« شاید به دلیل رفتار رسمی هابرماس باشد که اطّلاع چندانی از زندگی شخصی و خانوادگی او در دست نیست؛ جز اینکه ازدواج کرده و سه فرزند دارد؛ در دوران آلمان نازی بزرگ شده و همین، نقطة آغاز بسیاری از تحوّلات فکریاش میباشد. به این معنا که او هم مانند بسیاری از روشنفکرانی که نازیسم را تجربه کردهاند، در آغاز کار روشنفکرانهاش سخت کنجکاو شد تا بداند چطور میتوان ظهور نازیسم را در آلمان – کشوری با این همه اندیشة فلسفی درخشان و رهاییبخش – تبیین کرد و توضیح داد؟ او هم، مانند سایر روشنفکران معاصر خود، به صرافت بازاندیشی و تعیین مجدّد جایگاهِ دقیقِ سنّت تفکّر آلمانی که اینچنین تحقیر شده بود، افتاد.»(سایت باشگاهwww.bashgah.net)
در دهة ۱۹۵۰، هابرماس آثار لوکاچ را خواند و بهشدّت تحت تأثیر قرار گرفت. بعد به مطالعة نوشتههای دیگر متقدّمان مکتب فرانکفورت روی آورد.
«بین سالهای ۱۹۵۶ تا ۱۹۵۹ دستیار آدورنو شد و به این ترتیب از استادش بسیار آموخت و مجموعاً همة اینها باعث گردید تا اوّلین اثرش یعنی دگرگونی ساختاری حوزة عمومی را در ۱۹۶۲ بنویسد. مجموعة تأییدها، کاربستها و نقدهای بسیار، این کتاب را – که البتّه با تأخیر زیاد در سال ۱۹۸۹ به انگلیسی ترجمه شد – به اثری همچنان زنده و پرخواننده بدل ساختهاست. هابرماس، از ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۴ در دانشگاه هایدلبرگ به تدریس فلسفه پرداخت و نیز از ۱۹۶۴ تا ۱۹۷۱ در دانشگاه فرایبورگ جامعهشناسی و فلسفه تدریس کرد. از ۱۹۷۲ تا ۱۹۸۱ مدیریّت مؤسّسة تحقیقات ماکس پلانک در استارنبرگ را بر عهده گرفت.(1971 تا 1982 با سمت ریاست انستیتوی ماکس پلانک به کار پژوهشی در زمینهی تأثیر دانش و فن بر زندگی اجتماعی مشغول بود. از سال 1983 مجددا" به تدریس فلسفه و این بار در دانشگاه فرانکفورت پرداخت.»(همان)
« پس از بازگشت به فرانکفورت در ۱۹۸۱، بزرگترین اثر خود، نظریة کنش ارتباطی را منتشر ساخت. از ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۸ نیز در دانشگاه یوهان ولفگانگ گوته در شهر فرانکفورت به تدریس اشتغال داشت و اکنون بازنشسته شده. جز اینها، مطالعة پراگماتیسمِ آمریکایی و اندیشهورزی در حوزههای متنوّع فلسفی او را از سایر اندیشمندان همترازش متمایز ساختهاست»(.ویکی پد یا)
«هابرماس تا کنون موفق به دریافت جایزه های علمی و فلسفی متعددی چون جایزهی هگل، جایزهی فروید و جایزهی آدورنو شده است. . او تاکنون چند دکترای افتخاری از شهرها و دانشگاههای : نیویورک ، اورشلیم ، بوئنس آیرس ، هامبورگ ، آتن، تل آویو ، پاریس ، هاروارد ، کامبریج ، و هلند دریافت کرده است.»(نوذری؛1381؛20)
آوازهی جهانی او نتیجهی سالها استادی افتخاری در دانشگاه های معتبر آمریکا چون هاروارد است. بسیاری از آثار و نوشته های او به زبانهای انگلیسی، فرانسه و سایر زبانهای مهم دنیا ترجمه شده است و تأثیر اندیشه های او بر فلسفهی معاصر و بویژه درایالات متحدهی آمریکا، طی سالهای گذشته انکارناپذیر و در حال گسترش بوده است.
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
همانطور که قبلا نیز اشاره ای گذرا نمودم به همت جمعی از دوستان خوش فکر و قریحه ام، مجمع وبلاگ نویسان اصلاح طلب استان تشکیل گردید. امروز با همت عالی این عزیزان وبلاگ رسمی این مجمع با عنوان "استاده ام چو شمع" آغاز به کار نموده است. آمدنش مبارک و عمرش به درازا باد..
|
+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت