کوتاه نوشته های مصطفی فروزان |
همایش تخصصی «انقلاب مشروطه از منظر علوم اجتماعی جدید» روز یکشنبه سیزدهم مرداد ماه در سالن موسسه مطالعاتی اندیشه سیاسی-اقتصادی برگزار شد.
این همایش در سه محور برگزار گردید که محور نخست به تاثیر انقلاب مشروطه بر روند توسعه جامعه ایرانی اختصاص داشت. دکتر موسی غنینژاد، اولین سخنران این محور به تحلیل نقش جریانهای سوسیالیست در جنبش مشروطیت پرداخت. این اقتصاددان اوجگیری نهضت چپ را در جهان، اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم عنوان کرد و افزود: این افکار از طریق قفقاز وارد جامعه ایران شد.
غنینژاد تحلیل این گروه از انقلابیان را چنین شرح داد که آنها هر چند جنبش مشروطیت را در برابر سیستم فئودالی نوعی پیشرفت به حساب میآوردند ولی باقی ماندن در آن را برای اهداف خویش، بازدارنده و ارتجاعی میدانستند.
سوسیالیستهای ایران، ذاتا انقلابی بودند از این رو در سه زمینه با دیگر مشروطه خواهان اختلاف نظر داشتند.
دکتر غنینژاد این سه زمینه را این چنین بیان کرد:
سوسیالیستها معتقد به لغو مالکیت خصوصی بودند و از همان ابتدا شعار مصادره املاک را میدادند در حالی که نهضت دقیقا در راستای تحکیم مالکیت خصوصی و امنیت مالکان بود که از سوی قدرت استبدادی تهدید میشد. هم چنین سوسیالیستها به لحاظ به کارگیری شیوههای مبارزه قائل به شیوههای اصلاحطلبانه و صلحآمیز نبودند و حتی ترور را تایید میکردند و آن را ابزاری مهم برای پیشبرد اهدافشان به شمار میآوردند. و سومین اختلاف دیدگاه آنها تبلیغ سوسیالیسم تحت لوای اسلام بود.
این سخنران، گروههای سوسیالیستی را گروههایی دانست که با صداقت و یکرنگی، مشروطیت را همراهی نکرده و آن را وسیلهای برای رسیدن به هدف خود تلقی میکردند.
دکتر محمود سریعالقلم دیگر سخنران این محور از همایش با دو مفروض بحث خود را آغاز کرد که:
1- مطالعات علوم اجتماعی در ایران نقصان اساسی دارد.
2- نهضت مشروطه در ایران با اشکال و محتوای مختلف تکرار شده و این به خاطر بنیانهایی است که تا آنها را حل نکنیم مشکل ما حل نخواهد شد.
این استاد علوم سیاسی اصول توسعه یافتگی را جهان شمول دانست و عنوان کرد که ما باید بتوانیم آنها را شناخته و بپذیریم.
وی به تاریخ سینوسی ایران که دارای دورههای اوج و افول است اشاره کرد و افزود: باید بتوانیم هویت مشترک اکثریت جامعه را دریابیم و تا زمانیکه مساله هویت ما به یک اشتراک نرسد این روند ادامه خواهد داشت.
دکتر سریعالقلم با ذکر مثالهایی از دیگر جوامع، شکل نگرفتن پدیدهای به نام ناسیونالیسم ایرانی را در این زمینه مهم ارزیابی کرد. وی ضمن تقسیم ناسیونالیسم به دو بخش احساسی و عقلایی، افزود: ناسیونالیسم زمانی عملیاتی است و جواب میدهد که در ضمیر ناخودآگاه مردم عمل کند. این استاد دانشگاه، عدم ورود ایراندوستی ایرانیان به فاز عقلایی را بحرانی جدی دانست. دکتر سریعالقلم همچنین به فقدان تفاهم میان ایرانیان اشاره کرد و اینکه ایرانیان در داشتن اختلاف و تضاد با یکدیگر، سرآمد هستند.
دکتر سریعالقلم در پایان سخن خود، راه حل پیشنهادیاش را چنین عنوان کرد:
«اگر غرب توانست مساله هویت و ناسیونالیسم و مسائل فردی را حل کند تنها راهش توسعه اقتصادی است و رفع مشکلات اقتصادی، چرا که ثروت، تلقی از زندگی را هم تغییر میدهد و با خود فرهنگی را به ارمغان میآورد.»
دکتر مسعود نیلی، به تبیین جنبش مشروطیت از منظر اقتصاد سیاسی پرداخت و اشتراک و تضاد منافع را در تحلیل آن دخالت داد.
وی ضمن اشاره به انواع رویکردها به تاریخ از ارزشمحور، اخلاقمحور و شبیهسازی، به نبود تئوری در تحلیل تاریخ پرداخت و سپس اهمیت رویکرد اقتصاد سیاسی را با اشاره به تعریف آن، توضیح داد.
این اقتصاددان، سپس ضمن تبیین «قدرت رسمی» و «قدرت طبیعی» در دوران مشروطه، شاه، دربار نیروهای مسلح و دولت را در گروه قدرت رسمی و تجار، روحانیون، خوانین و ملاکین را در گروه دیگر جای داد و افزود: قدرت طبیعی که به طور بالقوه امکان ایجاد تغییر سیاسی را داشت شامل گروههایی دیگر هم میشد از جمله انجمنها و گروهها و روشنفکران و همچنین، مردم.
وی ضمن اشاره به آمار جمعیتی و نرخ سواد در روزگار مشروطه، ارائه تصویری خیالی از جامعه 100 سال پیش را عامل گمراهی در تحلیل دانست.
دکتر نیلی سپس به تحلیل تضاد و اشتراک منافع در میان گروههای برشمرده پرداخت. او ضمن برشمردن شرایطی که کشور ایران با آن روبهروست به ناکارایی دولت ضعیف در ایران اشاره کرد، آنگاه به ارزیابی نقش بیگانگان – روسیه و انگلستان- پرداخت.
این اقتصاددان نزدیک شدن بازیگران قدرت طبیعی را حول محور تضاد منافع با حکومت، عامل به سرانجام رسیدن نهضت مشروطیت دانست و افزود: تحولات سیاسی در طی 100 سال گذشته عمدتا حول محور مخالفت با چیزی شکل گرفته و نه وجه اثباتی چیزی. تنها موردی که میتواند ما را در کنار هم جمع کند یک مخالفت جدی است که پس از رسیدن به نتیجه، تقابلهای درونی ما را مضمحل میکند. ما باید بتوانیم بر روی اشتراک منافع تمرین کنیم نه اتفاق نظر بر روی تضاد منافع.
دکتر فرشاد مومنی، آخرین سخنران محور نخست از همایش، ضرورت واکاوی تجربه مشروطیت را با ارائه دلایلی برشمرد و به ویژه اهمیت آن را در کشوری هم چون ایران که دیرینگی تاریخی بسیاری دارد، گوشزد کرد.
وی فرآیند میل به توسعه را نیازمند دو گروه «دانسته» دانست:
چه چیزهایی باید بدانیم و چه کارهایی باید انجام دهیم؟ و این که چگونه این کار باید انجام شود؟
وی به کمی کار در حوزه مسائل اقتصادی نهضت مشروطیت اشاره کرد و آن را در پیشبرد امر توسعه ملی، مهم ارزیابی کرد. این اقتصاددان به استناد پژوهشهای هانتینگتون که بر روی 35 کشور در حال توسعه از نظر بیثباتی سیاسی مطالعه کرده است، نشان داد که در یک برهه 50 ساله، بدون استثنا، ناآرامیهای سیاسی از شهرها شروع میشود. اما نتیجه آن ناآرامیها به طور کامل بستگی به موضعگیری جامعه روستایی دارد. اگر آنها به این ناآرامی بپیوندند آن به نتیجه خواهد رسید در غیر اینصورت با سرکوب حکومت مرکزی، خاموش خواهد کرد.
دکتر مومنی سپس این موضوع را به مسائلی همچون «هدفمند کردن یارانهها در ایران» گره زد و به استناد پژوهشها، گروههای جمعیتی فقیر و روستایی را آسیبخوردهترین بخشهای جامعه در مواردی همچون تعدیل یارانههای انرژی دانست.
وی همچنین به موج ناسیونالیسم اقتصادی اوایل دوره مشروطه اشاره کرد که تنها به فاصله 30 سال از جهان غرب، شرکتهای سهامی در ایران شکل گرفت که بعدها هم در جنبش ملی شدن صنعت نفت، نقش به سزایی داشتند.
دکتر مومنی در پایان سخن، لزوم توجه به کمبودهای نرمافزاری را به مراتب مهمتر از کمبودهای فیزیکی دانست و به نقش پژوهشگران و روشنفکران در پیدایش شرایط جامعه پرداخت.
دومین محور همایش، تأثیر جنبش مشروطه بر روند تحولات ایران بود که با سخنرانی دکتر حمید احمدی آغاز شد. به باور وی، تحلیلگران مسائل ایران به ویژه در 50 سال اخیر دارای دو مشکل هستند؛ مشکل روششناسی (متدولوژی) و مشکل معرفتشناسی.
این استاد علوم سیاسی گفت: متاسفانه برخی تحلیلگران، تحلیل پسینی نسبت به اهداف و آرمانهای مشروطه دارند و علایق و دغدغههای امروزین خود را وارد تحلیل از مشروطیت میکنند. وی در ادامه به دیگر موارد مشکل روششناسی اینگونه اشاره کرد:
همچنین جنبش مشروطیت در عمده آثار و نوشتهها از دید نخبهگرایی، آن هم نخبگان اپوزیسیون، دیده شده است.
دکتر احمدی مشکل معرفتشناسی را چنین شرح داد: دیدگاه تقلیلگرایانه، یعنی این که اهداف انقلاب مشروطیت را به جزء تقلیل و آن را به دموکراسی و آزادی خلاصه میکنیم و دیگر اینکه نگاه تحلیلگران به انقلاب مشروطیت، ایدئولوژیک است. همچنین تحلیلمان بسیار انتزاعی است و به جای آن که واقعیات را بررسی کنیم آن رویداد را از نظر مباحث نظری و مدلهای مختلف آن ارزیابی میکنیم.
دکتر احمدی ایجاد بحران در هویت ملی را عاملی مهم در وقوع انقلاب مشروطیت داشت و علت آن را رشد نوشتههایی پیرامون ایران باستان در آن برهه دانست. وی آرمان دوم انقلاب مشروطه را رهایی از سلطه خارجی عنوان کرد و گفت: همه میدانند که در آن دوران دو قدرت جهانی روسیه و انگلیس چه برسر ما آورده بودند.
این استاد علوم سیاسی برقراری نظم و امنیت را هم، دیگر آرمان جنبش مشروطیت دانست و به در تهدید بودن جان و مال مردم در شهرها و جادهها اشاره کرد و نتیجه گرفت که مردم در پی ایجاد دولتی قوی بودند. روشنفکران نیز به این نتیجه رسیدند که رسیدن به این آرمانها ممکن نیست مگر با تغییر و تحول در ساختار دولت و مشکل اصلی، خود دولت است که وابسته به بانک استقراضی روس است، غارتگر است و حاکمان، جز سفر به فرنگ دستاوردی ندارند. اینچنین بود که در عرض زمان کوتاهی رژیم سرنگون شد و دولت به دست مردم افتاد و استبداد، پروندهاش با تبعید محمدعلی شاه به پایان رسید.
دکتر صادق زیباکلام دومین سخنران این محور از همایش بود که به روایت «بعد از انقلاب اسلامی» از مشروطیت پرداخت. او گفت: همه شنیدهاید که گفتهاند، مشروطه از مسیر شرعی و اصیل و ملی اولیه خودش توسط، لیبرالها، فراماسونها و .... خارج شد و آن را انداختند به مسیر قانون اساسی بلژیک! و شیخ فضلالله نوری این را دریافت و با آن مقابله کرد که با اعدام او، مشروطه کاملا از مسیر خودش خارج شد.
در پاسخ به این تحلیل، دکتر زیباکلام به مصوبات، تبصرهها و بندهای مجلس اول اشاره کرد که هیچ کدام- با هر دیدگاهی که بنگریم- مخالف شریعت نیستند.
این استاد علوم سیاسی درباره شکست نخوردن انقلاب مشروطیت به آنچه اکنون پس از 102 سال در جریان است اشاره کرد که: اصل تفکیک قوا و مطلقه نبودن قدرت حاکم و حدود اختیارات دولت، همه از نتایج به بار رسیدن آن انقلاب است.
دکتر زیباکلام همچنین به اندیشههای شیخ فضلالله نوری اشاره کرد که حتی در حکومت کنونی هم نمیتواند مورد تایید باشد چرا که او بر این باور بود که قانونگذاری توسط نمایندگان مردم، نقض نبوت است و نقض کامل بودن شریعت، هم چنین همه مردم- از ادیان مختلف- نمیتوانند در برابر قانون، برابر باشند.
دکتر زیباکلام نیز رفتار خشونتآمیز روسها را که منافع خود را در بقای قدرت در حکومت قاجاری میدانستند، از جمله عوامل ناکامی مشروطیت دانست.
دکتر انورخامهای، از فعالان کهنهکار سیاسی سخنران بعدی همایش بود. او عوامل شکلگیری نهضت مشروطیت را بسیار پیش از وقوع آن، از زمانی دانست که فتحعلیشاه امضای خود را بر پای عهدنامههای گلستان و ترکمانچای گذاشت.
دکتر خامهای به تضمین وابستگی حکومت در خاندان قاجار توسط روسها پرداخت و این که این موضوع سبب تغییر نگاه مردم به حاکمان شد. به باور دکتر خامهای، ایرانیان پیش از آن، اهمیت بسیار بالایی برای شاه قائل بودند و جان و مالشان در اختیار او بود ولی این که او تحت حمایت حکومتی نامسلمان قرار گرفت، اعتبارش را خدشهدار کرد.
این اقتصاددان و نویسنده گفت: تا جایی که من میدانم هیچ شاهی چنین موقعیتی برای خودش ایجاد نکرد مگر محمدرضا شاه که او هم پای خواستهای متفقین امضا گذاشت. پس از آن این نگاه منفی به شاه، وارد فرهنگ و ضربالمثلها شد و سرآغازی بود برای نارضایتیهای بعدی از حکومت.
دکتر حبیبالله پیمان، دیگر سخنران این همایش تلاش کرد تا جنبش مشروطه را در ظرف تاریخی خود تحلیل کند. او مشروطیت را نقطه عطف جامعه ایران از قرن پنجم به بعد دانست و گفت: پس از شکلگیری حکومت متمرکز استبدادی قبیلهای که رشد فوقالعاده قرون سوم تا پنجم را متوقف کرد، تجاوز عمال حکومت و تشدید آشوب و ناامنی شکل گرفت.
دکتر پیمان افزود: ایجاد دولت متمرکز که عامل اصلی برای جلوگیری از خشونت از یکسو، عامل خشونت از سویی دیگر شد. همچنین ورود ترکان سبب استبداد مذهبی و تنگ شدن حوزه اندیشهورزی شد.
این پژوهشگر مسایل سیاسی گفت: زمانی که ضربههای سختی درعرصههای اقتصادی، سیاسی و .... به ایران در زمان قاجار خورد جامعه شهری ایران به خود آمد.
او افزود: بعد از ترکمانچای جامعه ایران از خود پرسید چه روی داده که مدام شکست میخوریم و از اینجا اصلاحات آغاز شد. آنگاه ایرانیان تلاش کردند بحث قانون و آزادی را از غرب بگیرند و به ایران آورند.
دکتر پیمان تصریح کرد: در مشروطه به دنبال پادشاه خوب نبودند بلکه به دنبال قانون خوب بودند، و عدم صبوری و گفتوگو یکی از عوامل شکست مشروطه بود و این آسیب تا امروز ادامه دارد. آنچه به امروز ما باید از مشروطه یاد بگیریم گفتوگوی روشنفکران است.
دکتر آقاجری آخرین سخنران این محور گفت: مشروطیت نقطه عطف گذار جامعه ایران به دوران مدرن است.
وی بر خلاف کسانی که جمهوری اسلامی را ادامه مشروطه میدانند، انقلاب اسلامی را محصول شکست نهضت ملی دانست. او گفت: گفتمانهایی را از حاشیه به متن میآورند و روحانیون را جلو میاندازند و بدیل آرزومندانهای در روحانیت میبیند.
دکتر هاشم آقاجری عنوان کرد: در تحلیل تاریخ دو رهیافت میبینیم: 1- براساس عوامل انسانی، تاریخ را به اساس فکر تحلیل میکنند. 2- براساس عوامل ساختاری (دترمنیستی) که تاریخ را با ضرورتها توضیح میدهد.
این استاد دانشگاه افزود: تاریخ نه امکان محض است نه ضرورت محض، بلکه تلفیقی از آن دوست، و باید تحلیل علمی تاریخ کرد.
به باور این پژوهشگر مشروطه در پاسخ به نیازهای زیر شکل گرفت:
1. توسعه نیافتگی
2. نیاز به اصلاحات و نوسازی نهادها، ارتش، دولت و .... و در یک کلام، دولتسازی و ایجاد دولت مدرن
3. بحث امتیازات، فشارهای خارجی و موضوع اشتغال که نمود آن در نهضت تنباکو بود.
وی موجب شکست اصلاحات از بالا را نهاد سلطنت دانست. و گفت: تا نهاد سلطنت درمان نشود، عدالت و آزادی شکل نمیگیرد. به این خواست در چارچوب مشروطیت جواب داده شد.
او تصریح کرد: پروژه مشروطیت ساخته روشنفکران (بورژوازی) است و نائینی مظهر مکتب اجتهادی است و خواهان سلطنت مشروطه بود.
محور سوم به«انقلاب مشروطه و مفهوم قانون» اختصاص داشت. در این پانل ابتدا سیدعلی میرموسوی سخنرانی خود را با عنوان «بازاندیشی انتقادی در رویكرد فقهی به مشروطیت» آغاز كرد و با تاكید بر مباحث مطروحه توسط آیتالله نائینی دوره مشروطه را دورهای دانست كه در آن فقها و علما به متفكران قوم تبدیل شدند. نكتهای كه در سخنرانی كدیور نیز با تفصیل بیشتر عنوان شد. میرموسوی در طول سخنرانی خود مزایا و معایب نگرش فقهی به مشروطیت را برشمرد. به بیان میرموسوی، معرفت فقهی اساسا یك معرفت مصرفكننده و وابسته است. چراكه فقه نوعی صناعت است. به همین دلیل فقهای مشروطهخواه كاملا متاثر از معارف غیرفقهی در باب مشروطه بودهاند. در میان این فقها نائینی نسبت به دیگران زمینهای برای توجه عقلی به مقتضیات زمان بازكرد و از این رو نظرات او در باب مشروطه از سایر فقها متمایز شده و جلوه تحلیلی یافته است. یكی از مهمترین مزایای تفكر نائینی به بیان میرموسوی تمایز میان حكومت و ولایت و اعتقاد به «امانت» دانستن مفهوم ولایت است. از آنجا كه ولایت سیاسی از باب وقف است و مال موقوفه نیز امانتی نزد صاحب آن به شمار میآید، نائینی به «فسادپذیری حكومت» قائل میشود و در نتیجه نزد او «مهار قدرت سیاسی» اهمیت زیادی دارد. میرموسوی در ادامه اشاره میكند كه در نگاه نائینی حتی مرجعیت دین در سیاست نیز مرجعیت مطلقی نیست و اكثر مسائل سیاسی خارج از قلمرو دین است. در نتیجه او به قسمی قانونگذاری عرفی باور دارد. نكته دیگری كه در سخنرانی میرموسوی به آن اشاره شد «محدود كردن مرجعیت و اقتدار نهاد دین» توسط نائینی بود: «نائینی تشكیل حكومت را وظیفه فقها نمیداند و تنها به دخالت ایشان در حوزه امور حسبیه معتقد است. لذا اساسا ایده تشكیل حكومت از دستاوردهای اسلام سیاسی به شمار میرود و تا پیش از امام خمینی هیچ یك از علمای دین به چنین چیزی باور نداشتهاند.» سخنران دوم پانل آخر، حاتم قادری، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران بود. قادری سخنرانی خود را به رابطه «قانون» و «جامعه» محدود و پرسش اصلی خود را اینگونه صورتبندی كرد: «چرا پس از گذشت صد سال از مشروطه همچنان جامعهای فاقد قانون داریم؟» از نظر قادری در یك اجتماع متعادل بایستی رابطهای طبیعی میان این دو مفهوم وجود داشته باشد؛ نه جامعه جلوتر از قانون باشد و نه قانون پیشروتر از جامعه. قادری در بررسی تاریخی خود از دوره مشروطه به شكاف عظیمی كه میان قانون بورژوا- لیبرال- دموكرات و جامعه آن زمان وجود داشت اشاره میكند و معتقد است: «در دوران مشروطه جامعه بیش از آنكه نیازمند یك قانون باشد با مشكل مهار نسبی استبداد روبهرو بوده، نه حتی مهار مطلق استبداد.» او در تمایزی دیگر میان هیات حاكمه و سطح مدنی جامعه ایران بدین نكته اشاره میكند كه یكی از مهمترین مشكلات جامعه ما در سده اخیر تنزلپذیری بسیار زیاد حاكمیت نسبت به وضعیت مدنی است. بدین قرار در صد سال گذشته جامعه ایران در یك وضعیت بیشكلی، بیثباتی و از ریخت افتادگی قرار دارد كه هیچگونه نقطه صفر تعادلی در آن به چشم نمیخورد. چنین شرایط دفرمهای منجر به برقراری یك وضعیت «دروغ نهادینه» شده است كه شاید بتوان گفت امكان حل و رفع آن تا آیندهای نزدیك موكول به محال است. با این توصیف قادری مشكله جامعه ایرانی را نه یافتن راهحلی برای تناسب میان «قانون» و «شرع» كه پرداختن به میانبری جهت رفع تناسب میان «قانون» با «ساختمندی اجتماعی و مدنی» میداند. پس از قادری، نوبت به محسن كدیور رسید تا سخنرانی خود را با عنوان «تلقی رهبران دینی مشروطه از مفهوم قانون» ارائه كند.
او در مقدمه بحث خود با اشارهای به نقش فقها در شكلگیری و پیشبرد جنبش مشروطه گفت: «مشكل ما در چند قرن اخیر فقدان نظریهپردازی سیاسی و وجود یك فلسفه سیاسی منسجم بوده است. در این عرصه فقها به جرات بار فلاسفه سیاسی را به دوش كشیدهاند، چراكه مهمترین فلاسفه ما بعد از فارابی، همچون ملاصدرا، ملاهادی سبزواری، آقازنوزی، در عرصه سیاسی هیچ حرفی برای گفتن نداشتهاند.» كدیور در ورود به بحث اصلی خود اشاره میكند كه فقه موجود نسبت به وضع سیاسی «لااقتضا» است. بدین معنا كه نه از آن مشروطه در میآید و نه استبداد. بنابراین این خود فقها هستند كه دو سنت مختلف را در این زمینه شكل دادهاند: یكی سنتی كه تبار آن به آخوندخراسانی میرسد و دیگری به شیخفضلالله نوری. در این میان كدیور خود را به تلقی آخوندخراسانی از مشروطه نزدیكتر میبیند و معتقد است مهمترین تمایزی كه آخوندخراسانی بر آن انگشت میگذارد تمایز میان «حكم شرعی» و «قانون عرفی» است.
از نظر آخوندخراسانی وظیفه قانون محدود كردن قدرت سیاسی است، در نتیجه وی بدین حكم معتقد میشود كه «خلاف مذهب امامیه است كه فرد غیرمعصوم را دارای اختیارات مطلقه بدانیم.» كدیور در ادامه تشریح نظرات آخوندخراسانی به عنوان كسی كه بیشترین نقش را در جنبش مشروطه ایفا كرده و حتی نائینی وامدار و شاگرد او به شمار میآید، میگوید: «به باور آخوند، در حوزه عمومی هیچ حق ویژهای برای احدی وجود ندارد و حكومت در زمان غیبت از آن جمهور مردم است. وی حتی معتقد است در حوزه امور حسبیه نیز باید به ثقات مومنین و معتمد مردم كه همان مجلس شورای ملی است رجوع كرد و نه نهاد فقه، چراكه حوزه عمومی ملك مشاع مردم است و هركه قصد تصرف در آن را دارد باید از آحاد مردم اجازه بگیرد و نه حتی از فقها.» بدینترتیب كدیور آخوندخراسانی را از جمله فقیهانی میداند كه یك سده پیش از ما نظرات پیشروتری نسبت به عالمان امروزی داشته است و مفاهیمی همچون مصالح و منافع ملی، مشاركت عمومی، برابری در مقابل قانون و... را وارد واژگان فكری و نوشتاری خود كرده است. با این حال آنچه پایانبخش سخنان كدیور است افسوسی است كه به واسطه تاریخنگاری رسمی نصیب مشروطه ایرانی شده است. چراكه اگرچه مشروطه در ایران پیروز میشود اما آنچه در تاریخ غالب میشود روایت سنت شیخفضلالله نوری از آن است و نه روایت آخوندخراسانی. آخوندخراسانی مشروطه را به پیروزی و سرانجام میرساند اما شیخفضلالله نوری آن را به نام خود میزند.
پایانبخش همایش مشروطه سخنرانی سیدجواد طباطبایی درباره نسبت میان دو مفهوم «قانون» و «مشروطه» بود. طباطبایی در ابتدای سخنرانیاش به صحبتهای سه سال پیش خود اشاره كرد. منظور او سخنرانیاش در همایش صدسالگی مشروطیت بود كه در آنجا هم بعد از كدیور سخنرانی كرده بود و به همین مناسبت به برخی همسوییهای نظراتش با كدیور هم اشاره داشت و در آخرین مقدمه سخناناش گفت كه صحبتهای او برای آنان كه آثارش را میشناسند تكراری خواهد بود. او نقدی هم بر مطبوعات و انعكاس سخنانش داشت كه برای او دردسرهای فراوانی ایجاد كرده بود. او مخاطبان را به این پرسش همیشگی خود توجه داد كه مشروطه از منظر اندیشه سیاسی چه اهمیتی دارد. او با اشاره به اینكه ما به مشروطه از منظر علوم اجتماعی جدید توجه نكردهایم، علت را آن دانست كه دانشگاه ایرانی به مثابه نهاد علم مدرن در ایران به جای آنكه اندیشه سیاسی را تدریس كند، متكفل تدریس ایدئولوژیها بوده است. او آدمیت را مثال زد كه مهمترین كتابش «ایدئولوژی» نهضت مشروطه نام دارد. به نظر طباطبایی انقلاب مشروطه در هركجای جهان از دو نظر اهمیت داشته است. اول آنكه مشروطیت در نظام قدرت دگرگونی ایجاد میكند. اما از جهت دوم مشروطیت نظامی حقوقی را بنیان میگذارد. به گمان طباطبایی روشنفكران اصلا در بحث از این وجه دوم مشروطه شركت نكردهاند. او از اینكه آدمیت بهرغم تحصیل در انگلستان- كه مهد علم حقوق است- در 15 جلد كتاب خود درباره مشروطه هیچچیز درباره وجه حقوقی مشروطه ننگاشته است اظهار تعجب كرد و علت را آن دانست كه او از لحاظ تاریخنگاری شاگرد محمود محمود بوده است.
طباطبایی تاكید كرد كه اهمیت هر واقعه تاریخی در تاثیری است كه در تاریخ اندیشه و در تاریخ مفاهیم میگذارد. او قبول داشت كه این نوع نگاه، نگرهای ایدئالیستی است اما گفت كه بحث فلسفی همواره صبغهای ایدئالیستی دارد.
او گفت: اینكه راه شیخفضلالله نوری تداوم یافت به آن خاطر بود كه ما راه دیگری باز نكردیم. راه شیخفضلالله نوری دفاع از وضع موجود بود و این راه باز بود. ما باید راه دیگری باز میكردیم. باید به تجربههای دیگر توجه میكردیم.
او به تجربه انگلستان اشاره كرد. به نظر طباطبایی نكته مهم تجربه انگلستان آن بود كه گذار آن كشور به مشروطیت فارغ از ایدئولوژیها بود.
او سابقه مشروطه را به زمانی عقب برد كه پاپ ادعای قدرت مطلقه كرد. طباطبایی توضیح داد كه در كنار این پاپ، شورایی كلیسایی تشكیل شد و ادعای پاپ را رد كرد و قدرت او را مشروطه خواند. به نظر طباطبایی اهمیت این موضوع آن بود كه در زمانه تقابل شوراخواهان و دربار انگلستان دوباره این الگو تكرار شد.
به گمان طباطبایی در غرب چون تاریخ اندیشه وجود دارد، هر مفهومی كه متولد میشود، رشد میكند و در دل آن مفاهیم جدیدی پدید میآید. اما در ایران به علت فقدان اندیشه، هر مفهوم كه پدید میآید، زود هم از بین میرود. او به مثالهای كدیور از بیانیههای آخوند خراسانی اشاره كرد و گفت: این مفاهیم میتوانست نطفههایی باشد كه رشد كند، بزرگ شود و به بنیانی برای حق شهروندی بدل شود. البته به گمان او در مذاكرات مجلس اول- به مثابه آزمایشگاهی برای این اندیشهها- مباحثی حول این مفاهیم صورت گرفت، اما این راه ادامه نیافت و به گمان او ما نتوانستیم در حوزه تاریخ اندیشه كاری انجام بدهیم.
بنابراین پیشنهاد نهایی طباطبایی بازگشتی از موضع تاریخ اندیشه سیاسی به این مفاهیم است. به گمان او اگر از این راه سر باز زنیم دوباره تجربه تاریخیمان را تكرار خواهیم كرد.
او در پایان اشاره كرد مهم نیست ریشه مفاهیم از كجا آمده است- از بیانیههای آخوند خراسانی یا مكتوبات آخوندزاده- بلکه مهم آن است كه این مفاهیم بخشی از میراث فكری ما است و مهم آن است كه این مفاهیم در چه وضعیتی گفته شده است و با چه منطقی. او سخنانش را با تاكید بر این نكته پایان برد كه میراث مكتب نجف در زمانه مشروطه مهم است و نمیتوان از آن چشم پوشید.
برداشتن نيمه اي از مغز يک کودک
در تاريخ 11 ژوئن نيمه سمت راست مغز «جسيکا هال6 » ساله، توسط جراح اعصاب «بن کارسون» در بيمارستان کودکان جان هاپکينز بالتيمور برداشته شد. اين نوع عمل نيمکره برداري ناميده مي شود و با اينکه بسيار سخت است، بهترين راه درمان جسيکا بشمار مي رفت. او از نوعي التهاب مغزي رنج مي برد، نوع پيشرفته اي از فساد قشر مغز که باعث حمله هاي غيرقابل کنترل مي شود. با اينکه دکترها از چگونگي آن اطلاع ندارند، اما نيمه باقيمانده مغز در چنين مواردي بسياري از فعاليت هايي را که نيمه برداشته شده اجرا مي کرده، برعهده مي گيرد. نيمه چپ بدن بيمار ممکن است تا ابد فلج بماند، اما معمولا هيچ مشکلي براي خاطرات و نوع شخصيت او بوجود نخواهد آمد. بيمارستان جان هاپکينز سالانه 12 مورد از اين جراحي ها را برروي کودکان 5 تا 10 ساله انجام مي دهد. زمانيکه جراحان در حال توسعه اين روش بودند، سعي کردند حفره خالي بوجود آمده در جمجمه را با توپ پينگ پونگ پر کنند، اما بعدها متوجه شدند مايع نخاعي مغز، به مرور اين فضا را پر مي کند.
جراحي 4 روزه
از 4 فوريه تا 8 فوريه سال1951 زني به نام «گرترود لواندوسکي»، به مدت 96ساعت در بيمارستان «شيکاگو» تحت عمل جراحي قرار گرفت تا کيست بزرگي از داخل تخمدان او برداشته شود. گفته مي شود که اين عمل، طولاني ترين عمل جهان است. «لواندوسکين» قبل از عمل 280 کيلوگرم وزن داشت و دور کمرش 275 سانتيمتر بود. بعد از اينکه تومور برداشته شد، وزن او به 140 کيلوگرم کاهش يافت. در طول عمل، جراحان مايع کيست را به آرامي خارج کردند، زيرا خروج سريع مايع ممکن بود باعث ايست قلبي بيمار شود. در طول 4 روز، 91 کيلوگرم مايع از بدن او خارج شد. سپس آنها خود کيست را از بدن او درآوردند، که در حدود 68کيلوگرم وزن داشت.
جراحي در داخل رحم
«کايل بولن» در بيست ودومين هفته بارداري اش بود وقتي که پزشکان بيمارستان «ملبورن» در استراليا فرزندش را که هنوز به دنيا نيامده بود، جراحي کردند. جنين شرايط بسيار نادري داشت و نوارهاي شبکه مانند پرده جنين به دور قوزک پايش پيچيده شده و جريان خون به سمت پايين پاهاي او قطع شده بود. معمولا پزشکان براي عمل جراحي جنين، تا هفته بيست و هشتم صبر مي کنند، اما اين بار اگر مداخله نمي شد، کودک دو پاي خود را از دست مي داد. جراحان يک تلسکوپ دو ميليمتري در داخل شکم مادر گذاشتند و با استفاده از يک ليزر و جريان برق نوارهاي روي پاي چپ را بريدند و او را نجات دادند. متاسفانه پاي راست عفونت کرده و غيرقابل جراحي شده بود، در آن زمان قد کودک 18سانتيمتر بود. نوزاد در ژانويه سال2008، هشت هفته بعد از عمل و 2ماه ونيم زودتر از موعد به دنيا آمد. وقتي که 24 روزه بود، جراحان پاي راست او را که از يک سرخرگ آويزان بود عمل کردند و اميدوارند نوزاد قادر به راه رفتن باشد.
جراحي که خودش را عمل کرد
در سال 1921 «ايوان اونيل کين» از ايالت پنسيلوانيا، قصد داشت ثابت کند که اتر(که در آن زمان بعنوان داروي بيهوشي از آن استفاده مي شد) بيش از حد در عمل هاي جراحي استفاده مي شود و داروهاي بي حسي موضعي با خطرات کمتر براي جايگزيني آن وجود دارد. براي اثبات آن، او از برداشتن آپانديس خود استفاده کرد. او با استفاده از يک داروي بي حسي موضعي و تخت عمل و آينه اي که در برابر شکمش وجود داشت، اين کار را شروع کرد. سه دکتر در اتاق عمل براي ضرورت حاضر شدند. «کين» شکاف لازم را خودش در شکمش ايجاد کرد و دستيارانش آن را بخيه کردند. دکتر به خوبي به هوش آمد. بعدها درسال 1932 دکتر «کين» عمل جراحي پيچيده تري را برروي خودش جهت درمان مشکل فتق انجام داد. به دليل اينکه نقطه عمل در نزديکي سرخرگ ران بود، اين عمل بسيار حساس مي شد و دکتر «کين» آن را در کمتر از 2ساعت به اتمام رساند.
جراحي براي نجات يک چهره
يک مرد فرانسوي با شرايطي بسيار نادر که با وجود تومور در صورتش او را بينهايت بد شکل کرده بود، با عمل جراحي در ژانويه 2007 چهره و زندگي تازه اي را بدست آورد. «پاسکال کولر30 » ساله، تعداد بسيار زيادي عمل جراحي براي کاهش حجم تومورها بر روي صورت خود انجام داده بود. اين بيماري ناشي از اختلالي به نام نئوروفيبروماتوسيس بود و با وجود تعداد زياد جراحي، به سختي مي توانست غذا بخورد و بخاطر صورت دفرمه و برآمده اش منزوي شده بود. اين اختلال نوعي عارضه نادر ژنتيکي است و متخصصان مي گويند; «جوزف مريک»، مشهور به «مرد فيل نما» در صدسال قبل نيز از چنين عارضه اي رنج مي برده است. بعد از 16ساعت جراحي، جراح سرپرست تيم جراحي پلاستيک اطلاع داد که تيم جراحي تمام اجزاي صورت «کولر»(لب ها، گونه ها، بيني و دهان) را با يک اهدا»کننده، جايگزين کرده اند. «کولر» که به خوبي بهوش آمد، شباهتي با اهداکننده ناشناس ندارد زيرا اسکلت استخواني چهره اش دست نخورده باقي مانده بود.
نوزادي که دو بار به دنيا آمد
«کري مک کارتني» که شش ماهه باردار بود، متوجه شد که نوزادش در قسمت ستون فقرات خود تومور بزرگ و کشنده اي دارد. پزشکان متوجه شدند که اين تومور خوش خيم است و به اندازه يک گريپ فروت حجم دارد و خوني که نوزاد از آن تغذيه مي شود را به خودش مي کشد که به مرگ نوزاد منجر خواهد شد. در يک روش نادر و پرخطر، جراحان بيمارستان کودکان تگزاس، مادر را بيهوش کردند و رحم او را کاملا بيرون کشيدند، سپس آن را باز کردند و 80درصد از بدن کوچک جنين را بيرون آوردند، طوري که فقط سر و قسمتي از بالاتنه او در داخل رحم بماند. سپس در طول يک عمل 4ساعته با توجه به اينکه قرار گرفتن جنين در معرض هوا منجر به ايست قلبي او خواهد شد، به سرعت تومور را از بين بردند. سپس جنين را به داخل شکم برگردانده و سپس کيسه جنين را بستند به اين اميد که مايع آمنيوتيک کافي براي جنين باقي بماند. نوزاد مجددا 10هفته ديگر متولد شد! و خوشبختانه در سلامتي کامل بسر مي برد.
منبع: ابتکار
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|