برخی انسان ها سرگذشت غریب و گاه مظلومانه ای دارند. صحنه ای تلخ هیچ گاه از ذهن من فراموش نمی شود، سال ۱۳۶۹ همه در از دست دادن زنده یاد شهید عطایی ناراحت و گریان بودیم. مرحوم عطایی انسان بزرگی بود، الگوی تمام عیار مردی و مردانگی و از هر لحاظ بی نظیر!
محل سکونت ما آن موقع در منازل سازمانی استانداری که در داخل محوطه استانداری بود قرار داشت، چند خانواده کنار هم.. بچه ها در محوطه ای خوب، سالم و در عین حال فراغی که برای بازی های کودکانه خود داشتیم در نهایت رفاقت و دوستی، سرشار از انرژی و شادی بودیم، میثم و حمید قهوه چیان در اوج شیطنت و بازیگوشی بودند، حاج نادر قاضی پور چندین بار محکم گوششان را پیچانده و کشیده های محکم تری نثارشان کرده بود بلکه آرام شان کند ولی از پس شان برنیامده بود!
چند هفته بعد از برگزاری مراسم بزرگذاشت استاندار فقید آذربایجان غربی،روز خداحافظی خانواده حاج زینی (زین العابدین)فرا رسیده بود، همه ناراحت و نالان در حیاط استانداری جمع شده بودیم. حاج آقا حسنی هم برای بدرقه خانواده آقای عطایی تشریف آورده بودند. وداع سخت و مظلومانه ای بود. آقای سعادت با صدای بلندی گریه می کردند، پدر از درون و شاید بیش از همه ی رفقای مرحوم عطایی در غم فراقش ناراحت بود اما برای روحیه دادن به بچه ها با آنها شوخی می کرد و دلداری شان میداد، حاج خانوم عطایی به همراه سارا، فائزه، فائقه و فاطمه کوچولو برای همیشه از جمع ما رفتند و با خود خاطره ای ماندگار از لطف و بزرگواری شان بر جای گذاشتند..
همسر زنده یاد عطایی به تنهایی وظیفه تربیت و نگهداری چهار فرزندش را بر عهده گرفت. برای بچه ها هم مادری کرد هم پدری، فرزندانی که اکنون هر یک در رشته های عالی دانشگاهی مشغول تحصیل هستند و از لحاظ شخصیتی بچه هایی پاک و وارسته..
دو سال پیش در اردبیل مراسم جشن عروسی سارا خانوم فرزند بزرگ شهید عطایی دعوت بودیم، جشن آبرومند و به یادماندنی بود لیکن همه بغضی در گلو داشتند، جای پدر خالی بود در مراسم جشن دختر!
دیشب آخر وقت بود که بابا خبر داد، همسر سارا خانوم عطایی در سانحه رانندگی جان خود را از دست داده! حادثه ای که باورش سخت مشکل می نمود..
سارا عطایی عزیز را خدای بزرگ صبر و شکیبایی دهد، حادثه ی تلخ و دردناکی است. با خودم فکر می کنم خدا این خانواده غریب و عزیز را چقدر در معرض امتحان و ابتلاء قرار میدهد؟ خودم را با این جمله آرام میکنم که خدای بزرگ و علیم بندگانی را که بیشتر دوست شان دارد را در معرض امتحانات و آزمایش های سخت قرار می دهد..
به خانواده عزیز عطایی به خصوص سارای گرامی این مصیبت وارده را تسلیت عرض میکنم.
اين كتاب، سفرنامه «سرآنتوني شرلي» و «سر رابرت شرلي» در دوران صفويه به ايران است. اين سفرنامه از چنان اهميتي برخوردار است كه به عنوان يكي از مآخذ تاريخ صفويه مورد استناد قرار مي گيرد.«سفرنامه برادران شرلي» براي اولين بار به وسيله شخصي به نام «آوانس» كه ظاهرا از همكاران«اعتماد السلطنه» بوده است براي استفاده «ناصرالدين شده» ترجمه شد. متن حاضر، همان ترجمه است كه همراه با چند مقاله به چاپ رسيده است. عناوين اين مقالات و نويسندگان آنها عبارتنداز:«داستان عشق سر رابرت شرلي و دختر ايراني/عباس اقبال»، «درباره سفرنامه برادران شرلي/دكتر محبت آئين»، «پاسخ به ادعاهاي برادران شرلي/علي دهباشي» و«هنر آوانس در ترجمه سفرنامه برادران شرلي/احمد شعباني».
ترجمه: آوانس
به كوشش: علي دهباشي
280 ص، تهران: انتشارات نگاه، 1387، چاپ اول
فقه سياسي شيعه در دوران هاي گذشته، تحولات چشمگيري به خود ديده و همواره بر اساس اوضاع و شرايط روزگار، به مسائل جامعه پاسخ داده است. در پژوهش حاضر، تحول و تطور فقه سياسي كه عمدتا آن را متولي مباحث حكومتي و دولتي دانسته و «فقه الحكومه» ناميده اند، بررسي شده است. عناوين بعضي از مباحث كتاب عبارتنداز: «بايستگي حكومت»، «تعريف فقه و فقه سياسي»، «پيشينه فقه سياسي»، «تفاوت فقه سياسي و فلسفه سياسي»، «تفاوت فقه سياسي و نظريه سياسي»، «تفاوت فقه سياسي و ايدئولوژي»، «تفاوت فقه سياسي و كلام سياسي»، «فقه سياسي شيعه»، «ادوارد فقه سياسي شيعه»، «نوگرايي در فقه سياسي»، «انديشه سياسي دوران آل بويه»، «انديشه سياسي دوران صفويه»، «انديشه سياسي دوران قاجاريه»، «انديشه سياسي دوران مشروطه»، «انديشه سياسي دوران جديد».
نويسنده: كمال اكبري
مقدمه: عميد زنجاني
320 ص، تهران: انتشارات طرح آينده، 1387، چاپ اول
در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیهای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بیآنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسهاش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه سالهای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلونزن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند.
در طول مدت ۴۵ دقیقهای که ویلونزن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بیآنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلونزن شد. وقتیکه ویلونزن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.
هیچکس نمیدانست که این ویلونزن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازندهی یکی از پیچیدهترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامهای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیشفروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.
این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتنپست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت های مردم بود.
نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظهای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟
یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظهای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟
بنقل وترجمه از
Effective club
هشت سال پيش بود كه جمعيتي متشكل از مسلمانان و مسيحيان به دعوت مدرسه عالي الهايت سنت گابريل در اتريش دورهم گرد آمدند تا عمدهترين اصول براي نزديكتر شدن انسانها به يكديگر در جهان كنوني به منظور تحقق صلح پايدار را بررسي كنند. محمد مجتهدشبستري از ايران از اعضاي ثابت اين جلسات بود و اين پيشنهاد نخست از سوي خود او مطرح شده بود. اين جلسات در طول 8 سال گذشته 7 بار و هر بار به مدت 3 يا 4 روز در شهر وين برگزار گرديد. در نوامبر 2008 نشستي در اين شهر برگزار شد تا در جريان آن بيانيه اين جمعيت بهعنوان جمعبندي نشستها به صورت رسمي منتشر شود. بيانيه به دو زبان انگليسي و آلماني منتشر شد و به امضاي 10 نفر از اعضاي ثابت آن جلسات رسيد و هر يك از اين 10 نفر متعهد شدند كه مفاد اين بيانيه يا 10 اصل صلح را در كشور خود معرفي و ترويج كنند.
محمد مجتهدشبستري اين 10 اصل براي صلح را به عنوان موضوع سخنراني خود در نشست ماهانه روشنفكران، روزنامهنگاران و دانشجويان كه هفته ابتدايي هر ماه در منزل عبدالله نوري برگزار ميشود انتخاب كرده بود. مجتهدشبستري در سخنان خود مقدماتي را ذكر كرد تا به اين 10 اصل رسيد. او همچنين توضيح داد كه چرا بايد به فكر صلح در جهان بود و گفت: «محدود شدن تفكر ما به آنچه كه در جامعه ميگذرد و يا آنچه كه در كشورهاي همسايه ما ميگذرد موجب غفلت ما از آنچه در دنيا ميگذرد است، بدون اينكه توجه داشته باشيم كه اتفاقات دنيا در سرنوشت ما بسيار اثرگذار است.»
آنچه در ادامه ميآيد متن ويرايششده سخنان اوست.
***
10 اصل براي صلح ممكن است مقداري نامانوس به نظر برسد. منظور ما از صلح، صلح در جهان است، نه صلح در داخل يك كشور و يا صلح گروههايي با يكديگر. امروز در دنيا مساله مهمي به نام صلح جهاني مطرح است. مدتها است كه تفكر ما محدود به كشور خودمان شده است و بهخصوص در بين اهل فكر كم ديده ميشود كه به مسائلي كه در سطح جهان است بپردازند؛ تصور غالب اين است كه مسائل جهان به ما ربطي ندارد و ما بايد به مصالح و منافع جامعه خودمان بينديشيم. محدود شدن تفكر ما موجب غفلت ما از مسائل مهم جهاني است، بدون اينكه توجه داشته باشيم اين مسائل در سرنوشت ما بسيار اثرگذار است.
هر وقت در كشور ما مسائلي مانند حقوق بشر، حقوق مساوي زنان و مردان، مسائل اقليتها، آزادي دين و بيان و دموكراسي مطرح ميشود، معمولا زاويه ديدمان محدود ميشود؛ با اين مسائل يا برخورد فلسفي ميكنيم يا برخورد فقهي و يا اخلاقي و از اين مساله غافل هستيم كه اين مسائل ابعادي دارد كه اگر مهمتر از اينها نباشد، حداقل همسطحشان است.
امروزه بر اثر جهاني شدن همه انسانها يك خانواده واحد شدهاند. يك سري مسائل هم در سطح جهان مطرح است كه مقدمات زندگي صلحآميز انسانها در دنيا با يكديگر محسوب ميشود. حقوق بشر، مسائل اقليتها و عدالت اجتماعي مسائلي هستند كه اگر به آنها توجه نشود ملتها نميتوانند در صلح و مسالمت زندگي كنند. وقتي دنيا نميتواند در صلح و مسالمت زندگي كند ما هم از نزاعهايي كه در دنيا هست و پا به پا خواهد شد بهره منفي خود را خواهيم برد و ميبريم. گرفتاري در جامعه ايران بيشتر از پارهاي از كشورهاي اسلامي ديگر است. پارهاي از كشورهاي اسلامي به دليل تبادلاتي كه در آنها است كمتر اين نقص را دارند. وقتي نوانديشان ديگر كشورهاي اسلامي درباره اين مسائل مطلب مينويسند به بعد جهاني اين موضوعات نيز توجه دارند. براي اينكه وارد بحث شوم اول يك مقدار درباره صلح صحبت ميكنم.
تاريخ نشان ميدهد كه جنگها مقدمه فتوحات و گسترش امپراتوريها بوده است. هر قدر كه ميتوانستند امپراتوري را گسترش ميدادند و جايي هم كه نميتوانستند، صلح ميكردند. در برههاي از زمان، بهخصوص در مسيحيت مفهومي به نام «جنگ عادلانه» مطرح شد. بعدها اين مفهوم در ميان مسلمانان هم رايج شد، بهگونهاي كه براي توجيه مساله جهاد همين واژهها را به كار ميبردند. اما جنگ عادلانه چه بود و چه تعريفي داشت؟ جنگ عادلانه وسيلهاي براي رسيدن به يك سري مقاصد سياسي و ابزار تحقق آنها بود.
در قرن نوزدهم ملتهاي اروپايي شكل پيدا ميكنند و در ميان آنها جنگهايي صورت ميگيرد كه در اين جنگها باز هم مفهوم جنگ عادلانه و همينطور صلح مطرح ميشود. معناي صلح در اين فرازها اين است كه يك جنگنده و حاكم با يك جنگنده ديگر صلح ميكند. در اين برهه كسي فكر نميكند كه چه علل و عواملي باعث جنگ و صلح ميشود؛ نه جنگ به عنوان يك ابتلا و شر مطرح است و نه صلح به عنوان يك ضرورت. اما در قرن بيستم و با پيدايش جنگ جهاني اول و دوم آشكار ميشود كه جنگ شر است و زندگي انساني را تهديد ميكند، چون در اين جنگها سلاحهايي پيدا شد كه قابل مقايسه با سلاحهاي قرون گذشته نبود. با اين وصف تقسيم جنگ عادلانه و غيرعادلانه معناي خود را از دست داد. صلح هم به اين معنا كه دو حاكم و فرمانده با هم صلح ميكنند، معناي خود را از دست داد و سرنوشت همه انسانها با صلح گره خورد.
نكته ديگر اين است كه پيدايش سلاحهاي اتمي بهطور كلي قضاوتها درباره جنگ و صلح را عوض كرد. سپس اين موضوع مطرح شد كه وضعيت بد دنيا نتيجه سلاحها است و بايد اين سلاحها را نابود كرد. مقداري هم در اين وادي پيشرفت حاصل شد اما در نهايت به بنبست خورد. بعد اين بحث شكل گرفت كه ما بايد به علل پيدايش سلاحها توجه كنيم، نابود كردن سلاحها كافي نيست. پيدايش سلاحهاي اينچنيني معلول و نشانه يك بيماري و نابساماني است و تنها با از بين بردن آنها مساله حل نميشود. متفكران دنيا به اين نتيجه رسيدند كه اين سياستهاي غلط است كه باعث پيدايش اين سلاحها ميشود. بنابراين تاملات بر روي اين متمركز شد كه سياستهاي انساني و سياستهاي غيرانساني چيست. عاقبت به اين نتيجه رسيدند كه هرقدر همكاري ميان ملتها براي انجام وظايف مربوط به حل كردن مسائل و مشكلات زندگي بشر در دنياي امروز بيشتر شود به همان اندازه نياز به سلاح كمتر ميشود.
اينجا منظور ديدگاههاي اخلاقي و يا احساسي نيست، بلكه اين پرسش مطرح است كه چگونه ميتوان با تحليلهاي عقلاني انسانها را قانع كرد كه همكاري بينالمللي براي تحقق صلح ضرورت دارد و اگر اين توافق در عرصه بينالمللي محقق نشود مطمئنا مسابقه تسليحاتي و تهديدهاي متقابل ره به جايي نميبرد و پندهاي اخلاقي هم به جايي نخواهد رسيد.
8 سال قبل جمعيتي متشكل از مسلمانان و مسيحيان به دعوت موسسه عالي سنت گابريل در اتريش (وين) دورهم گرد آمدند تا عمدهترين اصول براي نزديك شدن انسانها و كم شدن بغض انسانها نسبت به يكديگر را گردآوري كنند تا اينكه چند ماه پيش نشستي در اتريش برگزار و آخرين بيانيه اين جمعيت به صورت رسمي منتشر شد. در اين بيانيه كه به امضاي 10 نفر رسيد، 10 اصل صلح تدوين شد و هر يك از امضاكنندگان متعهد شدند كه اين 10 اصل را در كشور خود معرفي و ترويج كنند. اما اين اصول چيست؟
اصل اول: هيچ صلحي بدون عدالت و هيچ عدالتي بدون صلح قابل تحقق نيست
اين اصل ناظر به كساني است كه يا فقط از عدالت در دنيا حرف ميزنند و يا فقط از صلح. در حالي كه نميشود خواهان عدالت بدون صلح بود و همينطور صلح بدون عدالت. بهطور مثال، نميتوان از فلسطينيها صلح خواست بدون توجه به عدالتي كه بايد در آنجا رعايت شود و نميتوان درجاي ديگري از كساني عدالت خواست بدون اينكه همراه با صلح باشد. عدالت بدون صلح به اين معنا است كه من ميخواهم به زور شمشير عدالت را اجرا كنم. صلح و عدالت از همديگر غيرقابل انفكاك هستند.
اصل دوم: هيچ صلحي در جهاني كه نابرابريهاي اجتماعي و فقر و گرسنگي در آن وجود دارد، محقق نميشود
انسانها زماني به هم نزديك ميشوند كه فاصلهها از ميان آنها برداشته شود، تا فقر و گرسنگي و نابرابريهاي اجتماعي و خودي و ناخودي و رانت است و كساني ميتوانند همه كار كنند و كساني نميتوانند هيچ كاري بكنند، انسانها به هم نزديك نميشوند، چون كسي كه در فقر شديد به سر ميبرد نسبت به كسي كه در رفاه شديد به سر ميبرد بغض دارد. وقتي كسي مثلا يا ثروتي كه در دست دارد سرنوشت ديگران را به دست گرفته و به آنها اعتنا نميكند صلح قابل تحقق نيست. اين موضوع ربطي به اتفافات داخلي كشور ندارد و در عرصه بينالمللي تدوين شده است چرا كه در عرصه جهاني نيز اگر كشوري مانند آمريكا بخواهد منويات خود را تحميل كند صلح اتفاق نميافتد.
اصل سوم: هيچ صلحي بدون رد مطلق خشونت قابل تحقق نيست
معناي خشونت اجراي قانون نيست، بلكه اجراي مقاصد سياسي با تمسك به زور است. هيچ صلحي بدون رد قاطع و مطلق خشونت در دنيا امكانپذير نيست و با اعمال خشونت انسانها به هم نزديك نميشوند، مخصوصا اگر اعمال خشونت به نام دين انجام شود. اين اعمال خشونت انسانها را بيشتر از هم دور ميكند.
اصل چهارم: هيچ صلحي در جهان بدون به رسميت شناختن حرمت دروني و ذاتي همه اعضاي خانواده بشري و بدون وجود يك سيستم حقوقي به عنوان تضمينكننده حقوق بشر تحقق پيدا نميكند
در اين اصل از نزديك شدن انسان به انسان سخن ميرود نه از نزديك شدن مسلمان به مسلمان و مومن به مومن. اين دو مساله با هم فرق دارد. صلح جهاني به معناي نزديكي انسان به انسان به ماهو انسان است. پيروان هيچ ديني نميتوانند پيروان اديان ديگر را با زور به دين خود درآورند. بايد انسان بهواسطه انسان بودنش حرمت داشته باشد. حال اگر يك حقوق بشر متافيزيكي درست كنند و يا حقوق بشري كه مسلمانها بيشتر از آن بهرهمند هستند، اين به صلح منجر نميشود. در يكي از كتابهايم توضيح دادهام، حقوق بشري كه برخي از آن سخن ميگويند بينالمومنين است اما صلحي كه در جهان بايد رخ دهد بين ابناي بشر است. در اين صورت نميتوان گفت ما مسلمانان بيشتر حق داريم. وقتي اينگونه ميگويند، انسانها به هم نزديك نميشوند. اگر بپذيريم كه اين مقدمات درست است نميتوان از موازين آن تخلف كرد. اگر مراعات كامل اعلاميه حقوق بشر وسيله تحقق صلح در دنيا است كه هست پس بايد از آن حمايت كنيم. تحقق صلح نياز به يك سيستم حقوقي در داخل كشورها دارد، نه پند اخلاقي. پند اخلاقي و تضمين حقوقي با يكديگر تفاوت دارد. ما معمولا پند اخلاقي ميدهيم، اما اگر اين پندها بيفايده باشند، بايد يك سيستم حقوقي وجود داشته باشد كه اين سيستم، حقوق افراد را در هر جامعهاي تضمين كند، سيستمي كه برمبناي حقوق بشر تعيين شده باشد.
اصل پنجم: هيچ صلحي در دنيا پايدار نيست، مگر اينكه بنيادهاي كثرتگرايي اجتماعي به رسميت شناخته شود
كثرتگرايي در تفكر، كثرتگرايي در وجدانها و آزادي ديني بايد به رسميت شناخته شود وگرنه، انسانها به هم نزديك نميشوند. چارچوبهاي قانون اساسي كشورها بايد در درجه اول مردم خود كشورها را به هم نزديك كند. هر فردي بهگونهاي فكر ميكند. ممكن است من طرز تفكر ديني كسي را درست ندانم اما بايد تفكر و عقيده او را به رسميت بشناسم. معني به رسميت شناختن اين است كه فرد امكان بيان و انتشار عقيده خود را داشته و مخالفان نيز امكان نقد آن را داشته باشند. برخي در جامعههاي مسلمان عوامل حكومتها مينويسند يا ميگويند كه فردي را مجبور به تغيير دين نميكنيم. در حالي كه آزادي دين به اين معناست كه اگر كسي در دين با تو تقابل داشت در عرصه سياسي نبايد با شما تفاوت داشته باشد. اينكه ما شما را مجبور به تغيير دين نميكنيم، به معناي آزادي دين نيست. آزادي دين به اين معناست كه دين هيچكس باعث محروميت او از مشاركتهاي سياسي و اجتماعي نشود.
اصل ششم: گفتوگو
در اينجا منظورمان از گفتوگو اهميت مييابد. گفتوگو بايد به اين منظور اتفاق بيفتد كه آگاهي همه طرفهاي گفتوگو درباره مسووليتهايشان براي حل مشكلات بشريت، عمق پيدا كند، نه اينكه حقيقت مشخص شود.
متاسفم از اينكه برخي «گفتوگو» را به معناي روشن شدن حقيقت به كار ميبرند. ديالوگي كه امروز در دنيا مطرح است، براي حل مشكلات است نه اينكه معلوم شود كه تو حقيقت را ميگويي و يا من. گفتوگو براي ممكن ساختن نزديك شدن انسانها به يكديگر است به منظور احساس مسووليت بيشتر در حل مشكلات همه بشريت.
اصل هفتم: هيچ صلح پايداري بدون آمادگي براي حل مسالمتآميز نزاعها و جلوگيري از نزاعهاي آتي محقق نميشود
مقصود از حل نزاع اين است، كساني كه در كنار هم براي حل مشكلات مينشينند آمادگي اين را داشته باشند كه به صورت صلحآميز و بهگونهاي كه نفع همه در آن باشد، مشكل را حل كنند، نه آنكه ببينند زور چه كسي بيشتر است.
اصل هشتم: صلح پايدار به وجود نميآيد مگر اينكه تعليم و تربيت بر اساس ارزشهاي عالي انساني و ديني شكل گرفته باشد، نه بر اساس تقليد و سنت
پدري و مادري كه فرزند خود را تربيت ميكنند و يا حكومتي كه برنامههاي آموزشي مينويسد چه نگاهي به مساله آموزش دارند؟ آنها تلاش ميكنند كه اصول آموزش بر اساس سنتهاي خودشان باشد. حال آنكه چيزي كه انسانها را از هم دور ميكند اصرار بر سنتهاي گذشته است. اين مصداق همان آيات قرآن است كه در آن ميگويند، چون پدران ما اينگونه بودهاند، ما هم بايد از آنان تبعيت كنيم. يك بار كه در حسينيه ارشاد درباره «نوانديشي ديني و مساله زن» سخنراني كردم، گفتم كه فلسفه تربيت در عصر حاضر ساختن براي آينده است، نه تقليد از گذشته. امروز ما بايد فرزندان خود را تربيت كنيم براي اينكه در آينده انسانيتر و با مشكلات كمتر زندگي كنند. معناي تربيت اين نيست كه ببينيم پدران ما در گذشته ما را براساس چه سنتهايي تربيت ميكردند و حالا ما هم فرزندان خود را آنگونه تربيت كنيم. ما بايد چشمان فرزندان خود را به آينده باز كنيم تا فرزندانمان نگاه مثبت به همه انسانهاي دنيا داشته باشند، نه اينكه بريده از انسانهاي ديگر و فقط در كنار همكيشان خود باشند. متاسفانه ما فرزندان خود را براي زندگي در جهان تربيت نميكنيم، بلكه براي زندگي در كشور خود تربيت ميكنيم و آن هم در دايره محدودي از فرهنگهايي كه در كشور وجود دارد. بايد فرزندان خود را بهگونهاي تربيت كنيم كه سعه صدر داشته باشند. اينگونه دلهاي انسانها به هم نزديك ميشود. ما بايد فرزندان خود را بهگونهاي تربيت كنيم كه توانايي اين را داشته باشند كه در هر شرايطي و در هر جاي جهان درست تصميم بگيرند.
اصل نهم: هيچ صلح پايداري تحقق پيدا نميكند مگر اينكه زنان در همه ساحتهاي زندگي انساني حقوق مساوي حضور داشته باشند
تا زماني كه در زنان حس محروميت وجود دارد، صلح پايه محكمي پيدا نخواهد كرد. اگر داخل يك خانواده يك خانم احساس كند كه تبعيض وجود دارد، اساس اين زندگي خانوادگي نميتواند بر عشق و علاقه باشد. در زندگي اجتماعي و سياسي هم اگر زنان احساس كنند تبعيض هست و نميتوانند با همه توان به مشاركت اجتماعي و سياسي بپردازند آن جامعه بر اساس صلح استوار نخواهد بود. اين كافي نيست كه ما فقط محاسبات فقهي داشته باشيم و بگوييم در اين محاسبات فقهي بانوان چه مقدار سهم دارند. يك چيز خيلي مهم هم مطرح است. نيمي از انسانها بانوان هستند و در آنها آگاهيهاي زيادي ايجاد شده است. براي حل مشكلات بشريت اين دو جنس بايد با هم به تعاون و تعامل برسند و اين كار با تبعيض ميسر نيست. در غير اين صورت صلح در جوامع و جهان تحقق پيدا نميكند. زن امروز به لحاظ خواستهها و تواناييها غير از زن 400 سال پيش است. من در حسينيه ارشاد كه صحبت ميكردم يكي از خانمها گفت: «مگر در دوران پيامبر اكرم گفته نميشد كه بهتر است زن از خانه بيرون نيايد؟» من گفتم، زن امروز زن آن روز نيست. زن آن روز اگر از خانه بيرون ميآمد چه كاري ميتوانست بكند؟ آيا پارلمان و وزارتخانه بود؟ مدرسه بود؟ بايد ديد اينكه گفته شده زنان بيرون نيايند در چه شرايط تاريخي گفته شده است.
اصل دهم: صلح پايدار به وجود نميآيد مگر اينكه به صورت مناسب و شايسته حقوق اقليتها به رسميت شناخته شود
به رسميت شناخته شدن حقوق اقليتها به اين معناست كه اقليتها بتوانند خود را تكامل ببخشند، يعني بتوانند شكوفا شوند و فرهنگ خود را شكوفا كنند؛ به آنها نگوييم كه اگر فرهنگ خود را شكوفا كني با فرهنگ من تعارض پيدا ميكند چون ممكن است منطق تو قويتر باشد و منطق من ضعيفتر و در نتيجه من مغلوب شوم.
توضیح: در دروس کارشناسی ارشد در دانشگاه درسی بنام بررسی اندیشه های اجتماعی متفکرین اسلامی داریم که به مباحث و مسائل آن علاقه بسیاری دارم. از چندی پیش نیز بواسطه این علاقه، عمده مطالعاتی را که در حوزه مسائل درسی و تخصصی خود داشته ام به این بخش اختصاص داده ام. بالطبع هنوز در اول راه هستم لیکن مصصم به مطالعه عمیق و گسترده در این حوزه هستم که حلقه ارتباط بخش مذهب و جامعه نیز در بطن آن نهفته است. اگر دیدی عمقی به این مسئله داشته باشیم عمده مسائل مربوط به روابط دین ومدرنیته ( عصری کردن دین یا دینی کردن عصر) نیز حلقه مفقوده این ماجراست. قسمتی از حوزه مطالعاتی مربوط به فقه سیاسی و مسائل مربوط بدان است که سعی کرده ام با تمام محدودیت های زمانی که داشته و دارم دستی نیز در مفاهیم اولیه و اصول فکری و نظریه های آن داشته باشم.
حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی طی سالیان اخیر بحثی در ضرورت تشکیل شورای فقها داشته اند که با وجود نرسیدن نظریه ایشان در مقام عمل، به گشایش فکری و مبنایی در آن منجر شده است. از پایه های اصلی شورای فقها که امر اجتهاد و نقش عقل و عقلانیت در احیای آن امری کلیدی و اساسی بوده ریشه در دعوایی بزرگ دارد که به اختلاف بین اخباریون و اصولیون در این زمینه برمی گردد.
علی ایحال رئیس مجلس خبرگان رهبری روز گذشته در در همايش سراسري " اجتهاد در دوره معاصر" بخشی دیگر از ضرورت تشکیل شورای فقیهان را مورد اشاره قرار داده اند که نظر به اهمیت آن مخاطبان گرامی را به مطالعه و پیگیری این مباحث مهم و بنیادی جلب می کنم.
رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام بار ديگر نسبت به تشکيل "شوراي فقها" در کشور تاکيد کرد.
به گزارش ايلنا، اکبر هاشمي رفسنجاني در همايش سراسري " اجتهاد در دوره معاصر" نسبت به تشکيل "شوراي فقها" در کشور تاکيد کرد و با يادآوري اين نکته که در اجتهاد توجه به عقل جدي است از دست اندرکاران برگزاري اين همايش قدرداني کرد و گفت: بايد از دانشکده مذاهب اسلامي که اين حرکت شريف را در جهت تعميق اجتهاد و نزديک کردن مذاهب اسلامي ترتيب دادند سپاسگزاري کرد.
وي افزود: در مورد فقه و اجتهاد فکر ميکنم امروز نياز دنياي اسلام است و بايد از هر حرکتي که در جهت اصالت دادن به اجتهاد باشد استقبال کنيم.
رئيس مجلس خبرگان رهبري با اشاره به ادوار مختلف اجتهاد در شيعه و سني گفت: در عصر بعثت اجتهاد وجود داشته و من هم تعجب ميکنم از برخي افرادي که وجود اجتهاد در اين دوره را انکار ميکنند و با طرح پرسشي مبني بر اينکه در زمان پيامبر اجتهاد بوده يا نه؟در اين خصوص تشکيک ميکنند.
وي با بيان اينکه وظيفه انبيا تبشير و انذار بوده است،گفت: وضعيت زمان پيامبر به گونهاي نبوده که ايشان در همه مکانها حاضر شوند و به تمامي سوالات جواب دهند بلکه توسط برخي به واسطه با مردم ارتباط برقرار ميکردند.
هاشمي رفسنجاني با تاکيد بر اينکه عصر پيامبر عصر اجتهاد است،گفت: زمان پيامبر هم عصر اجتهاد است و هم عصر تشريع.
وي با اشاره به مشکلات ايجاد شده بعد از رحلت پيامبر اظهار داشت: در زمان خلفاي راشدين عده معدودي بودند که جزو مراجع ناميده ميشدند، افرادي مانند حضرت علي(ع) و عايشه که اين مردم به اين افراد رجوع ميکردند البته در همان زمان طبق روايات محکمي که وجود دارد، حضرت علي (ع) در بين اين شخصيتها از همه نيرومندتر و مستحکمتر بود.
رئيس مجلس خبرگان رهبري با اشاره به روايتي از گفتار "عايشه" گفت: در آن مقطع زماني عايشه به صراحت ميگويد حضرت علي( ع) در بين ما عالمترين علما بود و يا ابن عباس که خود عالم بزرگي بود ميگويد " اگر شخصي از جانب حضرت علي (ع) مسالهاي را براي ما ميآورد آن را ميپذيرفتيم ".
وي با اشاره به قرن دوم هجري و نگرش اهل سنت اظهار داشت: در قرن دوم در بين اهل سنت اجتهاد نمود بارزي داشت البته در بين شيعيان مساله به گونه ديگري بود زيرا شيعيان ائمه معصوم را مرجع اصلي خود ميدانستند هرچند در بين اهل سنت هم ائمه معصوم را مرجع خود قلمداد ميکردند ولي شيعه در اين خصوص بسيار قويتر عمل ميکرد و شاگردان ائمه نيز واسطه انتقال نظرات ائمه بودند.
رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام خاطرنشان کرد: در پايان قرن سوم و شروع غيبت شرايط جديدي در شيعه پيش آمد البته در اهل سنت به خاطر افراطي که در زمينه مناسب اجتهادي داشتند حکومت برخوردهايي با آنها صورت ميداد و به همين دليل خلفا را وسعت دادند و از اين رو اين دوره را دوره انسداد ارزيابي ميکنند، هرچند در اين دوره شيعه از حالت حديث گويي به فضاي جديدي وارد شد.
وي با بيان اينکه محدثين شخصيتهاي بزرگواري بودند، گفت: در عالم تشيع براي اين که نوعي احساس حقارت در خصوص فقه ميشد به کارهاي فکري و فقهي به مانند آنچه که امروز داريم روي آوردند.
هاشمي رفسنجاني تاکيد کرد: امروز اتکا به عقل و تعقل لازمه اجتهاد است و قرآن کساني را که به عقل تکيه نميکنند سرزنش ميکند وتفکر در کنار تعقل ، در قرآن جايگاه ويژهاي دارد.
رئيس مجلس خبرگان رهبري يادآور شد: ما به آساني نميتوانيم از توجه ويژه قرآن به تعقل بگذريم و انبياء به صراحت عقل را در کنار رسالت خود ميگذاشتند و اين دو را هم سنگ ذکر ميکردند و در وصاياي امام موسي کاظم (ع) نيز در خصوص مسايل تعقل بسيار تاکيد شده است.
وي دربخش ديگري از سخنان خود به دوران بعداز عصر حضور اشاره کرد و گفت: در قرن چهارم فقاهت به معناي مصطلح آن در کنار حديث به وجود آمد.
هاشمي رفسنجاني به دوره نوآوري فقه اشاره کرد و گفت: در اهل سنت و در دوره نوآوري فقه آقايان "عبدو و سيد جمال اسد آبادي " تلاشهاي زيادي انجام دادند و در شيعه نيز شيخ طوسي در خصوص نوآوري فقه تلاشهايي انجام داد، به گونهاي که نظر شيخ طوسي مورد توجه همه افراد بود و هيچ کس در مقابل نظرات او مخالفتي انجام نميداد.
وي افزود: اين زمان يعني تلاش شيخ طوسي به مانند تلاش حضرت امام(ره) در خصوص فقه بود به گونهاي که وقتي حضرت امام(ره) نظري را ارايه ميدادند ديگر کسي به خود اجازه نميداد در مقابل نظر ايشان نظر ديگري بدهد.
رئيس مجلس خبرگان رهبري با بيان اينکه اخباريها در شيعه به روايات بسنده ميکردند، گفت: اخباريها در اين مقطع زماني به روايات و محدثين رجوع ميکردند و محدثين نيز کار اصلي شان جمع آوري متون حديث بود.
وي با بيان اينکه اخباريها با استفاده از عقل در اجتهاد مخالفت ميکردند، يادآور شد: در دوره اخباريها اجتهاد آسيب فراواني ديد و بعد از دوره اخباريها عدهاي ماننده "بهباني" دوره جديدي ايجاد کردند و اجتهاد را نجات دادند و اين دوره منتهي به شيخ انصاري شد و در دوره شيخ انصاري فقه شيعه دوران جديدي را آغاز کرد.
وي با اشاره به دوران جديد در فقه شيعه گفت: دوره نوآوري در فقه با روي کار آمدن رژيم پهلوي ضربه خورد که البته بعد از پايان اين دوره رژيم پهلوي دوباره فقه جان گرفت و نوآوري در عصر مشروطيت خود را در قانون مشروطيت نشان داد.
هاشمي رفسنجاني با بيان اينکه نوآوري اهل سنت هم در زمان اتاترک ضربه خورد، اظهار داشت: بعد از شکل گيري حوزه علميه قم و در اوايل دهه 30 شخصيتي به مانند حضرت امام وارد عرصه فقاهت ميشوند و از اين دوره نوآوريها مجدد شکل ميگيرد و بحث ولايت فقيه را امام مطرح ميکند.
وي در خصوص نظر امام درباره ولايت فقيه نيز گفت: حضرت امام ولايت فقيه را براي اداره امور کشور ميدانستند و تاکيد ميکردند ولايت فقيه امري زينتي نيست و به نظر ايشان فقه اسلامي تئوري کاملي براي اداره جامعه از گهواره تا گور است. به ديگر سخن اداره جامعه بايد براساس فقه اسلامي باشد.
رئيس مجلس خبرگان رهبري در ادامه تاکيد کرد: تاسيس مجمع تشخيص مصلحت نظام از سوي حضرت امام يک کار بزرگ و ريشهاي در اداره جامعه بود ويکي از نوآوريهاي ايشان محسوب ميشود.
وي با بيان اينکه در جامعهاي که ميخواهد براساس اسلام اداره شود، نميتوان جامعه را براساس روايات 1400 سال پيش اداره کرد، گفت: جامعهاي که ميخواهد براساس اسلام اداره شود بايد با نوآوري در اجتهاد و تطبيق شرايط زماني و مکاني جامعه را به پيش برد.
هاشمي رفسنجاني با تاکيد بر اينکه نوآوريهاي امام انصافا زياد است، گفت: فقهي که امروز علماي ما دارند قابل مقايسه با گذشته نيست و فقه سياسي در اعماق فقه وجود دارد ولي بايد بسيار بزرگ شده و تغيير کند.
وي با اشاره به روند جهاني شدن در دنياي معاصر گفت: حاکميت جهاني در دنياي معاصر بر حاکميت ملي تسلط دارد و اسلام که دين جهاني است بايد وارد فضاها شود.
رئيس مجلس تشخيص مصلحت نظام تاسيس دانشگاه مذاهب اسلامي گامي عملي در راستاي نوآوري در فقه دانست و گفت: يکي از وظايف مهم نظام تقويت اين دانشگاه است و اين دانشگاه ضرورت زمان ماست و بايد در تمامي کشور اين چنين دانشگاهي موجود باشد.
وي در بخش ديگري ازسخنان خود به "فقه مقارن" اشاره کرد و با بيان اينکه آيت الله مکارم شيرازي" فقه مقارن" را تنظيم کردند اين کار آيت الله مکارم را ارزشمند تلقي کرده و اظهار داشت: هم در شيعه و در هم در اهل سنت بايد فقه مقارن را توسعه داد.
هاشمي رفسنجاني به بحث سهم الارث زنان از زمين اشاره کرد و گفت: من به خاطر مسالهاي که در خصوص ارث در خانواده اتفاق افتاد و اين که زن نميتواند از زمين ارث ببرد مطالعات فراواني انجام دادم و ديدم در قرآن چنين چيزي وجود ندارد و آن را ريشه در مسايل اختلاف شيعه و سني پيدا کردم به همين دليل با سفر به قم و ديدار با برخي مراجع و نيز صحبت با رهبري به ايشان يادآور شدم که دليلي ندارم زن از ارث شوهر سهمي نبرد و رهبري هم دستور دادند که در جلسات علما بحث شود و در نهايت آيت الله شاهرودي در دستگاه قضايي اين مورد را پيگيري کرد و الان نيز در مجلس اين قانون در حال تغيير است.
وي با بيان اينکه بايد "فقه مقارن" را ترويج داد به تخصصي شدن اجتهاد اشاره کرد و گفت: امروزه همه اذعان دارند که يک مجتهد نميتواند در تمامي ابواب زندگي مردم متخصص باشد به همين دليل بايد فقه تخصصي شود و اگر فقه تخصصي را پذيرفتيم بايد تقليل تخصصي را پذيرفت و اگر هم اين دو مورد را پذيرفتيم بايد شوراي فقه را بپذيريم.
رئيس مجلس خبرگان رهبري تاکيد کرد: مديريت جامعه بايد براساس شوراي فقها باشد و شوراي نگهبان بايد از همه تخصصها برخوردار باشد.
وي با بيان اينکه بايد به شورايي شدن فقه برسيم و انشاءالله خواهيم رسيد، گفت: بايد اجتهاد براساس توجه به عقل باشد.
هاشمي رفسنجاني تصريح کرد:طبق روايات ثقلين بايد هم شيعه و هم سني مرجعيت علمي اهل بيت را بپذيريم زيرا مرجعيت اهل بيت يک مرجعيت قابل اتکا است.
رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در پايان سخنان خود خطاب به دست اندرکاران برگزاري اين همايش گفت: بايد توجه به عقل اجتهاد جدي گرفته شود و نيز در رشتههاي مختلف فقه تخصص گرايي رواج پيدا کند و فقه مقارن نيز بايد جدي تلقي شود اگر اين موارد را رعايت کنيم ميتوان به وحدت جهان اسلام اميد ببنديم چرا که از اهداف بزرگ پيامبر و خاتميت دين و انقلاب اسلامي وحدت جهان اسلام است.