چندی پیش در بخش مطالب برگزیده رستاک، مقالاتی در معرفی کتاب "فرهنگ سیاسی ایرانیان" نوشته دکتر محمود سریع القلم منتشر شد که با بازتاب متفاوت خوانندگان مواجه شد. البته بخشی از این اظهارنظرها به موضوع قومیت ها اختصاص یافت که از نظر نویسنده کتاب، بحثی انحرافی در خصوص موضوع توسعه به حساب می آید. به همین بهانه و در تکمیل بحث سابق گفت گویی با ایشان انجام گرفته که در پی می خوانید:
* در کتابتان بطور عمیقی به مباحث ریشه ای پیرامون رفتار ایرانیان اشاره شده است. من تصور می کنم برای اینکه رفتار هر ملتی را آنالیز کنیم باید ابتدا فرهنگ آن ملت را مورد شناخت قرار دهیم. به نظر شما تعریف فرهنگ چیست؟
- تعریف خلاصه آن به نظر من این است که انسان ها چگونه رفتار می کنند و ریشه رفتار هم در اندیشه های انسان است. بخشی از اندیشه ها آگاهانه است و بخشی دیگر انباشته شده ناخودآگاه تاریخی است. جهان بینی نوع نگرش به زندگی، مفاهیم کلیدی، نحوه معاشرت بین انسان ها، همه این ها به فرهنگ یک جامعه بر می گردد که نتیجه آن منجر به رفتارها و واکنش های افراد می شود. یک مالزیایی وقتی به چراغ قرمز می رسد، می ایستد. حتی اگر ساعت سه بامداد باشد. این در اثر آموزش و باور و نظام فکری یک مالزیایی است. اما در بولیوی ممکن است این گونه نباشد. در آنجا کسی که به چراغ قرمز می رسد نگاه می کند به اطراف که اگر ماشینی نیست عبور کند. بنابراین، ما این دو نوع رفتار را نتیجه دو نوع شخصیت، دو نوع برداشت از زندگی و تعلق خاطر به جامعه می دانیم. در آلمان وقتی که زمان پرداخت مالیات می رسد هیچ لزومی ندارد که دولت برای آن تبلیغ کند که شهروندان مالیات خود را بپردازند. چون افراد به شدت خودشان را مقید می دانند که این کار را انجام دهند و اکثریت مطلق هم این کار را انجام می دهند. اما در چاد اینگونه نیست، در آن جا شهروندان راههایی را پیدا می کنند که اگر بشود مالیاتی پرداخت نکنند. اینها دو نوع انسان، دو نوع تعریف از زندگی، دو نوع تعلق به جامعه و کشور، دو نوع ثبات، و نیز غلظت ثبات در جامعه را نشان می دهد.
* حالا اگر بخواهیم فرهنگ ایرانی را تعریف کنیم چه نوع چارچوبی را در نظر می گیریم؟
- نکته ای که در پاسخ به پرسش قبل هم عرض کردم این است که انباشته ی تاریخی خیلی مهم است. این که ما یک کشور کهنی هستیم و بسیار سابقه داریم. تاریخ انباشته شده قابل توجهی داریم، در کوران وقایع بوده ایم، جغرافیای ما محل نزاع انواع و اقسام اندیشه ها و جهان بینی ها بوده و این به یک فرهنگ و مردم بسیار پیچیده با لایه بندی های فوق العاده زیاد و بعضا متناقض منتهی شده است. فرهنگ های کهن عموما این گونه هستند، هند، چین ، مکزیک، ترکیه، اتیوپی اینها عموما دارای فرهنگ های کهنی هستند. مکزیک قدمت تاریخی زیادی دارد، حالا ممکن است با بافت امروزی سازگار نباشد اما قدمت تاریخی آن بسیار زیاد است. لایه های مختلف در آنجا زندگی می کردند. حالا یک قشر آن سرخپوستان بودند. کشورهایی که کهن هستند تغییر آنها هم دشوارتر است، مثل این می ماند که شما بخواهید عادات یک فرد 80 ساله را تغییر دهید. این خیلی کارسختی است. چون اندیشه، باورها و رفتارها در آن سن و سال رسوب کرده است. این خیلی سخت است که شما در سن هشتاد سالگی بخواهید رفتارهایی را در آن شخص تغییر دهید. اما به نظر من آنچه که فرهنگ ما را ساخته است نظام های سیاسی در تاریخ بوده است. چون نظام های سیاسی هستند که فرهنگ ها را می سازند. فرهنگ ژاپن محصول فرهنگ و نظام سیاسی آن است، ما هم همین طور، ما هم تحت تاثیر نظام های سیاسی تاریخی خود هستیم، یک مثالی بزنم اینکه ما ایرانیها افراد بسیار مبهمی هستیم، شما خیلی کم ایرانی پیدا می کنید که صراحت بیان، اندیشه و رفتار داشته باشد و قابل پیش بینی باشد، این ریشه در تاریخ دارد و انباشته شده و عمیق است، به خاطر اینکه ایرانی مثل هر انسان دیگری می خواهد زندگی کند و از مزایای زندگی استفاده بکند، می بایستی بین چندین لایه باور های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آشتی ایجاد کند، اینکه ما ادبیات غنی داریم، ادبیاتی که شاید غلظت استعاره اش در ادبیات هیچ کشور دیگری نباشد، علتش این است که ما تاریخ بسیار طولانی استبداد داریم. ضمنا ایرانی خیلی هم علاقمند به رشد، پیشرفت و تحرک بوده است. ایرانی ها جز معدود ملت هایی هستند که جهان مدار هستند. خیلی از ملت ها، ملتهای درون مدار هستند. دلیلش هم به خاطر جغرافیا و امپراطوری های ایرانی است، شما بینید علی رغم همه مشکلاتی که برای ایرانی ها وجود دارد، اما ایرانی ها در همه نقاط جهان حضور دارند. به خاطر اینکه برای ایرانی ها کشف جهان مهم است و حاضرند که افق های جدید را ببیند، من فکر می کنم که ویژگی عمده فرهنگ ما که شما این را در چین هم می بینید و همین طور مصر و در کشورهای خاورمیانه، این بوده که هنوز آن لایه های بسیار عمیق استبداد تاریخی در این کشورها حضور دارد، فرض کنید اینکه ما ایرانی ها برای تفاوت های همدیگر ارزش قائل نیستیم، یعنی من ایرانی، با کسی که با من متفاوت است، متفاوت فکر می کند، متفاوت صحبت می کند، لباس می پوشد، حرف می زند و به صورت متفاوت پدیده ها را می بیند مشکل دارم. به نظرمن یکی از مشتقات آن استبداد است، یکسان سازی انسان ها، تفکرات و رفتارهاست. ما این تفاوت ها را نمی پذیریم، به خاطر اینکه این ریشه بسیار عمیق تاریخی دارد. مثلا یک خصلت دیگری هم که در ما هست و خیلی مانع رشد ایرانی ها شده و نتوانستیم این مساله را حل کنیم، این است ما ایرانی ها از پیشرفت همدیگر به شدت ناراحت می شویم. این معضل، دست خودمان هم نیست. به نظر من یک سیستم کنش و واکنش ناآگاهانه هست، حتی شما بین ایرانیان خارج از کشور هم این را می بینید. یعنی این مساله فقط به دایره داخل کشور محدود نمی شود، ایرانیان خارج از کشور برای اینکه بتوانند همین گونه پیشرفت بکنند سعی می کنند با ایرانی ها کمتر معاشرت کنند، و دایره های غیر ایرانی را بیشتر از دایره های ایرانی توسعه ببخشند. من این را احتیاطا عرض می کنم. این نشان می دهد که این ژن خیلی قوی است. البته این با آموزش و ایجاد فرصتهای زیاد قابل اصلاح است. دلیل آن هم این است که ما کمتر رابطه ای بین زحمت کشیدن و بدست آوردن می بینیم و تلقی ناخودآگاه پوشیده ذهنی ما این است که اگر انسانها به چیزی دست پیدا می کنند از طریق رانت است نه از طریق زحمت و تلاش. بنابراین، اگر ما ببینیم فردی کارخانه خوبی را بنا کرده ذهن ما به دنبال این می رود که از طریق کدام ارتباطات این کار انجام گرفته است. کمتر می گوییم که این فرد زحمت کشیده، کار، فکر، جستجو، مشورت کرده، مشاوران خوبی داشته و بی خوابی کشیده تا اینکه توانسته این کارخانه را بنا کند. اگر ما ببینیم که کسی ماشین خوبی سوار شده ناخودآگاه ناراحت می شویم و می گوییم که از طریق کدام ارتباط این ماشین را بدست آورده است. این مسئله، در همه صحنه های اجتماعی وجود دارد، در هنر، سیاست، علم، روابط اجتماعی، مشاغل مختلف، بین همسایگان، بین همکاران، بین سیاستمداران همه جا وجود دارد. البته بخشی از آن هم درست است، یعنی شاید بتوان گفت که بسیاری از افراد آنچه را که به دست می آورند از طریق زحمت نیست و از طریق رانت است، و این در زمان گذشته نیز بوده است، یعنی وقتی شما تاریخ زمان قاجاریه و پهلوی را مطالعه می کنید می بینید که هر کس به دستگاههای دولتی یا حکومتی نزدیک تر می شود از امکانات بیشتری برخوردار بوده است. به خاطر اینکه امکانات در نهادهای دولتی متمرکز است. مثلا می بینید که هر کس در دربار زمان ناصرالدین شاه حضور داشته بالاخره والی یک جایی می شود و وقتی والی می شود امکانات و اختیارات عظیمی از نظر زمین، ملک، نقره، طلا، خدمه، حشم در اختیار فرد قرار می گیرد. و روش آن هم این است که شما خودتان را به دستگاههای دولتی نزدیک کنید، به هر حال این در ناخودآگاه ما ایرانیها هست که ما از امکانات همدیگر بسیار متاثر بشویم و بی دلیل هم نیست که در فرهنگ ما گفته می شود که شما تا می توانید آنچه را که دارید پنهان کنید، اندیشه تان را پنهان کنید، ثروت تان را پنهان کنید، به خاطر اینکه در معرض قرار دادن، زمینه های رقابت، حساسیت، حسادت و کینه بوجود می آورد. فرانسیس فوکویاما یک کتاب بسیار مهمی دارد بنام Trust ـ به معنای اعتماد ـ در آنجا می گوید که ظهور ژاپن و فرهنگ مرکانتالیسم و صنعتی شدن در غرب، ریشه در عنصر اعتماد انسانها به همدیگر دارد آدمها به همدیگر اعتماد داشتند که توانستند با هم این گونه کار کنند و این در فرهنگ ما بسیار ضعیف است. اگر کسی بخواهد دنبال پاسخ های مربوط به توسعه و رشد در رابطه با ایران بگردد باید دلایلش را در فرهنگ عمومی ما سراغ بگیرد و الا به لحاظ منابع طبیعی و دسترسی به اقیانوس و آبهای بین المللی ما کشوری بسیار ثروتمند هستیم و ملت بسیار باهوش داریم و منابع زیرزمینی بسیار قابل توجهی در ایران است. به هر حال جغرافیا هیچ مشکلی ندارد و آنچه که مشکل هست آن فرهنگ انباشته شده تاریخی ما است، که باید اصلاح شود و یک نکته دیگر این است که ما چرا از قاعده گریزان هستیم. ما عموما دنبال میانبر برای انجام کارهایمان هستیم وخیلی برایمان سخت است که سیر طبیعی انجام کارها را مد نظر قرار دهیم و این خودش نشان دهنده این است که ما به لحاظ مزاجی کم حوصله ایم. یکی از مواردی که ما را از دیگران متمایز می کند این است که شما اگر ایران را با ژاپن مقایسه کنید یکی از تفاوتهای جدی فرهنگی ما با ژاپنی ها این است که اصالتا ما ایرانیها ذهن بسیار کوتاه مدت نسبت به قضایا داریم. ژاپنی ها ذهن بسیار دراز مدتی دارند ما به پدیده ها بسیار کوتاه مدت نگاه می کنیم خیلی زمان و گستره زمانی در ذهن ما عمیق نیست. ولی ژاپنی ها سی، چهل، پنجاه وحتی صد سال را در نظر می گیرند تا کاری را به سرانجام برسانند.
* این میانبر را خیلی ها جواب می گیرند.
بله جواب می گیرند. ولی کل نظامهای اجتماعی را مختل می کند باعث می شود که قواعد ما در جامعه مان بی معنی باشد به خاطر اینکه کار افراد پیش برود نه کار همه.
سالیان دراز است که قرائت مرحوم دکتر علی شریعتی از قیام عاشورا سکه رایج محافل عاشورایی شده است. حتی مداحان و مرثیه خوانان و خطیبانی که نسبتی با آرا دیگر مرحوم شریعتی ندارند، ناخودآگاه در دایره نظریه وی از عاشورا قرار می گیرند. بر مبنای این نظریه (ان الله شاء ان یراک قتیلا) یعنی خداوند خواست حسین بن علی را کشته ببیند. بدیهی است حس شهادت طلبی امام حسین در راه آرمان خویش وتن ندادن به ذلت، انکارناپذیر است لیکن تاریخ روایتگر برخورد کاملا عقل گرایانه و منطقی آن حضرت با حوادث منجر به عاشورا است. در واقع امام حسین تنها در پاسخ به نامه های کوفیان قیام کرد و هنگامی که از عهد شکنی آنان مطمئن شد، دو راه پیش روی لشگریان یزید قرار داد: اول بازگشت خویش به مدینه بدون بیعت با یزید و دوم خروج از سرزمین های تحت سلطه یزید تا نیازی به بیعت با وی نباشد و هر دو راه حل دو نکته مورد توجه سیدالشهدا بود: اول پرهیز از جنگ و دوم پرهیز از بیعت. با وجود این، امام زمانیکه میان ذلت و زندگی ناگریز از انتخاب شد، فریاد "هیهات من الذله" سر داد و شهادت را پذیرا شد.
|
|
|
|
|
|
|
|
![]() |

|
عکس فوق از تأثیر برانگیزترین عکسهای دنیاست: روزگاری که در آمریکا تبعیض نژادی و طبقاتی وجود داشت و سیاهان و سرخها از یک شیر آب و سفیدپوستها از شیر آب دیگری استفاده می کردند.
|
|
عکس فوق که برنده جایزه پولیتزر سال 2007 شده است توسط اودد بالیلیتی گرفته شده است. در این عکس یک زن یهودی بهترین نشانه مقاومت مقابل پلیس اسرائیل را به نمایش می گذارد!
|
|
عکس بالا نیز از عکسهای فراموش نشدنی تاریخ خواهد بود. زمان: 11 سپتامبر 2001، مکان برج تجارت جهانی در نیویورک، و مردی که از فرط ناچاری خود را از بالای بلندا به پائین پرت می کند...
|
|
عکسی که در بالا مشاهده می کنید ... عکسی که هیچگاه از خاطر انسانیت محو نخواهد شد. سال، سال 1994 است، یک کودک سودانی در حال جان دادن بر اثر گرسنگی است و لاشخوری که در پشت انتظار مرگ یک کودک را می کشد...
|
|
عکس بالا: میدان "تیان آن من" پکن، یک مرد چینی که به نظام کمونیست حاکم اعتراض می کند یک تنه و با شجاعت در برابر تانکهای چینی می ایستد و آنها را مجبور به توقف می کند، حتی اگر برای لحظه ای کوتاه باشد!
|
|
عکس فوق هم به عنوان سمبلی از کشتار اسرائیل شناخته شده است و برای ما عکس نام آشنایی ست. جمال الدوری در حالی که زیر رگبار گلوله های اسرائیلی ها باقی مانده است سعید دارد فرزندش را از گلوله خوردن محافظت کند. در حالی که التماس می کند شلیک نکنند. محمد الدوری لحظاتی بعد در آغوش پدر بر اثر گلوله اسرائیلی ها شهید می شود! منبع: روزنه |