عصر ارتباطات و اطلاعات و مسافرت ها وضعيت و تحول فرهنگ را توضيح مي دهد. همچنين از اين زاويه، بخشي از تحولات فرهنگي از طريق مثلاً هجوم يک واحد سياسي- اجتماعي (مانند يک واحد ايلي يا قومي يا ملي يا تمدني و...) به يک حوزه شکل گرفته است. مانند حمله اسکندر، مغول و عرب به ايران که منشاء آثاري در فرهنگ اين سرزمين شد؛ به طوري که مي توان گفت اگر اين اتفاقات روي نداده بود، مردم ما اکنون رفتارهاي ديگري داشتند و... همچنين بر اساس نظريه اشاعه مي توان تحولات فرهنگي- رفتاري و خلق وخوهاي نوپديد گروه هاي اجتماعي در ايران طي يکي دو سده اخير را توضيح داد که از طريق بازرگاني ها و رفت و آمدها و ارتباطات از قرن 19 آغاز شده و ما معرف و مصداق آن هستيم. اين روند جديد تحول در طرز تفکر و روحيات ايرانيان اکنون در عصر جهاني شدن به يک صورت ديگر ادامه دارد و نقاط قوت و ضعفي در آن است. به هر حال نظريه اشاعه هم يکي از نظريات پايه براي توضيح فرهنگ است. رويکرد تحول گرايي- و رويکردهاي ديگر- هم مطرح است...
ر نقد رويکردهاي ياد شده ملاحظاتي هم بيان و مطرح شده است؛ مثلاً در کارکردگرايي کساني مداقه و انتقاد کرده اند که اگر بگوييم فرهنگ از دل نيازها درمي آيد نظريه کارکردگرايانه نمي تواند تعارض هايي را که در انسان وجود دارد و اينکه چطور از طريق اين نيازهاي متعارض فرهنگ هاي منسجمي توليد مي شود، توضيح دهد. يا آن چيزي که در نقد ساخت گرايي مطرح شده است و مي گويند در ساختارگرايي نوعي جبر ساختارها فضاي ذهني ما را گرفته است و در آن به Action و کنش Agent ها و عاملان انساني براي تغيير ساختارها کمتر توجه است؛ يا در نقد اشاعه گرايي عنوان مي شود که به عامل خلاقيت و نيز به تنوع جوامع و Actorها و عاملان انساني کمتر توجه مي شود؛ همچنين در نقد سنت چپ گفته مي شود که وجه «خودارجاعي» فرهنگ مورد مداقه قرار نمي گيرد؛ فرهنگ خودارجاع است؛ فرهنگ لزوماً از طريق ساخت و روابط توليد توضيح داده نمي شود؛ فرهنگ يک نوع خصوصيت «خودارجاعي» دارد.
اشاره:آنچه در پي مي خوانيد، گزارشي است مختصر و تنقيح شده از محورهاي اصلي سخنان دکتر مقصود فراستخواه با مضمون بررسي روحيات و خلق و خوي ايرانيان. اين بحث ها در دو جلسه نخست از سلسله جلسات «هم انديشي» ماهانه که توسط «بنياد فرهنگي مهندس مهدي بازرگان» و با حضور جمعي از صاحب نظران برگزار مي شود، ارائه شده است.
*****************
هم در گفت وگوي مردم کوچه و بازار و هم در بسياري از آثار نوشته شده از سوي ايرانيان يا آثار شرق شناسي و ايران شناسي گزاره هايي وجود دارد که خيلي قابل توجه اند. در آن گزاره ها درباره چيزي به عنوان فرهنگ ايراني- با ويژگي هاي خاص- صحبت مي شود؛ مثلاً مي گويند ، ايراني ها کم کار مي کنند، فعاليت مشترک جمعي و گروهي در بين آنها ضعيف است، دورويي در ميانشان رواج دارد، احساسات آنها بر خردورزي چيره مي شود، ايراني ها در عرصه سياست ايده آليست هستند، ايرانيان خودمدارند، ايرانيان به سختي مي توانند توافق هاي پايداري بکنند و...
اين گزاره ها چيزي است که در کتاب هاي شرق شناسي، ايران شناسي، اسلام شناسي و همين طور بين مردم کوچه و بازار، در تاکسي، ادارات، مدارس، در خانه ها و همه جا بحث مي شود. اين گزاره ها- صرف نظر از صحت و سقم شان- مدعياتي در باره روحيات و خلق و خوها و عادات ايراني هستند. خب اين طبيعي است که فرهنگ اين سرزمين به معناي جامعه شناختي کلمه و مردم شناختي آن قابل فروکاستن به اين خلق و خوها- صرف نظر از صحت و سقم شان- نيست. فرهنگ هيچ کشوري - به ويژه سرزميني مانند ايران با تنوع اقليمي، قومي و مذهبي زيادي که در آن وجود دارد- قابل تقليل به يک مفهوم جامع نيست؛ يک مفهوم کلي وجود ندارد که فرهنگ ايراني را منعکس کند؛ گوناگوني هاي بسياري در فرهنگ ها وجود دارد. به طور مشخص، فرهنگ توده داريم، فرهنگ نخبگان داريم؛ تفاوت هايي ميان آنها وجود دارد. فرهنگ عمومي و خرده فرهنگ ها، فرهنگ مسلط، حاشيه ها، Sub Culture ها، فرهنگ قشر متوسط و قشرهاي ديگر، فرهنگ ملي و فرهنگ قوميت ها. اينها نشان مي دهد که تنوع خيلي زيادي در فرهنگ ما وجود دارد. از سوي ديگر، فرهنگ اساساً در طول زمان و در شرايط مختلف و در تعامل با محيط ها- هر چند به کندي- تغيير پيدا مي کند؛ در مجموع ، فرهنگ قابل يادگيري است، قابل اکتساب است و تغيير هم مي کند، هر چند کند. بنابراين سخن گفتن از فرهنگ ايراني به عنوان يک مفهوم ايستا و اساساً يک امر ثابت، محل تامل است. فرهنگ ايراني را نمي شود با ذات باوري و يک ذاتي، يک Essence ، به شکل Essentialisty، تصور بکنيم که ثابت و ايستاست و هيچ تحول و دگرگوني در آن وجود ندارد. ما بايد حداقل از دو خطاي فاحش پرهيز بکنيم؛ يکي خطاي «تقليل گرايي» است که از نگاه جامع و کل گرايانه به همه وجوه و ابعاد فرهنگ ايراني و تنوع و گوناگوني آن غافل نمانيم و خطاي دوم، نگاه ايستا و «ذات باورانه» به فرهنگ ايراني است که موجب ناديده گرفته شدن منطق تغيير و تحول در فرهنگ مي شود.
اما واقعاً آيا اين ملاحظات مي تواند صورت مساله را پاک بکند؟ ملاحظات پيش گفته، به جاي خودش، اما صورت مساله هم اين است که قدر مسلم ما شواهد بسياري داريم که بخشي از خلق و خوهاي ايراني پروبلماتيک است؛ بخشي از عادات ايراني، روحيات ايراني، به قدري بحث انگيز است که نه فقط در کتاب ها و آثار شرق شناسي، بلکه در گزاره هاي مردم کوچه و بازار خودمان به نحوي چشمگير از آن گلايه مي شود و در نتيجه ارزش آن را دارد که يک جمعي از فرهنگ وران، فعالان فرهنگي، خبره ها و آنهايي که تجربه هاي زيستي در عرصه فرهنگ و عمل فرهنگي و عمل اجتماعي دارند، دور هم جمع شوند و سروقت اين مساله ملي بروند که چرا اين گزاره ها وجود دارد؟ آيا واقعاً فرهنگ ما پروبلماتيک است؟ پروبلماتيک فرهنگ عمومي ما چيست؟ اين دروغگويي، اين خودمداري، اينکه نمي توانيم کار جمعي بکنيم، اينها واقعاً چه هستند؟ اينها نياز به حلاجي و به شکل علمي و روشمند، تامل و گشودن دارند.
براي بررسي خلق و خوي ايرانيان مدخل هاي زيادي وجود دارد که براي نمونه 11 مورد در اينجا يادآوري مي شود؛ يکي، تک نگاري هاي مستقيم متمرکز به روحيات و خلقيات ايرانيان است. ديگري، ريشه شناسي رفتار ايرانيان در ساخت اقتصاد و طبقات. سومي، ريشه شناسي رفتار ايرانيان در ساختار دولت و جامعه شناسي تاريخي و سياسي. چهارم منابع تاريخي که مدخل خوبي براي اين قضيه هستند. پنجم، مباحث مربوط به هويت و قوميت و مليت و دين در ايران. ششم، مطالعات مربوط به اسطوره ها، آيين ها و ادبيات و معارف. هفتم، جامعه شناسي باورها، نگرش ها و رفتارها. هشتم، مباحث متمرکز بر موضوع و سطح خاصي از نگرش ها و رفتارها. نهم، مطالعات مساله شناسي و آسيب شناسي اجتماعي در ايران. دهم، جامعه شناسي شهر و روستا و نهادها و قشرها و صنوف (مثلاً جامعه شناسي خانواده، جامعه شناسي قشرها، جامعه شناسي جوانان، جامعه شناسي صنوف و جامعه شناسي کار) و آخرين (يازدهم) بررسي هاي مربوط به چالش هاي سنت و تجدد، نخبگان جديد و تحولات و تغييرات فرهنگي. بحث تغييرات فرهنگي ايران؛ اينها خودشان دنيايي هستند.
برتراندراسل: ایجاد تأثیر مورد نظر و پدیدآوردن آثار مطلوب
تافلر: توان بسیج و استفاده از خشونت، ثروت و یا دانائی یا بسیاری از دیگر مشتقات آنها برای برانگیختن دیگران به راه هائی که فکر می کنیم نیازها و تمایلات ما را ارضاء خواهند کرد. قدرت در عریان ترین شکل خود عبارت است از استفاده از خشونت، ثروت و دانائی برای واداشتن مردم به انجام کاری خاص
ماکس وبر: قدرت عبارتست از قابلیت و توانائی فرد یا افرادی که اراده خود را در اقدامی جمعی بر اراده کسانی که آنها هم در اقدامی مشابه آن مشارکت دارند تحمیل می کنند.
استیفن رابینز: قدرت عبارتست از توان بالقوه ای که الف دارد تا بر رفتار ب اثر گذارد، به گونه ای که ب را وا می دارد تا کاری را انجام دهد که اگر غیر از این بود چنین نمی کرد. قدرت یک تابع وابسته است. هر قدر ب بیشتر به الف وابسته باشد الف از قدرت بیشتری برخوردار است.
بهترین نوع قدرت از کاربرد دانائی حاصل می شود. اغلب می توان دانائی و اطلاعات را طوری کار گرفت که طرف مقابل از برنامه کار ما برای اجرای نقشه ای خوشش بیاید. حتی می توان به وی القاء کرد که در اصل این فکر و برنامه از خود او بوده است نه از ما.
* دانائی، ثروت و زور را چند برابر می کند. ارتش دانا و مجهز به سلاح های هوشمند از مصادیق همین ارتباط بین زور و دانائی است.
* زور فناپذیر و محدود است. پرترین کیف های پول هم سرانجام خالی می شود، اما ما همیشه می توانیم دانائی بیشتری تولید کنیم. دانائی مردمی ترین منبع قدرت است و حداقل در اصول بی نهایت قابل گسترش است.
در امور اجتماعی، قدرت اصلی همان «نیروی باور» است. هیچ مسلکی در آغاز کار زوری در اختیار ندارد و نخستین قدم ها در پدیدآوردن یک باور گسترده باید فقط با نیروی اقناع برداشته شود.
باور اگر ناشی از سنت محض نباشد حاصل چند عامل است:
(۱) میل انسان (خوشایند بودن باور)
(۲) وجود شواهد عینی و واقعیات تائید کننده باور
(۳) تکرار
(۴) نفوذ و قوت و اعتماد به نفس و قاطعیت فردی که در صدد ایجاد یا تحکیم باور است.
در راستاي برگزاري سلسله نشستهاي گروه سياست اجتماعي با محوريت فقر و فقر زدايي، در يکي از جلسات اين گروه، حبيب جباري کارشناس ارشد دفتر رفاه اجتماعي سازمان مديريت و برنامهريزي، تجربه فقرزدايي در دو کشور ترکيه و پاکستان را با نگاهي به كليات سياستهاي اجتماعي و توسعه رفاهي در دو كشور و بر اساس سفر پانزده روزهاي که به منظور تحقيق در اين زمينه و در راستاي طرح توسعه ناحيه محور به آنجا داشته، مورد توجه و بررسي قرار داد.
او در ابتدا با اشاره به مقوله فقر و شاخصها و جايگاه آن در دو كشور، گفت: در برنامههاي فقرزدايي تركيه بيشتر نقش دولت و سياستهاي از بالا به پايين مورد توجه بوده، درحالي که در پاكستان فعاليتهاي جامعه مدني از اهميت بيشتري برخوردار است.
وي سپس با بيان شرايط جغرافيايي و جمعيتي کشور ترکيه اشاره کرد: تركيه حدود 70 ميليون جمعيت دارد. اين كشور از 7 منطقه و 81 استان تشكيل شده و در تجربه در دو دهه اخير، با فزوني فقر روبرو بوده است تا جايي که صاحبنظران به اين نتيجه رسيدهاند كه فقر در اين كشور، ماهيت ساختاري داشته و فنآوريها و شغلهاي جديد در ماهيتهاي بخش غيررسمي خود را نشان ميدهند. مثل زنان و كودكان كه كم توقع هستند و اين خود به تقويت فقر كمك ميكند.
وي افزود: با اين نگاه، تلاش بر اين است كه در اين كشور برنامههاي توسعه و سياستهايي براي كاهش فقر به صورت مستقيم مورد استفاده قرار گيرد. از اين مرحله و تقريباً از اواسط دهه 90، برنامه اوليه توسعه ملي، در يک اقدام فوري، شامل ايجاد بنياد صندوق همبستگي و مساعدت اجتماعي براي به وجود آوردن چتر حمايتي براي گروههاي فقير به وجود آمد. همچنين در برنامه ميانمدت مقابله با فقر در ادغام اجتماعي گروههاي حاشيهاي مثل زنان و كارگران و بيسوادان مورد توجه قرار گرفت. نكته جالب در اين ميان، آن است که مديريت بنياد همبستگي و مساعدت اجتماعي، تنها به عهده دولت نيست و نهادهاي غيردولتي و جامعه مدني نيز در اين مسير سهيماند.
جباري افزود: در تجربه خاص آناتولي، پروژه توسعه منطقهاي يكپارچه كه ماهيت چند بخشي در خدمات، كشاورزي، صنعت و ... دارد، از ديدگاه كلي توسعه پايدار تبعيت ميكند. هدف اين پروژه حذف نابرابريهاي توسعه منطقهاي با ارتقاء سطح درآمد، سطح زندگي، مشاركت، ارتقاء و توسعه زندگي، پايداري اجتماعي و رشد اقتصادي با تقويت ظرفيتهاي توليدي و اشتغالزايي در بخش روستايي است. اين پروژه به صورت جهاني، محلي و منطقهاي، تعريف و طراحي شده و توجه بر اين بود كه منطقهاي که در آينده (سال 2010) با جمعيت 9 ميليوني خود، با يك ميليارد انسان در ارتباط است، بسيت ميليارد دلار ارز براي تركيه در بر داشته باشد. ساختار اين پروژه در برقراري تعامل بسيار قوياي با بخشهاي دولتي و همچنين سازمانهاي بينالمللي بوده و با بازنگري در آن در سال 1989، نگاه اجتماعي و فرهنگي نيز مورد توجه قرار گرفته است و بدين طريق بيشتر بر بازسازي و مرمت فرهنگي تأكيد شده است.
جباري در اين نشست با نشان دادن فيلمي درباره اجراي اين پروژه، به هفت حوزه اصلي فعاليت آن را مورد بررسي قرار داد. او همچنين با بيان اين نکته که در گذشته منطقه آناتولي جزء فقيرترين مناطق تركيه محسوب ميشده و همواره در معرض جنگها و ناامنيها قرار داشته است، برخي مشکلات موجود در اجراي طرحهاي اين چنيني در ترکيه را عدم وجود سازمانهاي مستقل براي هدايت فعالان حوزه حمايت اجتماعي، نگراني از به خطر افتادن ميراث فرهنگي و هويت فرهنگي، بالا بودن هزينههاي طرحهاي اجتماعي و توجه بيشتر به فعاليتهاي اقتصادي نسبت به کارهاي فرهنگي عنوان کرد.
او در بخش ديگري از سخنان خود، درباره تجربه پاکستان، با اشاره به جمعيت 165 ميليوني اين کشور بعد از سال 2000، در زمينه برخي تفاوتهاي جدي که در ساختار سياسي ـ اداري آن ايجاد شده، توضيحاتي ارائه داد.
وي همچنين گفت: يک سوم جمعيت پاكستان زير خط فقر زندگي ميكنند. در عين حال در اين کشور، نقش عامل مذهب در حمايتهاي اجتماعي بسيار بيشتر از ترکيه است. مثلاً سازماني در پاکستان وجود دارد كه زكات را جمعآوري كرده، 60% آن را در ميان مستحقان توزيع ميكند و 40% را به سازمانهاي مذهبي ميدهد. از اين جهت، در پروژهاي را که ما در اين کشور مورد بررسي قرار داديم نيز بيشتر بسيج اجتماعي فرد و خانوار و توانمندسازي آنها در انجام فعاليتهاي توسعه اجتماعي مطرح بوده است.
جباري افزود: در پاكستان يك سازمان غيردولتي نقش سازمانيابي اجتماعي گروهها را ايفا ميکند. اين سازمان كه به "بنياد آقاخان" معروف است، در دهه 80 فعاليت خود را در بخشي از روستاهاي پاكستان آغاز كرده و با ايجاد پيوندهاي اجتماعي قوي با ساير بخشها، توانسته صندوقهاي پسانداز و نوعي بانكهاي روستايي را به وجود آورده و البته اداره اين منابع را نيز به شوراهاي محلي واگذار کند. در اين پروژه، بحث بسيج اجتماعي فرد و خانوار و توانمندسازي آنها در انجام فعاليتهاي توسعه اجتماعي مطرح بوده و سازمانيابي اجتماعي اين گروهها هدف اوليه در اين قسمت است.
وي در ادامه تاکيد کرد: ارزيابيهاي متعددي كه در اين زمينه انجام شده، نشان از موفقيت اين پروژه داشته و همين امر شرايطي را فراهم آورده كه از يک سو، دولت پس از ده سال به حمايت از آن پرداخته و از سوي ديگر، پروژه در ده نقطه كشور پاكستان تكرار شود که ميان اين نقاط در عين وجود نوعي ماهيت شبكهاي، مديريت متمركزي حاکم نباشد. به بيان ديگر، اين سازمان غيردولتي توانسته با اجراي سياستهاي مناسب، تعامل قوياي با دولت و مردم برقرار كند.
جان اوری و مك كانل از جمله جامعه شناسانی هستند كه درباره توریسم نظریه دارند. اوری این بحث را مطرح می كند كه چرا توریست عكس جمع می كند و سرمایه دار سرمایه. اوری می گوید توسعه عكس برداری همراه است با توسعه چشم توریستی Tourist gaze یا شكار لحظه توسط توریست ها . اما مك كانل می گوید توریست به مثابه فراری از زمان و مكان یا فرار به تاریخ است. بنابر این سنت ها نقش مهمی برای توریست دارد. تاریخ محل های توریستی نقش مهمی در توریستی شدن دارد. بنابر این توریست ها به دنبال یك محل كوچك یك وسیله كوچك هستند. اگر دنبال مناطق صنعتی هم هستند دنبال یك منطقه صنعتی قدیمی هستند. بنابر این اگر بخواهیم نقطه توریستی درست كنیم باید آن را تبدیل به مناطق تاریخی كنیم ( برای این كار باید سنت ابداع و جعل كرد. نگاه كنید به بخش سنت در كتاب جهان رها شده . سنت های ابداعی و سنت های اصیل درنظریه مك كانل مهم هستند ( برخی سنت های ابداعی برای جلب توریست هاست ) سنت های پایه شناخت مدرنیسم است.
●نقاط توریستی باید چگونه باشد؟
Urryجان اوری معتقد است توریسم دنبال زرق و برق است . اما مك كانل می گوید چشم توریست به دنبال قدمت و تاریخ است. بنابر این ارتقای محل توریستی در صنعت توریسم یعنی تاریخی كردن محل . لذا نقاط توریستی باید كوچك باشند : شهرهای بزرگ نمی توانند ( بجز موزه ها ) جذاب باشند . چرا؟ مك كانل می گوید ( بر اساس تقسیم بندی تونیس : اجتماع و جامعه ) شهرهای بزرگ معمولی اند ، زندگی روزمره دارند، گرانند، جنگل وارند ، روابط غیر شخصی دارند ، كثیف اند، غیر دوستانه اند.
اما این تفكیك گزلشافت و گمنشافت ( اجتماع و جامعه تونیس ) برای چیست ؟ مك كانل می گوید مردم در دنیای جدید فكر می كنند تحت تسلط بوركراسی و سازمانهای پیچیده زندگی شان كم عمق و سطحی شده و سندیت Authenticity ندارد ، مردم تنها مانده اند ، لذا می روند تا دنبال واقعیت ها بگردند ، دنبال حس واقعیت دزدیده شده از خود هستند ، لذا می روند ان را در جای دیگر جستجو كنند و بدین سان پدید می آید. پس چون جامعه بوركراتیك است لذا تجربه غیر اصیل دارد. توریست جائی می رود كه معنای واقعیت است. مك كانل برای تقویت استدلال خود از مفهوم گافمن استفاده می كند: یعنی اینكه ما در اجرا با سه نقشه روبرو هستیم :
۱. كسانی كه اجرا گرند و اجرا می كنند (بازیگران)
۲. كسانی كه اجرای برای آنهاست (تماشاگر )
۳. كسانی كه نه اجرا می كنند و نه مشاهده
۴. اما بازیگرها در عقب و پشت صحنه هستند ، تماشاگر تنها در جلوست
گافمن می گوید اگر ویژگی هر آنچه در پشت صحنه است جلو بیاید اعتبار نمایش از بین می رود ( در آشپزخانه رستوران ها ، و حتی در برخی اندیشه های به نظر منظم روشنفكران ، … ) نیز این چنین است. بنابر این جلوی صحنه front stage ظاهر appearanceو پشت صحنه back stage واقعیت reality است. گردش گرهای واقعی sightseers می خواهند همه واقعیت را ببیند، واقعیت زندگی را توریستها تنها در پی دیدن جلوی صحنه هستند ، اما مسافر واقعی واقعیت زندگی را بومی می خواهند.
توریست ها تنها شبه رخداد ها pseudo _ events را می خواهند
باید بین مسافر traveler و گردشگر tourist تمایز قائل شد
مسافر فكر می كند چیزی از او مخفی شده لذا گرایش به دیدن پشت صحنه دارد: واقعیت واقعی.
تاثیر متقابل ورزش در امر سیاست در زمانه ما امری است عیان، که کسی نمی تواند منکر آن گردد. امروزه زبان ورزش زبان دیپلماسی و سیاست است، جایی است برای گفتمان فرهنگی و عرصه ای است برای کنش اجتماعی .. امری که برای آن سرمایه گذاری های کلان می شود چرا که با آن می توان در جایی خط و نشان بر رقیبان کشید و در جایی دگر آتش جنگ و نزاعی را خموش کرد..
سعید پورحیدر روزنامه نگار پر شر و شوری است و در عین حال در مقام دوستی انسانی است اهل صدق و راستی.. بار دگر قلم وبلاگ نویسان را به یاری طلبیده و از آنان خواسته تا ظلم و تبعیضی را محکوم نمایند..
صاحب این قلم مدتی به نسبت طولانی است که به سبب امر تحصیل از اخبار و جریانات مدیریتی استان به دور است و آنچه را که می شنود در حد شنیده ها و گفته هاست.. اسامی را که سعید نقل کرده جز حاج نادر قاضی پور، افتخار آشنایی با هیچ کدامشان را نداشتم..
دوست داشتم قبل از هر اظهار نظری، صحبت طرف دیگر را نیز گوش می دادم تا قضاوتی عادلانه داشته باشم.. متاسفانه نتوانستم جناب حاج نادر قاضی پور را بیابم و کلام ایشان را نیز شنوا باشم..
از این روی امیدوارم با اطلاع رسانی سعید پورحیدر، اگر ظلمی در حق فرد یا گروهی شده دادگران و ظلم ستیزان، حق مظلوم بستانند و عدالت را ساری و جاری نمایند که خدای ما خود عادل است و دوستار عدالت گستران..
قهرمانان ملی و میهنی در هر عرصه و تخصصی که باشند سرمایه های اجتماعی آن جامعه محسوب می شوند. خوشحا به حال مردمانی که قدر و منزلت نخبگان جامعه خود بدانند و حرمت آنان نگه دارند..

اشاره: جناب آقای مهندس فرامرزی در زمان استانداری زنده یاد مهندس عطایی، مدیر کل سیاسی و انتظامی استانداری بودند که چند سال پیش نیز عضو هیات مدیره برق منطقه ای در تبریز بودند، از چندی پیش نیز در شرکت منطقه ای برق در تهران مشغول به کار شدند. برخلاف رشته تحصیلی شان علاقه ای فراوانی بر مباحثات جامعه شناختی دارند و هر وقت توفیق دیدار ایشان می شود حول مسائل جامعه شناسی با یکدیگر گفتگو می کنیم. سال پیش در تبریز که دیدمشان از قصدشان برای انتشار کتابی در زمینه علل عقب ماندگی ایران در از بعد جامعه شناختی خبر دادند. خیلی از این مطلب خوشحال شدم و متن چاپ نشده کتاب را برای مطالعه از ایشان گرفتم.
امروز دیدم یکی از سایت های اینترنتی در بخش معرفی کتاب، اثر جناب آقای فرامرزی را برای خوانندگانش معرفی کرده، خیلی از انتشار کتاب خوشحال شدم و از این بابت بر دوست بزرگوار جناب آقای مهندس فرامرزی تبریک می گویم.
در اين كتاب، نويسنده سعي كرده است ضمن بررسي مشكلات، ضعف ها و نارسايي هاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي موجود در جامعه ايران، به سوالات اساسي زير پاسخ دهد: 1- چه عاملي باعث قانون گريزي مردم در ايران شده است؟ 2- چرا علي رغم داشتن امكانات مناسب، كشور ما از رشد خوبي برخوردار نيست؟ 3- چرا درآمد سرانه ما در مقايسه با كشورهايي مانند كره، سنگاپور، مالزي و... در سطح پاييني است در حاليكه منابع مادي، طبيعي و انساني ما از آنها بيشتر است؟ 4- چرا دادگستري هاي ايران مملو از جمعيت است؟ در يك كلام، نويسنده در كتاب «پاسخ به يك سوال خودماني»، به جستجو سرچشمه رفتارهاي اجتماعي و فرهنگي ما ايرانيان مي پردازد.
تهران: انتشارات آمه، 1386، چاپ اول
20 دقيقه بعد: قند خون بالا مي رود و منجر به ترشح ناگهاني انسولين مي شود. كبد شروع مي كند به تبديل قند به چربي تا قند خون، بيشتر از اين بالا نرود.
40 دقيقه بعد: حالا ديگر جذب كافئين كامل شده است. مردمك چشم گشاد مي شود، فشار خون بالا مي رود و در پاسخ به اين حالت، كبد قند را به داخل جريان خون رها ميكند. گيرنده هاي آدنوزين مغز حالا بلوك مي شوند تا از احساس خواب آلودگي جلوگيري كنند.
45 دقيقه بعد: ترشح دوپامين افزايش پيدا مي كند و مراكز خاصي در مغز، كه حالت سرخوشي ايجاد مي كنند، تحريك ميشوند. اين همان مكانيسمي است كه در مصرف هروئين ايجاد سرخوشي مي كند.
بعد از 60 دقيقه: اسيد فسفريك موجود در نوشابه، داخل روده كوچك، به كلسيم، منيزيم و روي مي چسبد. متابوليسم بدن افزايش پيدا مي كند.ميزان بالاي قند خون و شيرين كننده هاي مصنوعي، دفع هرچه بيشتر كلسيم را از طريق ادرار باعث مي شوند.
مدتي بعد: كافئين در نقش يك داروي مدر (ادرارآور) وارد عمل مي شود. حالا ديگر كلسيم و منيزيم و رويي كه قرار بود جذب بدن شود، بيش از پيش از طريق ادرار دفع مي شود و به همراه آن مقادير زيادي آب، سديم و ديگر الكتروليت ها نيز از دست ميرود.
مدتي بعدتر: كم كم آن غوغايي كه در بدن ايجاد شده بود فروكش مي كند و نوبت به افت قند مي رسد. در اين مرحله يا خيلي حساس و تحريك پذير مي شويد يا خيلي كرخت و بي حال. حالا ديگر تمام آن آبي را كه از طريق نوشابه وارد بدن خود كرده بوديد، دفع كرد ه ايد. آبي كه مي شد به جاي اسيد و كافئين و شكر، حاوي مواد مفيدي براي بدن باشد. تا چند ساعت بعد اثر كافئين هم از بين مي رود و شما هوس يك نوشابه ديگر مي كنيد.
نوشابه خورترين ملت جهان
سرانه مصرف نوشاب ههاي گازدار در ايران 42 ليتر است. با مقايسه اين آمار با آمار ديگر كشورهاي جهان به اين نتيجه وحشتناك مي رسيم كه ما در سرانه مصرف نوشابه هاى گازدار مقام اول را در جهان پيدا كرده ايم. براي اين كه بيشتر وحشت كنيد، بد نيست بدانيد كه:
1) ميانگين مصرف نوشاب ههاي گازدار در دنيا براي هر فرد 10 ليتر است.
2) در بيست سال اخير، مصرف نوشابه هاى گازدار در كشور، نزديك به 15 درصد رشد داشته است.
3) در طي اين بيست سال، مصرف شير و لبنيات، تنها حدود يك دهم درصد رشد كرده است.
4) سرانه مصرف لبنيات در ايران كمتر از يك سوم استاندار جهاني است.
5) طبق آمار، 90 درصد كودكان 24 ماهه تا 12 ساله كشورمان، روزانه حداقل يك بار پفك و نوشابه مصرف كرده اند.
۶) 25 درصد از كودكان ايرانى به نوعي با سوءتغذيه دست به گريبانند.
7) يك سوم از مرگ وميرهاي كشور به علت بيماري هاي قلبي عروقي است كه يكي از عوامل اصلي بروز آن، تغذيه غلط است.
دوست عزیز و گرامی ام جناب آقای فتاح مطلبی را راجع به آخرین وضعیت پل جاده شهید کلانتری نگاشته اند که هر خواننده ای از خواندن آن متاسف خواهد شد. خوشحالم جناب آقای فتاح با این صراحت کلام این وضعیت نامطلوب را به تصویر کشیده اند.
انتخابات مجلس هشتم نزدیک است و شعار اکثر قریب به اتفاق کاندیداها در ارومیه مربوط به احداث و تکمیل پروژه جاده دریا خواهد بود، شعاری که مردم ارومیه سال های طولانی است از شنیدن و عمل نکردن مسئولان به آن خسته و دل زده شده اند.
ایکاش برخی از مسولین ما در برخورد با افکار عمومی و آحاد مردم که بنابر فرموده حضرت امام(ره) ولی نعمتان ما هستند اندکی صفا و صداقت داشته باشند.
تبریز در دانشگاه با پیرمردی هفتاد ساله که دلی جوان و قلبی سرشار از عشق به تحصیل و فراگیری علم و دانش داشته هم کلاسی بودم.. عزیزی که راه دوری را می پیمود تا سر وقت در کلاس حاضر شود و با بچه هایی که هم سن و سال نوه هایش هستند زیر یک سقف بنشیند تا معنای "زگهواره تا گور دانش بجوی" را برای ما بفهماند..
پیرترین دانشجوی ایران حاج آقا حیدری شیشوان این خصوصیت را هم دارد که در تمامی ادوار انتخابات از زمان تاسیس نظام جمهوری اسلامی خود را نامزد انتخابات می نماید.. که یا صلاحیتش توسط شورای نگهبان مورد تایید قرار نگرفته و هر وقت هم که صلاحیتش تایید شده، خود برای خود یک تنه ستاد انتخاباتی درست می کند و سوار بر دوچرخه عکس و پوستر خود بر دیوار شهرش می چسباند...
سال ۸۴ موقع ثپت نام کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری در وزارت کشور مشغول پرکردن فرم دواطلبی بود که تبدیل شد به سوژه دوربین بخش خبری ۲۰:۳۰ و اینکه سوال خبرنگار را از دلیل نامزدی اش در انتخابات ریاست جمهوری را پاسخ گوید..
چند وقت پیش هم روزنامه هم میهن عکسش را بر صحفه اول ضمیمه اش منتشر نمود و مصاحبه جالب و خواندنی را با وی ترتیب داده بود...
چند روز پیش در تبریز که دیدمش خبر داد که از آزمون کارشناسی ارشد هم قبول شده.. برایش صمیمانه تبریک گفتم و پیشانیش را بوسیدم.. گفت سلام من را بر مجاهد نستوه حاج آقای حسنی برسان.. جویای حال آقای خورشیدی هم بود و کلی ذکر خیر ایشان را هم کرد..
میگفت هر روز خدا را شکر میکند که آخر عمری خدا رییس جمهوری شجاع و نترسی را نصیب ما کرده که در مقابل آمریکا و اسراییل محکم ایستاده و هر وقت احمدی نژاد را که از تلویزیون می بیند برای موفقیتش دعا می کند...