تبليغاتX
اورنا
اگر مهدی و حمید بودند..

میرحسین که آمده گویی نسیم رحمت آمده است. جامعه ی ما بایستی منادی اخلاق باشد اما خلق های نیکو دیگر کمتر میان مردمان خلق می شود. میرحسین موسوی بازگشت به عقب نیست سلام دوباره به اخلاق است. میرحسین شهید زنده است. روزی نیز در تقویم می بایست گرامیداشتی برای شهادت او می داشتیم اما خدا او و همه ما رو دوست داشت که یادگاری از بهترین شهدای این آب و خاک را که هنوز زنده هست و نفس می کشد برایمان نگه داشته..

 نفس میرحسین به سختی بالا می آید، خدای عالم شاهد است اگر نبود حفظ این انقلاب و احساس خطری که خیلی ها برای ایران می کنند میرحسین را بازگشتی بر این عرصه ها نبود..

میرحسین بیش از همه ی ما دغدغه دارد، شاید باور نکنید اما بزرگترین دغدغه او امام و میراثش است، این میراث به سهولت به دست نیامده که به راحتی از دست رود. برای امروزی ها این میراث کمتر اهمیت دارد دلیلش هم روشن است، آنان برای این میراث خشتی روی خشت نگذاشته اند، برایش جان و آبرو نداده اند و طبیعی است برای نگاه داشت آن چندان دلهره ای نداشته باشند..

میرحسین آبروی نسل انقلاب است، مهدی و حمید اگر بودند کنار علیرضا و محمد رضای بهشتی امروز کنار میرحسین بودند. میرحسین صحفه اول شناسنامه ی هویتی ماست. مقام و منزلتش پاس بداریم و ارج این آمدن را بدانیم.

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

جدال قدیم و جدید

کتاب «جدال قدیم و جدید؛ از نوزایش تا انقلاب فرانسه» به قلم سیدجواد طباطبایی در دو هزار دویست نسخه و 658 صفحه با ویرایش جدید توسط نشر ثالث چاپ و روانه بازار شد.

 فصل اول کتاب به تشریح جدال قدما و متأخرین درباره سنت پرداخته است. ابتدا مفهوم سنت در اندیشه غرب توضیح داده می شود و در ادامه آراء اندیشمندان مختلف درباره مفهوم سنت و لزوم باز آفرینی آن با تکیه بر اندیشه های یونان و روم باستان بحث می شود .

نویسنده معتقد است که سده های دوازده و سیزده میلادی آغاز دوره نوزایش در اروپا آن هم به خاطر رونقی است که بحث الهیات مسیحی در شهرهای مختلف اروپا با آن مواجه است . در واقع نقد سنت کلیسای از درون خود آباء کلیسا شروع می شود. افرادی چون توماس آکویناس  در قرن 12 میلادی تلاش کرد با استفاده از فلسفه ارسطویی از الهیات مسیحی در مقابل هجوم اندیشه های جدید، دفاع کند. سنت در نزد پدران کلیسا امانتی بود که از طریق حواریان به آنان انتقال یافته بود و آنها نیز می بایست آن را به آیندگان منتقل کنند. مبنای نظری سنت در الهیات مسیحی حضور پیوسته روح القدس در کلیسا و الهام و حیات او بر شوراهای کلیسا و پدران و پاپ هاست و هیچ لحظه ای در هیئت کلیسا وجود ندارد که روح القدس در آن حضور نداشته باشد. با این برداشت پیچیده و فراگیر از مفهوم سنت ، هیچ تحولی در قلمروی اندیشه اروپا بدون تحول در مبانی نظری آن نمی توانست صورت گیرد. در همین جهت فصل دوم کتاب تحت عنوان " مناقشه متأخران بر سنت" به بررسی جنبش اصلاح دینی اختصاص دارد.

از آنجا که کلیسا نهادی فراگیر بود که بر همه سامان حیات دینی اشراف داشت. هیچ دگرگونی  در قلمرو اندیشه روی نمی داد مگر اینکه موضع خود را در برابر سنت مشخص کند. در قرون 15 و 16 میلادی تحولات شگرفی در حوزه های متعدد جامعه اروپایی شکل گرفت اما آنچه که مد نظر این کتاب است تحولاتی است که در اندیشه دینی ایجاد شد. افرادی چون لوتر و کالون ، با تفسیر و برداشت جدیدی که از کتاب مقدس ارائه دادند پایه های نظری کلیسا را به لرزه در آوردند. جنبشی که لوتر در آلمان ایجاد کرد علی رغم مخالفت حامیان سنت کلیسا در دیگر کشورهای اروپایی نیز بسط و گسترش یافت. لوتر با افکار خود مرجعیت کلیسا را در مورد سنت مسیحی زیر سؤال برد و اعلام کرد هر شخص مسیحی خود یک کشیش است و نیازی به واسطه جهت ارتباط با خداوند ندارد. اهمیت این تحولات به حدی است که وبر در سده های بعد بین اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری ، قائل به وجود رابطه ای عمیق است.

" سیاست در محدوده شریعت" عنوان فصل سوم کتاب است. در آغاز سده های میانه و به رسمیت شناختن دین مسیح توسط امپراتوری روم، اصل اساسی اندیشه سیاسی ، اندیشه جدایی دین و دولت  بود. این اندیشه مستند به نصوص کتاب مقدس و سنت مسیح بود. آگوستین قدیس در سده پنجم اعلام کرد که دو نظم وجود یکی نظم زمینی و دیگری نظم الهی. این اندیشه تا اواخر سده دهم و یازدهم میلادی تداوم داشت. اما در این سده بحث ولایت مطلقه پاپ و کلیسا مطرح می شود.

آثار متعددی در اثبات ولایت مطلقه کلیسا و برتری آن بر امپراتوری نوشته می شود و همچنین در مقابل اندیشمندان مختلفی از سیاست عرفی و پادشاه در مقابل سیاست شرعی و کلیسا حمایت می کنند. در سده سیزدهم توماس قدیس با کمک از اندیشه ارسطو و میراث روم ، مذهب مسیح را با رویکردی عقلانی ارائه می دهد. نتیجه بحث توماس  آکویناس این است که امپراتوری و ولایت پاپ دو امر مستقل است و پاپ حق دخالت در سیاست عرفی را ندارد.

سعی بسیاری از افراد بعد از توماس قدیس بر آن بود که در مقابل ولایت پاپ از حاکمیت امپراطوری و برتری آن حمایت کنند. از جمله دانته، یا دوآیی و ویلام اوکامی ، حکیمان الهی بودند که با استناد به همان نصوص کتاب مقدس ، برتری امپراتور را در مقابل پاپ بیان می کردند.

جنبش اصلاح دینی که با نظریات لوتر به جریانی فراگیر تبدیل شد، تبعات سیاسی و اجتماعی نیز به دنبال داشت. هر چند که در ظاهر هدف لوتر ابعاد  دگرگونیهایی در کلیسا و دستگاه پاپ و بازگشت به مسیحیت اولیه بود، اما با ایجاد شبهه در مشروعیت کلیسا تبعات سیاسی آن نیز بروز کرد. درهمین رابطه می توان به شورشهای دهقانی اشاره کرد که با استناد به جنبش اصلاح دینی شکل گرفت. لوتر ضمن مخالفت با این شورشها اعلام کرد هیچ دلیلی باعث نمی شود که در مقابل حکومت دست به شورش زد. اگر هم ظلمی اتفاق می افتد مؤمن مسیحی تحمل و مجازات حاکم را به خداوند واگذار می کند .

فصل پنجم کتاب با عنوان " نظریه جمهوری خواهی جدید" عمدتا به بررسی آرا ماکیاولی و تحولات دولتشهرهای ایتالیا اختصاص دارد. دولتشهرهای ایتالیایی مخصوصا شهرهایی چون فلورانس و ونیز به جهت برخورداری از نوعی خود مختاری و شرایط مناسب جغرافیایی از یکنوع رشد و توسعه اقتصادی برخوردار بودند. در راستای تحولات جدید ماکیاولی با بازگشت به سنت امپراتوری روم، در صدد تدوین سیاست بر آمد. ماکیاولی با تأکید  بر اومانیسم ، شهروندی ، میلین و جدایی دین و اخلاق از سیاست پایه های نظریه جمهوری خواهی جدید را بنیان نهاد.

همانطور در خاتمه کتاب هم آمده است آنچه مد نظر نویسنده است نشان دادن جدال قدما و متأخرین بر سر سنت و سربر آوردن اندیشه تجدد از همین جدالهاست. اما شاید مهمترین انتقاد به رویکرد هلگی و انتزاعی مؤلف کتاب که در دیگر آثار او نیز هویدا است ندیده گرفتن تحولات اقتصادی و اجتماعی است. در واقع طباطبایی  رابطه ذهن و عین را برخلاف رویکرد جامعه شناختی،  مستقل می داند. به نظر وی اگر قرار شود که اتفاقی بیافتد ابتدا در ذهن و اندیشه است و آنگاه به مناسبات جامعه منتقل می شود . او فراموش می کند و یا به عمد نادیده می گیرد که منطق مناسبات اقتصادی - اجتماعی نقش مهمی در تولید تفکر و اندیشه در هر محوری دارند.

«جدال قدیم و جدید» بخش اول از جلد اول مجموعه ای است که قرار است در شش مجلد با عنوان فراگیر «تاریخ اندیشه سیاسی جدید در اروپا» منتشر شود و رساله مکمل مجموعه سه جلدی «نظریه انحطاط ایران» خواهد بود. جلد نخست «نظریه انحطاط ایران» 564 صفحه و بخش نخست «تاریخ اندیشه سیاسی در اروپا» 644 صفحه است. بنابراین می توان حدس زد که گستره تالیف اخیر طباطبایی تا کجاست.

«جدال قدیم و جدید» برای اولین بار در سال 1382 توسط نشر نگاه معاصر روانه بازار شد.

از طباطبایى پیش از این چهار کتاب مرتبط با موضوعات اخیر منتشر شده است: دوگانه « درآمدى فلسفى بر اندیشه سیاسى در ایران» و « زوال اندیشه سیاسى در ایران» که در آنها براى اولین بار واژه هایى چون «امتناع اندیشه سیاسى» را وارد ادبیات خود کرد. چندى بعد دو کتاب دیگر طباطبایى با تکیه بر دو اندیشمند مسلمان خواجه نظام الملک و ابن خلدون منتشر شد که در آن مولف نظریه زوال خود را بر اساس طرح این دو اندیشمند توضیح مى دهد.

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

مهدی باکری در تاریخ حماسه آفرینی های ملت ایران تنها یک نام نیست

حسین علایی:گذشت بیش از بیست و چهار سال از شهادت « مهندس مهدی باکری » هنوز یاد و خاطره و قدر و منزلت او در اذهان بسیاری از همرزمان وی و نیز مردم ایران بخصوص جوانان پر شور خطه ی آذربایجان زنده است . در این مدت و به ویژه پس از پایان جنگ تحمیلی شناخت شخصیت برجسته و اهمیت و نقش موثر باکری در دوران دفاع مقدس و انقلاب اسلامی دائما در افکار عمومی افزایش یافته است . راز ماندگاری « مهدی » در حیات پس از شهادتش را می توان « خداجویی » « استقامت » و به ویژه « اخلاص در عمل » در پیمودن راهی دانست که او از سالیان دراز و از روزهای آغازین زندگانی خود برگزیده بود. مهدی « دین » را آنچنان که امام خمینی « سلام الله علیه » به مردم تعلیم فرمود در رفتار فردی خود پیاده کرده بود و اقدام های اجتماعی اش بر پایه فهم او از اسلام ناب محمدی « صلی الله علیه وآله وسلم » که منش امام در آن متجلی بود قرار داشت و سرانجام نیز در این راه در سن سی سالگی به شهادت رسید و جاودانه شد.
او همچون امام خود « ارزش حیات را به آزادی و استقلال می دانست » و به خوبی دریافته بود که استکبار حاکم بر جهان تاب تحمل حکومتی به نام اسلام در ایران را ندارد و باید برای حفظ این نظام الهی به پا خاسته لباس رزم پوشید و داوطلبانه و در هر کجا که نیاز باشد برای دفاع از جمهوری اسلامی در برابر متجاوزان جنگید.
مهدی این موعظه قرآن را که از زبان امام خمینی « سلام الله علیه » بارها بیان شده بود سر لوحه رفتار و عمل خود قرار میداد :
« قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا » (آیه 46 سوره سبا)
بگو من فقط به شما یک اندرز می دهم : دوتا دوتا و یک یک برای خدا قیام کنید سپس بیندیشید.
مهدی باکری در تاریخ حماسه آفرینی های ملت ایران تنها یک نام نیست بلکه راه و خاطره ای است از حوادث بسیاری که بر انقلاب اسلامی و امام و مردم ایران در این سرزمین رفته است .
درباره شخصیت برجسته و ممتاز شهید مهندس مهدی باکری تاکنون افراد زیادی سخن گفته اند و زوایایی از دوران زندگی و همت و تلاش او را بیان کرده اند. همچنین مطالب بسیاری راجع به او به رشته تحریر درآمده است ; اما ناگفتنی ها درباره باکری هنوز هم زیاد است و می توان بسیاری از نکات و گفتنی های دلنشین راجع به این اسوه دوران را در نوشته دیگری مطرح نمود و به آن پرداخت .
فعالیت ها
مهدی باکری را می توان از دریچه فعالیت ها و رفتارهایش در دوران زندگی نگریست . حیات کوتاه شهید باکری به سه دوره متمایز از هم قابل تفکیک است :
سال های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی
مهدی در سال 1333 هجری شمسی در شهر میاندوآب در استان آذربایجان غربی به دنیا آمد . در دوران کودکی مادر خود را از دست داد و از آنجا که پدرش در کارخانه قند شهر ارومیه شاغل بود به همراه خانواده خود در شهرک مسکونی این کارخانه واقع در 20 کیلومتری شهر ارومیه زندگی می کرد. این شهرک هم اکنون تبدیل به شهر نوشین شده است . مهدی که در نظام قدیم آموزشی که دوره راهنمایی وجود نداشت و به جای آن دوره دبیرستان شش ساله بود مشغول تحصیل بود. او سال پنجم دبیرستان را به تهران نزد برادرانش رفت تا هم سطح علمی اش را افزایش دهد و هم با مسائل سیاسی آشنا شود. وقتی قرار بود سال آخر دبیرستان را بگذراند برادرش علی که بورس تحصیلی داشت عازم فرانسه شد و به ناچار مهدی به ارومیه بازگشته و سال آخر تحصیلی را در دبیرستان فردوسی ارومیه به پایان رساند و در همانجا بود که دیپلم خود را گرفت . در سی ام فروردین ماه سال 1351 هنگامی که مهدی در دبیرستان مشغول به تحصیل بود « علی » برادر بزرگترش که از حدود 6 ماه قبل به دلیل فعالیتهای ضد ستمشاهی بدست دژخیمان رژیم شاهنشاهی به زندان اوین افتاده بود براثر شکنجه های وارده به دست ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) به شهادت رسید. رژیم برای عدم افشای شکنجه های انجام شده به صورت رسمی اعلام نمود که علی باکری اعدام گردیده است . علی باکری از بنیان گذاران و اعضای اولیه سازمان مجاهدین خلق (قبل از انصراف این تشکیلات از اسلام و تغییر ایدئولوژی و کودتا علیه نیروهای مذهبی ) و فردی متدین و دارای اندیشه اسلامی بود که با انگیزه ای الهی برای مخالفت و مقابله با استبداد رژیم پهلوی به این سازمان پیوسته بود و خیلی زود از سوی عوامل نظام سلطنتی دستگیر و به هنگام بازجویی همراه با شکنجه های مستمر به شهادت رسید. آنگونه که از پرونده باقی مانده وی در ساواک مشخص است او در بازجویی های خود به شدت از امام خمینی دفاع کرده است .
مهدی پس از اخذ دیپلم و بعد از پایان تحصیلات دبیرستانی عازم تهران شد تا بتواند خود را برای آزمون دانشگاه آماده نماید. وی در این یک سالی که در تهران حضور داشت با محافل دانشجویی در دانشگاه های تهران ارتباط برقرار کرده و از همین جا بود که با افکار انقلابی و مذهبی بیشتر آشنا گردید . در سال 1352 در آزمون ورودی دانشگاه پذیرفته شد و دانشجوی رشته مهندسی مکانیک در دانشکده فنی دانشگاه تبریز گردید.
فضای حاکم بر دانشگاه تبریز در دوران طاغوت
در آن سالها دانشجویانی که وارد دانشگاه می شدند بلافاصله با فضای متفاوتی نسبت به جامعه روبه رو می گردیدند. فضای دانشگاه تا حدی حال و هوای سیاسی داشت و برای دانشجویان پرداختن به مسائل اجتماعی و سرنوشت جامعه اهمیت یافت . توجه به این مسائل و دیدن نقاط ضعف فراوان در شرایط کشور برای آنان اندیشیدن در مورد نظام حاکم بر کشور و نیز چگونگی اداره مردم را پدید می آورد. در چنین وضعیتی یکی از موانع اصلی برای رفع مشکلات اساسی وجود رژیم سلطنتی و حاکمیت استبداد به نظر می رسید. بنابراین برای بسیاری از دانشجویانی که نظام سلطنتی شاهنشاهی را یک رژیم ضدبشری صددرصد وابسته به آمریکا استبدادی دیکتاتوری و ضد آزادی و مخالف اسلام در کشور میدانستند این سوال مطرح بود که چگونه می توان با رژیمی که شدیدا مورد حمایت آمریکا بوده و در اوج اقتدار نظامی و سیاسی قرار دارد و اصطلاحا تا دندان مسلح است مخالفت کرد و یا با آن به مبارزه پرداخت برخی نیز میگفتند حکایت مبارزه با رژیم سلطنتی داستان تقابل مشت با سندان است و جز خونریزی و هدررفتن خونها حاصلی ندارد.
جوانانی که وارد دانشگاه می شدند علاقه زیادی برای یافتن پاسخ به این سوال از خود نشان می دادند. برای پرداختن به این موضوع لازم است تا شرایط آن زمان و جو غالب بر دانشگاه مورد بررسی قرار گیرد تا بتوان وضعیت آن دوران را بهتر درک کرد.
فضای فکری و عملکردی دانشجویان دانشگاه تبریز در آن شرایط را می توان به شرح ذیل تقسیم بندی نمود :
1 ـ دانشجویان بی تفاوت
اکثر دانشجویان دانشگاه نسبت به رخدادها و واقعیتهای سیاسی و مبارزاتی آن زمان بی تفاوت بوده و در رویای فراهم ساختن زندگی مرفه راحت و بعضا توام با بی بند و باری قرار داشتند. به همین سبب دیدگاه آنان کمال مطلوب برای رژیم شاه بوده و همواره مورد استفاده آن رژیم قرار می گرفتند. مسئولین دانشگاه نیز سعی داشتند تا اقداماتی را در قالب فعالیتهای فوق برنامه برای این گونه دانشجویان طرح ریزی نموده و تمام وقت آنها را در برنامه های مختلط پسران و دختران دانشجو در امور موسیقی فیلم ورزش و... پر نمایند. لازم به ذکر است که رژیم شاهنشاهی در آن دوران دانشگاه را مجموعه ای غیرسیاسی سکولار و متعارض با سنت های مردم می خواست . بنابراین به گونه ای رفتار می کرد تا فعالیت های دانشجویی تقویت کننده اهداف فوق باشد. استقرار گارد ویژه مسلح در دانشگاه ها ضمانتی برای نظارت و جلوگیری از فعالیت های دانشجویی مخالف با مقاصد رژیم حاکم بود.
2 ـ دانشجویان چپی
برخی از دانشجویان به افراد چپی موصوف بودند. این افراد کسانی بودند که راه مبارزه را در الگو گرفتن و یا تبعیت کردن از جنبش های چپ کشورهای کمونیستی و در راس آنها اتحاد جماهیر شوروی جستجو و خود را به داشتن تفکرات ضدسرمایه داری مصطلح آن زمانه وانمود می کردند. گرچه بسیاری از آنها از اصول و مبانی اندیشه های چپ و مارکسیستی بی خبر بودند ولی به هرحال جو غالب جامعه تحصیل کرده و دانشجویی آن زمان به شدت از جنبش چپ اقتصادی تاثیرپذیر بوده و فضای حاکم با آموزه های سطحی و نیم بند کمونیستی جوی ضد سرمایه داری و ضد بورژوازی و ضد سرمایه و حق مالکیت بود. در چنین فضایی هر کس که می خواست خود را یک انسان مبارز معرفی کرده و ادعای پیروی از روش علمی مبارزه داشته باشد سعی می کرد که خود را با تفکر این گروه همسو نشان داده تا بتواند برای خود اعتبار و مقبولیتی کسب کند.
مشخصات گروه های چپی درسه چیز خلاصه می شد :
الف ـ مخالفت با مذهب و تفکرات مذهبی و متهم کردن مذهبیون به عنوان عوامل ارتجاع
آنها تفکرات و بینش مذهبی را مانعی برای مبارزه علیه رژیم سلطنتی وابسته به آمریکا می دانستند و دین را به عنوان روشی برای مبارزه نمی پسندیدند.
ب ـ انجام کارهای گروهی سازمان یافته دانشجویی از قبیل رفتن به کوه به صورت دسته جمعی خواندن سرودهای خاص در هنگام صعود به کوهستان و تلاش برای تشکیل انجمن های صنفی دانشجویی و به دست گرفتن زمام امور فعالیت های فوق برنامه دانشجویی .
ج ـ سعی برنشان دادن قیافه هایی متحدالشکل باگذاشتن سبیلی بلند و سیگاری دراز بر لب با تقلید از قیافه رهبران جریانات مارکسیستی در سایر کشورها .

 این گروه ها سعی می کردند با توسل به برخی شعارهای هیجانی و نمایش قدرت جمعی دانشجویان سال اولی را که تازه پا به دانشگاه می گذاشتند در جمع خود جذب نمایند..
3 ـ دانشجویان مذهبی
مذهبی ها دانشجویان علاقمند به رعایت آداب دینی بودند و برخی از آنان به دلیل شرایط آن روزگار و جو غالب و حاکم بر دانشگاه ها کمتر به آن تظاهر می کردند. اما از میان این دانشجویان تعداد کمتری بودند که ایجاد یک حرکت مردمی و همسوی با قاطبه آحاد ملت ایران در دانشگاه را تعقیب می کردند. آنها راه نجات کشور و مبارزه اساسی با رژیم شاهنشاهی را بازگشت به قرآن کریم و ایجاد یک حرکت اسلامی بر مبنای تفکر و اندیشه مرجع عالیقدر تقلید مسلمانان جهان حضرت آیت الله العظمی روح الله الموسوی خمینی می دانستند که بدلیل مخالفت با کاپیتولاسیون (حق قضاوت کنسولی ) و اساس نظام شاهنشاهی به خارج از ایران تبعید گشته بود. گرچه از نظر کمی تعداد این قبیل دانشجویان زیاد نبود ولی از نظر کیفی و داشتن روحیه مبارزه و اعتماد بنفس دارابودن تفکری متین و پرجاذبه قابلیت ایجاد فعالیت های وسیعی را در خود می دیدند. دانشجویان مذهبی علاوه بر فعالیت های متنوع از قبیل فعالیت های هنری ورزشی و به خصوص کوهنوردی با احداث نمازخانه هایی در دانشکده های مختلف تلاش می کردند که به امور عبادی نیز بپردازند . این دانشجویان توانستند در سال 1354 برای اولین بار در سالگرد قیام خونین پانزده خرداد 1342 اعتصاب و تظاهرات بزرگ دانشجویان مذهبی و مبارز در دانشگاه تبریز را سازمان داده و در این سال نمازخانه متعددی را در همه دانشکده های دانشگاه راه اندازی نمایند. روش این دانشجویان برای این نوع فعالیت ها بسیج کردن انگیزه اسلامی دانشجویان و جهت دادن به این انگیزه ها در سمت و سوی مبارزه از طریق فشارآوردن به مسئولین دانشگاه برای انجام این نوع اقدامات بود. این دانشجویان به افراد انقلابی معروف بودند و از هر فرصتی برای مخالفت با رژیم شاهنشاهی استفاده می کردند.
4 ـ انجمن علمی مذهبی
این انجمن از سوی یکی از اساتید مذهبی دانشکده داروسازی به نام « آقای دکتر احمد صبور اردوبادی » تشکیل شده بود و تلاش می کرد که با انتشار کتاب های علمی ـ مذهبی و برگزاری جلساتی فرهنگی دین و مذهب را همسوی با علم روز نشان داده و دانشجویان را به سوی دین جذب نماید. این انجمن در عین پایبندی به اسلام تلاش می کرد تا برای حفظ بقای خود از مخالفت علنی و جدی علیه رژیم شاهنشاهی خودداری نماید و به گونه ای رفتار کند تا بتواند جلسات سخنرانی و مذهبی خود را به صورت علنی و با موافقت مسئولین دانشگاه برگزار نماید. ازجمله موفقیت های این انجمن را می توان دعوت از علامه محمد تقی جعفری برای سخنرانی در روز تاسوعای حسینی در سال 1355 عنوان نمود . آقای مصطفی ایزدی یکی از دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تبریز می گوید در روز 15 خرداد سال 1355 قرار بود که دانشجویان دانشگاه تظاهراتی بیاد شهدای این روز برگزار نمایند . هنگامی که صبح اول وقت من از سمت کتابخانه مرکزی دانشگاه به سوی دانشکده فنی در حال حرکت بودم گاردی های دانشگاه از چهار سو به سمت من هجوم آورده و مرا دستگیر و آن روز را در محل ساختمان گارد دانشگاه بازداشت و سپس آزاد نمودند. روزی در یکی از خیابان دانشگاه در اطراف ساختمان دانشکده دارو سازی در حال قدم زدن بودم که آقای دکتر صبور اردوبادی مرا دید و گفت شما فکر می کنید که آقای خمینی زورش می رسد که این رژیم را سرنگون نماید او که دستش خالی است . من به او گفتم ما از ایشان تقلید می کنیم و تکلیفمان روشن است . اما نمی دانم که زورش می رسد یا نه . بعد ایشان مرا نصیحت کرد و تلویحا اظهار می داشت که این کارها درست نیست و من برداشتم این بود که ایشان معتقد است که رژیم شاهنشاهی با این کارها سرنگون نمی شود.
در آن زمان برخی از دانشجویان نسبت به این انجمن و فعالیت های آن خوشبین نبودند و آن را متهم به سازشکاری در برابر رژیم می کردند. ولی معمولا مهدی باکری درباره افراد اظهارنظر نمی کرد و حمید باکری هم یک زمانی به همسرش گفته بود که : در مورد افراد نظر نده چون آدم های بد ممکن است خوب شوند و آدمهای خوب هم ممکن است بد شوند. راجع به انسان نمی شود قضاوت کرد.
باکری در دانشگاه
مهدی باکری در دانشگاه تبریز جز دانشجویان مذهبی دانشگاه به شمار می رفت . او در سال اول دانشگاه در یکی از خوابگاه دانشجویی به نام خوابگاه شمس تبریزی مستقر شد و با برخی از دانشجویان هم اطاقی اش ازجمله آقای سیدکاظم میرولد مطالبی را مطرح کرد که بیانگر مسیری است که او در زندگی خود انتخاب کرده بود. آقا مهدی می گفت :
الف ـ راهی که در پیش است راهی سخت و دشوار است که نیاز به زاد و توشه فراوان دارد.
ب ـ پیمودن این راه جز با خودسازی و انجام عبادات امکان پذیر نیست .
ج ـ برای پیمودن این راه نیاز به صداقت در عمل و راستی با خدا و خویشتن خویش است .
او برای ایجاد محیطی مناسب جهت مطالعه عمیق تر درباره اسلام و نیز عمل به نکات فوق پس از مدتی خوابگاه دانشجویی را ترک کرده و اطاق محقری را در محله راسته کوچه واقع در بازار تبریز به همراه دوست خود آقای میرولد اجاره نمود. مهدی فرد منظمی بود و برای انجام هر کاری به دنبال دلیل اجرای آن می گشت و از خود سوال می کرد که چرا باید آن کار را انجام دهیم چرا این حرف را بزنیم چرا به کوه برویم چرا این چیز را بخوریم یا بیاشامیم و چرالله با پاسخ به این چراها بود که او قدم های مطمئنی را به سوی هدف مشخص خود برمی داشت . بنابراین همه لحظات مهدی برای حرکت به سوی هدف معینی تعیین و برنامه ریزی می شد. آقا مهدی در واقع به دنبال انجام عمل صالح براساس آیه ذیل بود :
« فمن کان یرجوا لقا ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احدا »
« هرکس که امید دیدار پروردگارش را داشته باشد باید عمل صالح (نیکو) انجام دهد و در پرستش پروردگار خود هیچ کس را شریک قرار ندهد » .
وقت او بیهوده تلف نمی شد. برخی از روزها را برای خودسازی و تقرب بیشتر به معبود روزه می گرفت . او و هم اطاقی اش هرمقدار وامی را که از دانشگاه می گرفتند در ظرف مشترکی می ریختند و از آن استفاده می کردند. زیرا معتقد بودند که مال امانتی است که توان دل کندن از آن مقدمه ای برای دست شستن از جان بوده و خود یک عبادت و تمرین است . مدت زمان حضور در خانه دانشجویی به زمانی برای مطالعه مدتی برای مباحثه و مذاکره بخشی برای انجام کارهای خانه و قسمتی هم برای تفکر بر روی موضوعاتی همچون « هدف از آفرینش انسان » « رسالت انسان در این جهان » و مسئله « دنیای پس از مرگ » تفکیک می شد. انس با قرآن و آشنایی با مبانی و معارف اسلامی به عنوان چراغ راهنمای حرکت وی در زندگی بوده و دقت در انجام عبادات جز برنامه روزانه زندگی مهدی و هم فکرانش قرار داشت . شعر ذیل که از عطار نیشابوری است تا حدود زیادی برای روحیه آقا مهدی در آن زمان مصداق دارد :
ذکر باید گفت تا فکر آوردصد هزاران معنی بکر آورد
در آن دوران ورزش کوهنوردی جز فعالیت های مرتب دانشجویان مختلف بود که علاوه بر تقویت جسمانی افراد موجب ایجاد فضایی نسبتا امن برای ارتباطات سیاسی و مذهبی دانشجویان می شد. در یکی از برنامه های کوهنوردی مشترک با دانشجویان چپی هنگامی که آنان از برپایی نماز جماعت توسط دانشجویان مذهبی جلوگیری کردند مهدی به همراه سایر دانشجویان مذهبی راه خود را از آنان جدا کرد. چپی ها در برنامه های کوهپیمایی خود تلاش داشتند تا رفتار و عقاید خویش را بر سایر دانشجویان اعمال و تحمیل کنند و می کوشیدند تا با سردادن و تکرار سرودها و شعارهای مورد نظر خود در برنامه کوهنوردی توسط همه دانشجویان شرکت کننده فضای تبلیغی و روانی سنگینی را بر جمع موجود تحمیل و از این راه یارکشی کرده و موضع خود را تقویت نمایند. آن ها تاب تحمل وجود افکار غیر همسو با خود ازجمله افکار مذهبی و اسلامی را نداشتند.
در آن زمان جریانات چپ در دنیا دوران شکوفایی خود را می گذراندند. وقوع تحولاتی با نام انقلاب های مارکسیستی در بسیاری از کشورهای جهان ازجمله چین ویتنام آفریقا و آمریکای لاتین ادبیات کمونیستی را در سطح گسترده ای ترویج داده بود. هرکس تمایل به مبارزه بر علیه ظلم وستم حاکم بر میهن خویش را داشت و قدرت های بزرگ و سلطه گر را تحت عنوان امپریالیسم جهانی حامی و پشتیبان حکام خود می دید تصور می کرد که برای مبارزه لزوما بایستی از پشتوانه فکری جریان چپ جهانی که مدعی علم مبارزه با امپریالیسم بود استفاده کند و راهی جز آن برایش متصور نبود. این وضع از طرفی ناشی از بیداری ملت ها و اراده آنان برای قیام و مبارزه علیه ستمگران بوده و از سوی دیگر ناشی از تبلیغات سنگین حزب کمونیست شوروی و جریان چپ جهانی بود..
اگرچه دانشجویان مذهبی در آن دوران در شرایط بسیار سخت و کاملا دفاعی در مقابل فرهنگ و نظام شاهنشاهی از یکسو و در برابر فضای مهاجم سیاسی چپ از طرف دیگر به سر می بردند ولی مهدی باکری و دانشجویانی چون او اسیر جو حاکم نشده و در اندیشه دیگران هضم نگردیدند.
برخی از دانشجویان مذهبی مبارز و فعال هم فکر با مهدی باکری که بعدها در جریان جنگ تحمیلی و یا با ترور منافقین به شهادت رسیدند عبارتند از : ابوالحسن آل اسحاق حمید سلیمی فریدون پارسی مرتضی بوجار محمد صف آرا نادر نوری حسن بخشایش محمد سلمانی حسین امین مقدم کاشمری و دوستان به حق پیوسته دیگر : آقایان سید زین العابدین عطایی علیرضا تهرانی محمد علی افتخار بهروز پور شریف و...
در اواخر سال 1354 مهدی و دوست هم اطاقی اش خانه خود را به جای دیگری در محله « میدان قطب » تبریز تغییر دادند . این در حالی بود که حمید برادر مهدی هم که در حال گذراندن دوران سربازی خود بود در اوایل سال 1355 به آنان پیوست . در این ایام روزی مامورین ساواک به منزل مهدی رفته و چون او در خانه حضور نداشت برادرش حمید را مورد ضرب و شتم فراوان قرار دادند و به تفتیش و بازرسی منزل وی پرداختند و مهدی را هم به ساواک احضار کردند. مهدی پس از بازگشت از ساواک مصمم تر از پیش و البته دقیق تر و با احتیاط بیشتر نسبت به قبل فعالیت های مذهبی و انقلابی خود را ادامه داد. آقا مهدی در آن شرایط به خاطر اعدام برادرش علی همیشه تحت تعقیب ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت دوران طاغوت ) قرار داشت . ساواک به طور مرتب او را احضار می کرد تا مطمئن شود از اینکه مهدی همفکر و هم راه با برادرش علی در مسیر مبارزه با رژیم طاغوت نیست . از آنجا که مهدی فردی رازدار و کم حرف بود علی رغم احضار او توسط ساواک رژیم در پی بردن به فعالیت های وی ناکام ماند. در آن شرایط آقا مهدی هم در فعالیت آشکار دانشجویی کم تر ظاهر می شد و خود را از دید مامورین ساواک پنهان نگه می داشت . آقا مهدی در آن وضعیت حضور در فعالیت های علنی دانشجویی را کافی نمی دانست و معتقد بود که مبارزه با رژیم شاهنشاهی کاری است دراز مدت که نمی تواند در فعالیت های دانشجویی دوران دانشگاه خلاصه شود. از این رو ایشان مهیا شدن برای مبارزه ای سخت و مستمر را ضرورتی انکارناپذیر برای رویارویی با حکومت سلطنتی می دانست .
در این حال سازمان مجاهدین خلق که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دلیل انحراف فکری و عملکرد ضدبشری ترورهای گسترده با نام منافقین خوانده شدند هم سعی داشت تا با تماس با مهدی او را به عضویت این سازمان درآورد. ولی با توجه به انحرافاتی که باکری از این سازمان احساس کرده بود از پاسخ دادن به درخواست آنان امتناع ورزیده و مسیر خود را همسو با دیدگاه های مرجع تقلید خویش حضرت آیت الله العظمی آقای خمینی تنظیم می کرد و سعی داشت تا اسلام را معیار حرکت ها و فعالیت های خود قرار دهد.
یکی از کسانی که در آن ایام از نظر فکری بر افکار دانشجویان تاثیرگذار بود آقای سید علی مقدم از دانشجویان رشته راه وساختمان دانشکده فنی دانشگاه تبریز بود. او برخی اوقات در خانه دانشجویی آقا مهدی حاضر شده و با او درباره مسائل مختلف اسلامی صحبت می کرد. ایشان می گوید یکبار که به منزل آقا مهدی رفتم در حالی که آقای کاظم میرولد هم حضور داشت باکری در حال مطالعه کتابی بود. فرصت را مغتنم شمرده در زمینه برخی مسائل مربوط به معارف اسلامی با هم صحبت کردیم . در این گفتگوها این بحث مطرح شد که بازگشت به خویشتن چیست و نتیجه گرفته شد که خویشتن واقعی انسان ها اسلام است که هویت همه ایرانیان را تشکیل می دهد. او می گفت ویژگی مهم آقا مهدی این بود که در فهم حق و سخنان درست خالی از تعصب بود ولی وقتی که به حق می رسید در پیروی از آن بسیار با تعصب بود. لازم به ذکر است که آقای مقدم حدودا یک سال از آقا مهدی از نظر سنی کوچکتر بود و از دوران کودکی در بیت علما در مشهد مقدس بزرگ شده بود و با روحانیون و دانشمندان مبارز اسلامی در تماس دائمی بود و خود نیز به طور مرتب مطالعات گسترده ای را در زمینه اندیشه و معارف اسلامی انجام می داد و با این اندوخته ها در توسعه تفکر اسلامی در بین دانشجویان تلاش زیادی را انجام می داد و تاثیرات مهمی نیز برجای می گذاشت .
آقا مهدی در دوران حیات خود با آقای سیدعلی مقدم رفاقت داشت وازطریق ایشان در دوران قبل ازپیروزی انقلاب اسلامی با آیت الله سیدعلی خامنه ای که در آن زمان در ییلاقی دور از چشم ساواک در اطراف مشهد مخفی بود آشنا شده و با ایشان در سال 1356 دیدارکرد و بعدها در دوران ریاست جمهوری نیز هرازچندگاهی این دیدار تجدید می شد.
در مجموع می توان گفت که زندگی مهدی باکری در دوره دانشجویی پر از « معنا و صفا » بود. در جای جای زندگی روزانه او « برترشمردن دیگران بر خود » « کم گویی و گزیده گویی » « راضی بودن به آنچه که دارد » (مفهوم زهد از قول پیامبر عظیم الشان اسلام (ص )) صبر رازداری تواضع و توکل بر خدا موج می زد. برخورداری از این صفات که همراه با مطالعه قرآن و متون اسلامی در وی ایجاد شده بود در کسانی که با او به نوعی مراوده داشتند از جمله در تکوین شخصیت برادرش حمید که او را چون جان عزیزش می داشت بسیار اثرگذار بود.
مهدی پس از دانشگاه
مهدی پس از اتمام دوره کارشناسی در سال 1356 در یک بررسی اساسی برای انتخاب یکی از دو گزینه ادامه تحصیل در دوره کارشناسی ارشد و یا خروج از محیط دانشگاه برای ادامه مبارزه گزینه دوم را انتخاب کرد زیرا معتقد بود که امکان مبارزه کارآمد در خارج از محیط دانشگاه بیشتر است . او سپس قصد عزیمت به نجف اشرف جهت زیارت آیت الله خمینی را داشت تا برای اقدامات خود از ایشان اجازه گرفته و مطمئن شود که فعالیت های وی با رضایت مرجع تقلیدش انجام می شود. البته امکان این سفر فراهم نشد و در پاییز همان سال مهدی به خدمت سربازی رفت .
پس از طی دوره آموزشی در پادگان بروجرد او و برخی دیگر از مهندسین سرباز به وزارت نیرو در تهران مامور گردیدند و چون شب ها بایستی محل خدمت را ترک کرده و به منزل می رفتند بنابراین مهدی و هم اطاقی دوران دانشگاهش دو اطاق را در خیابان نواب تهران اجاره کردند و در تظاهراتی که در آن روزها از سوی مردم علیه رژیم شاهنشاهی صورت می گرفت فعالانه حضور یافتند. او در تظاهرات معروف 17 شهریور در سال 1357 در تهران شرکت کرد . باکری در تظاهرات میدان ژاله تهران در صفوف اول درگیری با مامورین رژیم شاهنشاهی بود. چهره خاکی و لباس های به هم ریخته و چشم های تا عمق سر فرورفته او در شبانگاه آن جمعه سیاه نشان از رنجی داشت که طی آن روز خونین بر مردم تهران و بر وی رفته بود.
زمانی که حضرت امام خمینی در سال 1357 از سربازان خواستند که پادگان ها را رها کرده و رژیم شاهنشاهی پهلوی را تنها بگذارند او نیز محل خدمت خود را ترک کرده و به صفوف خروشان مردم پیوست . در این هنگام او به طور مرتب بین تهران و ارومیه در تردد بود و در تظاهرات خیابانی مردم ارومیه در دی ماه سال 1357 که در اطراف مسجد اعظم ارومیه برگزار شد حضور پیدا کرد . مهدی تلاش می کرد تا همچون سایر مردم برای مقابله با تانک ها و زره پوش های رژیم شاهنشاهی که به مقابله با تظاهرکنندگان می پرداختند از کوکتل مولوتف ساخت خودش استفاده نماید. خواهر شهید باکری می گوید : « مهدی بعد از دستور امام راحل مبنی بر ترک پادگان ها به ارومیه نزد خانواده اش برگشت و گفت حالا زمان مبارزه علنی است . اعلامیه های امام را به همراه آورده بود که شب ها توسط خواهر و برادرهای کوچک ترمان در کارخانه قند و منازل پخش می شد و شب ها بر دیوارها شعارهای انقلاب را می نوشتند و به همراه شهید مهدی امینی و چند تن از دوستانش به شهرهای اطراف ارومیه برای سخنرانی و آگاهی دادن به مردم می رفتند تا زمان بازگشت امام که به تهران رفت . مهدی هیچ وقت به غیر از زمان تحصیل دانشگاهی اش دور از خانواده زندگی نکرده بود و مخفی هم نبود. » باکری در ماه های آخر قبل از پیروزی انقلاب در سال 1357 که در اکثر شهرهای کشور حکومت نظامی برپا شده بود تلاش کرد تا از طریق مناطق غربی کشور برای مبارزین مخالف سلطنت پهلوی اسلحه تهیه نماید تا چنانچه امام خمینی اجازه فرمودند علیه کسانی که به کشتار مردم می پرداختند استفاده شود که البته موفقیت چندانی در این مسیر نداشت و پس از سپری نمودن نزدیک به یک ماه در مناطق غربی کشور ناموفق به تهران بازگشت . البته آقا مهدی دو بار با کمک آقای علی عبدالعلی زاده از دوستان دوران دانشگاهش توانست تعدادی کلت از مناطق کردنشین مرز ترکیه خریداری و با جاسازی آن ها در بدنه پیکان خواهرش آن ها را به تهران منتقل و بین دوستان خود توزیع نماید. در سال 1357 افراد فعال دیگری هم در ارومیه در تلاش برای تهیه سلاح برای مبارزین از طریق مرز ترکیه بودند که می توان به آقایان محمد مشهدی که الان در کسوت روحانیت می باشد و نیز داوود ممی پور دانشجویی که در دوران انقلاب به شهادت رسید و نیز مصطفی جهان گیرزاده که ایشان هم بعدها به شهادت رسید اشاره نمود. آخرین باری که مهدی توانست حدود هفتاد سلاح کمری را به تهران منتقل نماید شب دوازدهم بهمن ماه 1357 بود که فردای آن حضرت امام خمینی از تبعید به ایران بازگشتند . همچنین گفته می شود که آقا مهدی یکبار دیگر توانست تعدادی قبضه سلاح سبک را درون محموله سیب زمینی و از طریق اتوبوس به تهران منتقل نماید که البته هیچگاه از آن ها استفاده نشد. زیرا امام خمینی معتقد بودند که بیداری انسان و قدرت فریاد مردم بالاتر از توان سلاح می تواند رژیم پادشاهی را از پای درآورد و در نهایت « خون بر شمشیر پیروز است » . خواهر شهید باکری می گوید : « مهدی از مبارزه هدف داشت . همیشه می گفت قرار است حکومت عدل علی در کشور برقرار شود. همسایه ی گرسنه ای نخواهیم داشت . دیگر فاصله طبقاتی وجود نخواهد داشت . »
از سوی دیگر در سال 1356 حمید باکری برادر مهدی به منظور ادامه تحصیل عازم کشور آلمان گردید . او پس از مدتی طی نامه ای که به ایران ارسال کرد خبر داد که با توجه به اوج گیری نهضت اسلامی مردم ایران شرایط را برای ادامه تحصیل مناسب ندانسته و برای دیدار با امام خمینی رهسپار پاریس گردیده است . او مدت کوتاهی را در نوفل لوشاتو در جوار حضرت امام به سر برد و سپس به منظور کسب آموزش نظامی عازم سوریه و لبنان گردید و سپس در بازگشت به ایران موفق شد تعدادی سلاح را که در بدنه خودروی خود جاسازی کرده بود وارد ایران بنماید از این هنگام بود که حمید و آقا مهدی توانسته بودند در ماه های آخر حکومت پهلوی خود را به سلاح کمری مجهز نمایند و ارتباط خود را با حجه الاسلام والمسلمین آقای غلام رضا حسنی به عنوان روحانی مبارز طرفدار حضرت امام خمینی برقرار نمایند تا اگر لازم شد از این سلاح استفاده کنند ولی اطلاعی از بکارگیری آن سلاح ها در دست نیست .

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

مکتب مهجور خراسانی

مصطفی فروزان: آیت الله ملا محمد کاظم خراسانی مشهور به آخوند خراسانی و صاحب " کفایه" هستند. کسانی که حوادث دوران مشروطه را پیگیری نموده اند با نام بلند آوازه آخوند آشنا هستند. ایشان از حامیان اصلی و تاثیرگذار نهضت مشروطه در ایران هستند.

«حكومت مسلمين در عهد غيبت حضرت صاحب‌الزمان عجل‌الله فرجه با جمهور مسلمين است...»

جمله ای معروف که نگرش آخوند را مباحث دوران مشروطیت با دیگر فقها خاصه شیخ فضل الله نوری به نمایش می گذارد و نشان از عمق اختلاف های فکری وی با اندیشه ی فقهای قبل و بعد از خود دارد.

مکتبی که آخوند خراسانی از خود بر جای گذاشته مهجور مانده چرا که بنابرگفته خود صد سال زود به دنیا آمده بود! اندیشه فقهی آخوند و دیدگاه های نوگرایانه او دربسته و آکبند مانده و در خور شان او حداقل از لحاظ مبانی فکری و گستره اندیشه بسط و توسعه نیافته است.

گفتمانی که در عهد مشروطه بین او و شیخ شهید جاری بوده بیش از اندازه مهم بوده است، این دو به عنوان نمادهای نظام سنت قدمایی سلسله مباحثی را در تدوین قانون شرع به علم حقوق داشته اند که اگر می توانست حداقل از لحاظ تئوریک و نظری ره به جایی برد راه گشای بسیاری از مسائل جاری در مباحث فقهی و تبدیل آن به حوزه حقوق، سیاست و اجتماع باشد.

با اینکه این سلسله مباحث در میان دو نماد سنت صورت پذیرفته لیکن عمق و غنای آن به حدی است که گفتمان های مبتذلی که مابین متجددین جاری بوده را زیر سوال می برد و برای نظام سنت از این حیث قابل فخر و اعتبار است که توانسته لااقل بین خود دیالوگ جدی بین دو حوزه کاملا متضاد اما درونی را جاری سازد.

تا زمانیکه ارتباط و گفتمان جدی بین نظام سنت و تجدد برقرار نگردد و مسائل کلان بین این دو حل و فصل نشود امیدی به برقراری توازن و حل فصل مباحث مدرنیسم در یک جامعه دینی متصور نیست. شاید مایه افسوس باشد اما بایستی اعتراف نمود که عمق این نوع مباحث در یک سده پیش بیش از عصر فعلی بوده است.

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

پيامبر(ص)، معنويت و شريعت

سیدحسین نصر: مسلمانان معتقدند اگرچه پيامبر اسلا‌م(ص) موجودي الهي [غيرطبيعي] نبوده اما كامل‌ترين مخلوق خداوند به‌شمار مي‌رود و بنا به تعبير يك شعر معروف عربي پيامبر(ص) فقط انساني در ميان انسان‌ها نيست بلكه همچون ياقوتي است در ميان سنگ‌هاي معمولي. همانگونه كه در مسيحيت تمام فضائل نيكو به عيسي ابن مريم(ع) منسوب مي‌شود در اسلا‌م نيز تمام فضائل نيكو به پيامبر اسلا‌م(ص) نسبت داده مي‌شود.11)‌ تعاليم اخلا‌قي اسلا‌م ريشه در قرآن كريم دارد، اما نمونه منش اخلا‌قي كامل متعلق به شخص پيامبر اكرم(ص)بوده كه از سوي مسلمانان <خلق محمدي>22)‌ خوانده مي‌شود.

فضائلي چون تواضع و فقر، علو طبع و شرافت، خلوص و صداقت فضائلي هستند كه ايشان را براي ديگر انسان‌ها ترسيم مي‌كنند. رسول گرامي‌اسلا‌م(ص) همچون حضرت مسيح(ع) به فقر عشق مي‌ورزيد و به طبقه تهيدست جامعه نزديك بود و حتي بعد از آنكه <فرمانرواي كل جهان>33)‌ شد بسيار ساده زندگي مي‌كرد. ايشان همچنين نسبت به خويش سختگير بودند و تاكيد داشتند كه اگر جهاد في‌سبيل‌الله مي‌تواند برخي اوقات به معناي جنگ براي حفاظت كردن از زندگي و دين انساني باشد [اما] جهاد ارزشمندتر جهاد عليه افسارگسيختگي وسوسه‌هاي نفس اماره است. اين فضائل به تمامي مسلمانان به عنوان سرمشق‌ها و منابع الهام ياري رسانده و در سطوح متفاوت از ظاهري‌ترين تا باطني‌ترين آن جامه عمل به تن كرده است. متون برجسته و كلا‌سيك علم اخلا‌ق اسلا‌مي، همچون آثار قشيري و غزالي، كه هنوز هم به‌طور گسترده خوانده مي‌شود، شرح و تفسير فضائل اخلا‌قي و معنوي‌اي هستند كه مسلمانان معتقدند پيامبر اسلا‌م(ص) به نحو اكمل صاحب آنها است. در كنار اينگونه آثار، يك طيف از <سيره‌نويسي نبوي> وجود دارد كه مبتني بر واقعيت دروني پيامبر(ص) و ويژگي اخلا‌قي ايشان است. اين تذكره‌نويسي‌ها با نوع خاصي از <زندگاني و بيوگرافي مسيح> كه در غرب به نوعي براي امكان‌پذير كردن تأسي و تبعيت از مسيح(ع) به نگارش درآمده قابل قياس است.
پيامبر و كلا‌م و فقه اسلا‌مي
تمام مكاتب فقهي اسلا‌مي، چه شيعه و چه سني، متفق‌القولند كه سنت و حديث پيامبر اسلا‌م(ص) به‌عنوان مهم‌ترين منبع فقه اسلا‌مي ‌بعد از قرآن[به مسلمانان] ياري مي‌رساند. در اسلا‌م حتي يك پيامبر هم توسط خودش قانونگذار دانسته نمي‌شود بلكه نهايتا تنها خداوند شارع و قانونگذار است. اگرچه مسلمانان معتقدند كه پيامبر اكرم(ص) به عنوان فرستاده خدا مي‌دانست اراده الهي بر چه چيز دلا‌لت دارد تا در فقه اسلا‌مي‌ تدوين و لحاظ شود. بدين خاطر است كه اعمال و داوري‌هاي قضايي پيامبر(ص) بعدها نقشي ضروري در تدوين فقه اسلا‌مي‌(شريعت) بين مكاتب متنوع حقوقي بازي كرد. مسلمانان معتقدند كه نه‌تنها پيامبر(ص) كلا‌م خداوند را در صورت قرآن براي جهانيان آورده‌اند بلكه يك قانون الهي مخصوص اسلا‌م را نيز عرضه داشته‌اند؛ قانوني كه ريشه‌هايش كاملا‌ در قرآن جاي دارد اما بدون قول و فعل پيامبر(ص)تبلورش ممكن نيست. الهيات كه برخي اوقات كلا‌م خوانده مي‌شود، به مثابه يك شاخه علمي‌ در اسلا‌م همان نقش مركزي‌اي را كه در مسيحيت دارد، دارا نيست. اگرچه معمولا‌ كلا‌م را در منابع غربي به <الهيات اسكولا‌ستيك> برگردانده‌اند،[اما] اعتقاد عمومي‌ اين است كه كلا‌م توسط علي‌ابن‌ابيطالب(ع) پايه‌ريزي شده و به‌واسطه ايشان اصولش در تعاليم نبوي جاي گرفته است. در عين حال تمامي ‌مكاتب كلا‌مي‌ از يك طرف به پرسش از وحي و ربط ميان سخنان پيامبر(ص) با حقايق ديني مي‌پردازند و از طرفي ديگر در مورد اين حقايق بحث عقلا‌ني مي‌كنند. مضاف بر اين، اگر الهيات درنظر گرفته شده تفكر ديني عمومي‌ باشد باز هم در اين صورت آموزه‌هاي نبوي محوري‌تر است. هرگز يك متفكر ديني مسلمان وجود ندارد كه به شدت تحت تاثير سخنان رسول خدا(ص) قرار نگرفته باشد؛ حضوري كه در تمام اشكال آموزه‌هاي ديني در سرتاسر جهان اسلا‌م حس مي‌شود. از اين رو تفكر ديني اسلا‌مي ‌بدون پيامبر(ص) قابل تصور نيست؛ درست همانطور كه الهيات مسيحي بدون عيسي مسيح(ع) غيرقابل تصور است.
پي‌نوشت‌ها:
1) لا‌زم به ذكر است جناب آقاي دكتر نصر از آنجا كه اين مطلب را براي مسيحيان نگاشته‌اند در سراسر مقاله خويش و در اين دو قسمت كه ترجمه‌اش را مطالعه مي‌فرماييد براي فهم بهتر ايشان از تفكر اسلا‌مي ‌از مثال‌ها و قياس‌هايي مأنوس با ذهن ايشان استفاده كرده‌اند.
2) ‌muhammadan character
3) ظاهرا بايد مراد جناب آقاي دكتر نصر، انتصاب پيامبر عظيم‌الشان اسلا‌م(ص) به مقام نبوت باشد.

منبع:
encyclopedia Britannica/seyyed hossein nasr/Muhammad
(the ethical and spritual character of Muhammad,Muhammad and
Islamic law and theology)

 

2 نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت   توسط مصطفی فروزان  | 

بیلبوردهای شهری

شنیدم ایام دهه فجر تصاویر تاریخی دوران انقلاب به خصوص تصاویر مربوط به دوران مبارزاتی حاج آقا حسنی را در بیلبوردهای جالبی در سطح شهر نصب کرده بودند. از دید من در نوع خود ابتکار جالبی است. در تهران هم به خصوص بعد از روی کار آمدن آقای دکتر قالیباف این امر با شدت بیشتری دنبال می شود، سالروز وفات آیت الله طالقانی و دکتر علی شریعتی هم بیلبوردهای زیبایی در تهران به نمایش درآمده بود، هفته پیش هم تصاویری از زنده یاد آیت الله محمدرضا توسلی در اکثر بزرگراه های تهران دیده می شد. به نوعی اشاره به هویت تاریخی و دینی و فرهنگی ماست که بسط این مظاهر فرهنگی حداقل برای نسل سوم و چهارم انقلاب می تواند محمل های سوال برانگیزی از ریشه های انقلاب را در ذهن شان ایجاد نمایند که به قول اسم کتاب خاطرات دکتر ناصر کاتوزیان " آمدنم بهر چه بود؟"

من که ندیدم اما مثل اینکه در بیلبوردهای ایام دهه فجر در ارومیه تصویری هم از پدربزرگم جناب حاج حبیب کردستانچی در چند جا نصب شده بود، پیگیری که کردم عکس فوق را گویا زده بودند، اشتباه نکنم مربوط است به رفراندوم ۱۲ فروردین سال ۵۸ در مسجد اعظم.

حاج حبیب کردستانچی دستی نیز در شعر و شاعری هم دارد و انصافا از مردان نیک روزگار است، نفر سوم از سمت چپ هستند، نفر اول از سمت راست هم حاج آقا مدرس از بازاریان معروف ارومیه و پدر همسر شهید مهدی باکری هستند.

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت   توسط مصطفی فروزان  |