برای این «حیرت» فكری بكنید!
مصطفی فروزان :سایت گرامی و محترم آینده نیوز نوشتاری از محقق ارجمند جناب آقای جعفریان منتشر نموده اند که امروزه شاید سخن مکنون و محتوم قلبی بسیاری از مردمان این سرزمین است. مردمی که بغض در گلو دارند و به دنبال چاهی هستند برای فریاد کشیدن از دردی که وجودشان را فرا گرفته است.
نمی دانم چرا بی اختیار بعد از خواندن این مطلب یاد یادگار عزیز و محبوب امام آیت الله محمدرضا توسلی افتادم که از رنج و محنتی که یاران دیرین و راستین امام و انقلاب در این زمانه مبتلای به آن گشته اند عاشقانه و مظلومانه در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام جان به جان آفرین تسلیم کرد. و اما آنچه جناب آقای جعفریان بر قلم آورده اند:
نگرانیهای پس ازانتخابات و تردیدها و حیرتهایی كه طی یكی دو ماه پدید آمد، سبب شد تا بسیاری از مردم در جانبداری از روند تحولات به تردید افتاده، دست به اعتراض یا دست كم سكوت بزنند. سونامی بیاعتمادی در بخش گسترده ای از مردم پدید آمد، اما همچنان شمار زیادی كه به آقای احمدی نژاد رای داده بودند، دل به منتخب خود سپرده، از او دفاع می كردند.
ماجرا ادامه یافت. نخستین حادثه، ماجرای میدان ولی عصر(عج) و لحنی بود كه از سوی رئیس دولت نسبت به مخالفان به كار رفت. در ادامه، نماز جمعه و سپس راهپیمایی معترضین و اتفاقات عصر آن روز از كشته شدن شماری از مردم و دستگیری ها و بعد هم ادامه ماجرا و كار صداوسیما در توجیه آنچه روی می داد، كه از بدترین رفتارهای تلویزیون در طول سالهای پس از انقلاب بود، اوضاع را متفاوت از آنچه كه روزهای اول پس از انتخابات بود، به پیش برد.
امروزه شاهدیم بسیاری از آنان كه در این سوی و آن سوی بودند، از هر دو جریان بریده و در وادی حیرت قدم گذاشتهاند. به بیان دیگر، وقتی به مردمی می نگریم كه شاهد رویدادهای این دوره از قبیل اعترافات تلویزیونی و كشته شدن چند جوان بیگناه در كهریزك و خیابان و دیگر مجادلات و گفتگوها و به خصوص نامه ها و اظهار نظر برخی از نخبگانند، در می یابیم كه شمار زیادی از آنان را حیرت گرفته و قادر به تصمیم گیری نیستند. این مردم حس منفی خود را به صورت های مختلف نشان داده و آنان كه سالها دلبستگی كامل و یقین راسخ داشتند، اكنون به طور مرتب با خود و اطرافیان در باره درستی و نادرستی رفتارها كلنجار می روند.
آنچه كه در طول این سی سال انقلاب را حفظ كرده بود، ارتباط قلبی میان مردم و نظام بود. رابطه، رابطه دلی و اعتماد قلبی و ایمانی بود. این سنخ از رابطه و این نوع ازعصبیت، از نوع معنوی و ولایی بود. مردمی كه با انقلاب بودند و فداكاری می كردند و یك نفرشان برابر با ده نفر بلكه صد نفر بود، با مفاهیمی چون عشق و قلب و دل و معنویت، روزگار سیاسی خود را سپری می كردند. اما این رخدادها و برخوردهای خشن كه با دوستان می شد، این مفاهیم را در معرض تردید قرار داد و جای آن را در میان بسیاری «حیرت» گرفت.
اكنون آنان از خود می پرسند چه باید كرد؟ وقتی مردمی می خواهند عشق بازی كنند، باید معشوق خود را دوست بدارند، باید به آن دلبستگی داشته باشند، آنچنان كه ناخودآگاه دنبال معشوق بدوند. آیا شرایط فعلی چنین است؟ ما دلمان می خواهد چنین باشد، اما حقیقت آن است كه برای بسیاری چنین نیست.
نباید فقط به سربازانی كه برای انجام وظیفه خود در هر نهاد، ظاهرا گوش به فرمان هستند توجه كرد، باید توجه را به خیل دوستداران و سربازانی كرد كه صدایشان، قلمشان، و گامهاشان عاشقانه برای حفظ دستاوردهای انقلاب سی ساله تپیده است. باید عاشقانی را مهم دید كه در این سی سال هستی شان را دادند، پدرانشان را دادند، به اركان نظام عشق ورزیدند و دنبال قطار انقلاب یكسره می دویدند، اما اكنون شاهد هستند كسی دستان آنان را از قطار جدا كرده و به آنان می گوید: دور شوید، ما مستظهر به پشتیبانی ملت هستم.
رهبری انقلاب سالهاست كه از ریزش از انقلاب سخن می گویند و ضمن نگرانی به حق از آن و طبیعی دانستن بخشی از آن، از رویش چهرههای جدید سخن می گویند. اكنون فارغ از معیار حق و باطل بودن ریزش ها و رویش ها، پرسش ما این است كه معادله ریزش و رویش در شرایط فعلی چگونه است؟ به لحاظ كمی، اگر ریزش زیادتر شد و رویشی در كار نبود، چه باید كرد؟ اگر نیروهای كیفی ما ریزش كردند و نتوانستیم در مصاحبه ها و گفتگوها، حتی در عالی ترین سطوح آنان را راضی كنیم، چگونه می توانیم این خسارت را جبران كنیم؟
وقتی كسانی ریزش كنند كه اهل دنیا و قدرت طلبی هستند، نگرانی ندارد، اما وقتی كسانی ریزش می كنند كه سالهاست خود و خانواده هایشان برای انقلاب فداكاری كرده و برای حفظ و حراست از آن رنج بردهاند. بسیاری از اینان از جمع هنرمندان و نویسندگان و طلاب و اساتید دانشگاه و فضلایی هستند كه از حداقل امكانات مادی برخوردارند، اما قلم و كلام و مهم تر از همه قلبشان درخدمت نظام اسلامی بوده است. اكنون اینها در حیرت مانده اند و هر بار هم كه دلشان می خواهد به حداقلی اكتفا كرده، دوباره به آن نزدیك شوند، كسانی روی انگشتان آنان می زنند كه به قطار ما نزدیك نشوید. یا چنان در سخنرانی ها و مصاحبه ها رعد و برق می كنند كه اینان در همان حداقل هم كه گاهی به فكرش افتاده و جذبش می شوند، به تردید و حیرت می افتند.
حالا هم كه كسانی در قدرت به مقاصد خود رسیده اند، و خواسته های خود را با روش های خاص خود محقق كردهاند، و امیدواریم كه خداوند انقلاب را حفظ كند، وقتی ندای وحدت گرایانه عده ای را می شنوند كه خود ندای قرآنی است، آن را تشبیه به دعوت های صلح خواهانه صدام می كنند، یا با طعنه و تحقیر اظهار می كنند كه چون این جماعت شكست خورده اند به فكر وحدت افتادهاند. از صبح تا شب هم آنان را منافق می نامند و به قول آن عزیز كارخانه منافق سازی درست كرده اند.
برای نویسنده این سطور اصلاح رابطه این گروه حیرت زده با انقلاب برای حفظ انقلاب نهایت اهمیت را دارد. این كه راهی برای بازگشت «عشق» میان مردم و نظام باشد، نكته مهمی است. این جماعت حتی اگر عددشان كم باشد، كه نیست، نیروهای كیفی هستند. برای تحقق این امریعنی باز گرداندن رابطه قلبی آنان با نظام و اركان آن باید فكری كرد. اگر راهش وحدت است و لوازمش موجود، باید بزرگان قدم پیش بگذارند. اگر راه دیگری می شناسند و می توانند این گروه را قانع كنند، همان راه را بروند. مهم این است كه این حیرت از بین برود و جای آن را دوباره، عشق و محبت و دلدادگی بگیرد. باید گفت: خوش به حال آن روزها؟
ماه مهر امسال برای من ماه پرمهری بوده ! برای اهل تحصیل، ماه مهر ماه برون آمدن از نخوت و سستی است. تا جهان هستی باقی است این مهر باقی است آنرا بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران!
مفهوم زمان و زندگی در شهر شلوغ و جنجالی چون تهران معنای کیفیت گذران ثانیه ها را برایم از دست داده! چگونه آمدن شب و روز و ریتم تند زمان، زنگ های هشدار را بر من به صدا درمی آورد. خاطرات زندانیانی که اخیرا رها گشته اند و از تجارب حبس انفرادی و اینکه زمان و حس شب و روز برایشان معنایی نداشت شاید نشان از همان خصلت فردیت عصر مدرن دارد و خصیصه زندگی شهرنشینی در زمانه ای است که خصالش نوگرایی است و چه تشابه شگفت انگیزی با زندان مدرنیته وبری دارد این زندان با آن زندان!
مهر بر من پر بهجت بود و ایکاش زمان سرعتش مهار گردد تا فرصتی برای ایجاد فرصت های بیشتر فراهم آید.