<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اورنا</title>
<link>http://ourna.blogfa.com/</link>
<description>کوتاه نوشته های مصطفی فروزان</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 09 Nov 2009 21:03:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>عقد و ازدواج</title>
<link>http://ourna.blogfa.com/post-205.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;امروز در شهر مقدس قم در یک مراسم بسیار ساده و صمیمی مراسم عقدی برای من و همسرم برگزار شده بود. ازدواج به تعبیر حضرت خاتم(ص) کامل شدن نصف ایمان یک فرد محسوب می شود و سنت حسنه ای است که پیامبری که رحمت للعالمین خوانده می شود بر اهمیت و ضرورت آن تاکید فراوان نموده اند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;امیدوارم با دعای خیر همه دوستان گرامی و با عنایت خاص حضرت ولی عصر (عج) و هدایت های داهیانه و معلم گونه پدر و مادر عزیزم  و پدر و مادر همسر گرامی ام و نیز همه اساتید ارجمندم زندگی پربار و ارزشمندی  با همسر فرهیخته و نیک خصالم پیش رو داشته باشم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;از زندگی دو چیز بیشتر آرزو ندارم یکی عبد و بندگی خدا و دیگری قدم گذاشتن در راه کسب دانش و معرفت، و آموخته ام هر کس بر خدای تکیه کند خدا او را بس است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 21:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ourna&amp;postid=205</comments>
<dc:creator>ourna</dc:creator>
<guid>http://ourna.blogfa.com/post-205.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تاملی درسرگردانی مردم ونخبگان بعداز انتخابات</title>
<link>http://ourna.blogfa.com/post-204.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;برای این «حیرت» فكری بكنید!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مصطفی فروزان :سایت گرامی و محترم آینده نیوز نوشتاری از محقق ارجمند جناب آقای جعفریان منتشر نموده اند که امروزه شاید سخن مکنون و محتوم قلبی بسیاری از مردمان این سرزمین است. مردمی که بغض در گلو دارند و به دنبال چاهی هستند برای فریاد کشیدن از دردی که وجودشان را فرا گرفته است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نمی دانم چرا بی اختیار بعد از خواندن این مطلب یاد یادگار عزیز و محبوب امام آیت الله محمدرضا توسلی افتادم که از رنج و محنتی که یاران دیرین و راستین امام و انقلاب در این زمانه مبتلای به آن گشته اند عاشقانه و مظلومانه در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام جان به جان آفرین تسلیم کرد. و اما آنچه جناب آقای جعفریان بر قلم آورده اند:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نگرانی‌های پس ازانتخابات و تردیدها و حیرت‌هایی كه طی یكی دو ماه پدید آمد، سبب شد تا بسیاری از مردم در جانبداری از روند تحولات به تردید افتاده، دست به اعتراض یا دست كم سكوت بزنند. سونامی بی‌اعتمادی در بخش گسترده ای از مردم پدید آمد، اما همچنان شمار زیادی كه به آقای احمدی نژاد رای داده بودند، دل به منتخب خود سپرده، از او دفاع می كردند. &lt;BR&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ماجرا ادامه یافت. نخستین حادثه، ماجرای میدان ولی عصر(عج) و لحنی بود كه از سوی رئیس دولت نسبت به مخالفان به كار رفت. در ادامه، نماز جمعه و سپس راهپیمایی معترضین و اتفاقات عصر آن روز از كشته شدن شماری از مردم و دستگیری ها و بعد هم ادامه ماجرا و كار صداوسیما در توجیه آنچه روی می داد، كه از بدترین رفتارهای تلویزیون در طول سالهای پس از انقلاب بود، اوضاع را متفاوت از آنچه كه روزهای اول پس از انتخابات بود، به پیش برد. &lt;BR&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;امروزه شاهدیم بسیاری از آنان كه در این سوی و آن سوی بودند، از هر دو جریان بریده و در وادی حیرت قدم گذاشته‌اند. به بیان دیگر، وقتی به مردمی می نگریم كه شاهد رویدادهای این دوره از قبیل اعترافات تلویزیونی و كشته شدن چند جوان بیگناه در كهریزك و خیابان و دیگر مجادلات و گفتگوها و به خصوص نامه ها و اظهار نظر برخی از نخبگانند، در می یابیم كه شمار زیادی از آنان را حیرت گرفته و قادر به تصمیم گیری نیستند. این مردم حس منفی خود را به صورت های مختلف نشان داده و آنان كه سالها دلبستگی كامل و یقین راسخ  داشتند، اكنون به طور مرتب با خود و اطرافیان در باره درستی و نادرستی رفتارها كلنجار می روند. &lt;BR&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آنچه كه در طول این سی سال انقلاب را حفظ كرده بود، ارتباط قلبی میان مردم و نظام بود. رابطه، رابطه دلی و اعتماد قلبی و ایمانی بود. این سنخ از رابطه و این نوع  ازعصبیت، از نوع معنوی و ولایی بود. مردمی كه با انقلاب بودند و فداكاری می كردند و یك نفرشان برابر با ده نفر بلكه صد نفر بود،  با مفاهیمی چون عشق و قلب و دل و معنویت، روزگار سیاسی خود را سپری می كردند. اما این رخدادها و برخوردهای خشن كه با دوستان می شد، این مفاهیم را در معرض تردید قرار داد و جای آن را در میان بسیاری «حیرت» گرفت. &lt;BR&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اكنون آنان از خود می پرسند چه باید كرد؟ وقتی مردمی می خواهند عشق بازی كنند، باید معشوق خود را دوست بدارند، باید به آن دلبستگی داشته باشند، آنچنان كه ناخودآگاه دنبال معشوق بدوند. آیا شرایط فعلی چنین است؟ ما دلمان می خواهد چنین باشد، اما حقیقت آن است كه برای بسیاری چنین نیست. &lt;BR&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نباید فقط به سربازانی كه برای انجام وظیفه خود در هر نهاد، ظاهرا گوش به فرمان هستند توجه كرد، باید توجه را به خیل دوستداران و سربازانی كرد كه صدایشان، قلمشان، و گامهاشان عاشقانه برای حفظ دستاوردهای انقلاب سی ساله تپیده است. باید عاشقانی را مهم دید كه در این سی سال هستی شان را دادند، پدرانشان را دادند، به اركان نظام عشق ورزیدند و دنبال قطار انقلاب یكسره می دویدند، اما اكنون شاهد هستند كسی دستان آنان را از قطار جدا كرده و به آنان می گوید: دور شوید، ما مستظهر به پشتیبانی ملت هستم. &lt;BR&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;رهبری انقلاب سالهاست كه از ریزش از انقلاب سخن می گویند و ضمن نگرانی به حق از آن و طبیعی دانستن بخشی از آن، از رویش چهره‌های جدید سخن می گویند. اكنون فارغ از معیار حق و باطل بودن ریزش ها و رویش ها، پرسش ما این است كه معادله ریزش و رویش در شرایط فعلی چگونه است؟ به لحاظ كمی، اگر ریزش زیادتر شد و رویشی در كار نبود، چه باید كرد؟ اگر نیروهای كیفی ما ریزش كردند و نتوانستیم در مصاحبه ها و گفتگوها، حتی در عالی ترین سطوح آنان را راضی كنیم، چگونه می توانیم این خسارت را جبران كنیم؟ &lt;BR&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;وقتی كسانی ریزش كنند كه اهل دنیا و قدرت طلبی هستند، نگرانی ندارد،  اما وقتی كسانی ریزش می كنند كه سالهاست خود و خانواده هایشان برای انقلاب فداكاری كرده و برای حفظ و حراست از آن رنج برده‌اند. بسیاری از اینان از جمع هنرمندان و نویسندگان و طلاب و اساتید دانشگاه و فضلایی هستند كه از حداقل امكانات مادی برخوردارند، اما قلم و كلام و مهم تر از همه قلبشان درخدمت نظام اسلامی بوده است. اكنون اینها در حیرت مانده اند و هر بار هم كه دلشان می خواهد به حداقلی اكتفا كرده، دوباره به آن نزدیك شوند، كسانی روی انگشتان آنان می زنند كه به قطار ما نزدیك نشوید. یا چنان در سخنرانی ها و مصاحبه ها  رعد و برق می كنند كه اینان در همان حداقل هم كه گاهی به فكرش افتاده و جذبش می شوند، به تردید و حیرت می افتند. &lt;BR&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;حالا هم كه كسانی در قدرت به مقاصد خود رسیده اند، و خواسته های خود را با روش های خاص خود محقق كرده‌اند، و امیدواریم كه خداوند انقلاب را حفظ كند، وقتی ندای وحدت گرایانه عده ای را می شنوند كه خود ندای قرآنی است، آن را تشبیه به دعوت های صلح خواهانه صدام می كنند، یا با طعنه و تحقیر اظهار می كنند كه چون این جماعت شكست خورده اند به فكر وحدت افتاده‌اند.  از صبح تا شب هم آنان را منافق می نامند و به قول آن عزیز كارخانه منافق سازی درست كرده اند. &lt;BR&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;برای نویسنده این سطور اصلاح رابطه این گروه حیرت زده با انقلاب برای حفظ انقلاب نهایت اهمیت را دارد. این كه راهی برای بازگشت «عشق» میان مردم و نظام باشد، نكته مهمی است. این جماعت حتی اگر عددشان كم باشد، كه نیست، نیروهای كیفی هستند. برای تحقق این امریعنی باز گرداندن رابطه قلبی آنان با نظام و اركان آن باید فكری كرد. اگر راهش وحدت است و لوازمش موجود، باید بزرگان قدم پیش بگذارند. اگر راه دیگری می شناسند و می توانند این گروه را قانع كنند، همان راه را بروند. مهم این است كه این حیرت از بین برود و جای آن را دوباره، عشق و محبت و دلدادگی بگیرد. باید گفت: خوش به حال آن روزها؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 07:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ourna&amp;postid=204</comments>
<dc:creator>ourna</dc:creator>
<guid>http://ourna.blogfa.com/post-204.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مهر ماندگار</title>
<link>http://ourna.blogfa.com/post-203.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ماه مهر امسال برای من ماه پرمهری بوده ! برای اهل تحصیل، ماه مهر ماه برون آمدن از نخوت و سستی است. تا جهان هستی باقی است این مهر باقی است آنرا بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مفهوم زمان و زندگی در شهر شلوغ و جنجالی چون تهران معنای کیفیت گذران ثانیه ها  را برایم از دست داده! چگونه آمدن شب و روز و ریتم تند زمان، زنگ های هشدار را بر من به صدا درمی آورد. خاطرات زندانیانی که اخیرا رها گشته اند و از تجارب حبس انفرادی و اینکه زمان و حس شب و روز برایشان معنایی نداشت شاید نشان از همان خصلت فردیت عصر مدرن دارد  و خصیصه زندگی شهرنشینی در زمانه ای است که خصالش نوگرایی است و چه تشابه شگفت انگیزی با زندان مدرنیته وبری دارد این زندان با آن زندان!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مهر بر من پر بهجت بود و ایکاش زمان سرعتش مهار گردد تا فرصتی برای ایجاد فرصت های بیشتر فراهم آید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 17:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ourna&amp;postid=203</comments>
<dc:creator>ourna</dc:creator>
<guid>http://ourna.blogfa.com/post-203.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفتگوی پارسینه با مهدی نصیری</title>
<link>http://ourna.blogfa.com/post-202.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;غالب روحانیون شیعه، ضد فلسفه بوده اند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مهدی نصیری، متولد 1342، پس از ترک کردن نسبی فعالیت مطبوعاتی در سال 1378، به حوزه تحصیل و تحقیق در علوم دینی بازگشت که حاصل آن، دو کتاب «جایگاه اجتماعی زن در اسلام» و «اسلام و تجدد» است. او با نوشتن این دو کتاب نشان داد به شعار همیشگی اش ،یعنی «استقلال فکری از مشهورات و مسلمات زمانه»، پایبند است و از انگ خوردن به خاطر بیان نظراتش ابایی ندارد. به تازگی کتاب دیگری از او به نام «فلسفه از منظر قرآن و عترت» منتشر شده است که محصول همین خصلت و خلق و خوی نصیری است. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://aksupload.ir/pic/September/sw.jpg&quot; align=left border=0&gt;چه شد این سئوال در ذهن شما شکل گرفت که آیا فلسفه نسبتی با اسلام دارد یا خیر؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مرحوم پدرم، آیت الله نصیری، از تحصیل کردگان حوزه نجف و تحت تاثیر مباحث مرحوم «میرزا مهدی اصفهانی» بود. مرحوم آیت الله خدایی که یکی از علمای دامغان و شاگرد مرحوم «میرزا مهدی اصفهانی» بود، جزواتی را از درس معارف مرحوم میرزا تقریر و تحریر کرده بود. یادم است که پدرم این تقریرات را از مرحوم آقای خدایی گرفته و کپی کرده بود و مدت زیادی مشغول مطالعه آن بود. من در سنین نوجوانی (سیزده سالگی) برای تحصیل وارد حوزه علمیه دامغان شدم. به خاطر دارم که در سال سوم طلبگی که بودم ایشان فی الجمله بعضی از نکات را در انتقاد از مباحث فلسفی مطرح می کردند و برایم می گفتند یا گاهی در جلساتی که با بعضی از دوستانشان داشتند، من این حرفها را می شنیدم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;مرحوم میرزا علی اکبر معلم دامغانی با مرحوم ابوی ما رفیق بودند و در یکی از مدارس علمیه دامغان گاهی با هم گعده می کردند، ایشان هم سخت با فلسفه مخالف بودند و گاهی در گعده هایشان مباحثی را در نقد و رد فلسفه اشاره وار مطرح می کردند و من هم که گاهی حاضر بودم می شنیدم و نکاتی در ذهنم می نشست. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ولی بعد که به قم آمدم، طبعا تحت تاثیر همین فضای رایج و مشهور نسبت به فلسفه قرار گرفتم. تا اینکه به روزنامه کیهان آمدم و مباحث تهاجم فرهنگی و درگیریها، مباحثات و منازعات فکری و فرهنگی با جریانهای روشنفکری مطرح شد و بعد از کیهان در دوران نشریه «صبح» هم این مباحث ادامه پیدا کرد. یکی از نکات و مسائل قابل تامل در این میان، گرایش برخی از جریان های خودی و مذهبی به پاره ای از مبانی غرب و روشنفکری بود. در این باره که ریشه این قضایا چیست، خیلی فکر می کردم و این سئوال در ذهنم مطرح بود که چرا بعضی از متدینین به ورطه غرب گرایی می افتند و گاه تا مرز لیبرالیسم و سکولاریسم پیش می روند؟ چرا مبانی دینی در ذهن بعضی این قدر سست است و چرا ما در برابر مبانی غربی این گونه منفعلیم و اصلا چرا ما این قدر در میان متدینین، نسبت به مقولات و مباحث فرهنگی تشتت رای و نظر داریم؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در این سیر و مسیر به این نکته رسیدم که یک معضل اساسی که ما به آن دچاریم و جدی ترین معضل جریان روشنفکری هم همین است، مسئله خودبنیادی اعتقادی و فکری است. اصلا مشکل جریان روشنفکری به این بر می گردد که در تفکر و اعتقاد، خودبنیاد است. فهم خودش، ادراک خودش، ذهن خودش و اندیشه خودش را به عنوان منبع و ماخذ همه مسائل می بیند و از این خاستگاه با قضایا برخورد می کند. طبعا این خودبنیادی در نقطه مقابل خدابنیادی و وحی بنیادی قرار می گیرد. این خودبنیادی، بعضا به متدینین و مومنین هم سرایت می کند. مثلا شما می بینید که از دل یک جریان مذهبی و متدین، گاهی یک جریان غربگرا و یا متمایل به غرب پا می گیرد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;به تدریج به این نتیجه رسیدم که یکی از عللش - و البته نه همه علل آن- فلسفه زدگی و غلبه و حضور معرفت شناسی فلسفی در میان بسیاری از متدینین و تعلق خاطر ما به فلسفه است. فلسفه هم مبتنی بر فهم خودبنیاد است. من نمی خواهم تعبیر «عقل» را به کار ببرم. چون اگر «عقل» در معنی درست خودش لحاظ و فهمیده شود، از آن خودبنیادی بیرون نمی آید. عقل در ماهیت حقیقی خودش یکپارچه هدایت و تعلق به خداوند است. حالا اگر بگوییم «عقل خودبنیاد»، این یک تعبیر نادقیق و تسامحی است. به هر صورت فلسفه مبتنی بر تفکر و اندیشه خودبنیاد است. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;این موضوع من را واداشت که در مباحث فلسفی بیشتر تامل کنم. آثار انتقادی از فلسفه را پیداکنم و بخوانم و با آنها انس بگیرم. با بعضی از اساتید و کسانی که در این زمینه کار کرده و قلم زده بودند، در جلسات و نشست و برخاست هایی این مباحث مطرح می شد. در این سیر، به نتیجه ای رسیدم که محصولش در کتاب «فلسفه از منظر قرآن و عترت» بروز و ظهور پیدا کرد و جمع بندی نهایی این بود که راه فلسفه از راه قرآن و عترت جدا است. فلسفه برای خودش طریقی مستقل و متفاوت از طریق وحی و انبیا در مواجهه با عالم و آدم و قضایا دارد و اگر متدینی تعلق به فلسفه پیدا کند به میزان تعلقش، از مبانی و آموزه های دینی فاصله می گیرد و فلسفه حجابی بین او و دین می شود. این کتاب، محصول یک سیر و تامل هفت - هشت ساله و تحقیقات فشرده و دو سه ساله ای بود که به این شکل منتشر شد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آیا می توان این کتاب را کتابی در حوزه مکتب تفکیک تلقی کرد؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در نفی و رد فلسفه، این کتاب با مکتب تفکیک هم جهت است و من هم از آثار بزرگان مکتب تفکیک خیلی استفاده کردم و بهره بردم. ولی ممکن است یک نقاط افتراق و تفاوتی با برخی از مباحث علمای مکتب تفکیک وجود داشته باشد. &lt;BR&gt;آیا در حین نوشتن کتاب «فلسفه از منظر قرآن و عترت»، با هیچکدام از علما (اعم از فلسفه دانها و فقها) در مورد مفاد کتابتان مشورتی داشته اید و نظر آنها را جویا شده اید؟ آیا این مشورتها تغییری در مطالب کتاب به وجود آوردند؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بله. به طور طبیعی، هم با بعضی از صاحب نظرانی که منتقد فلسفه هستند و موضع ما را دارند، در حوزه و خارج از حوزه صحبتهایی داشتم و از نظرات آنها استفاده کردم، هم با آنهایی که حامی فلسفه بودند و از فلسفه دفاع می کردند. البته عمدتا آثار قلمی له و علیه فلسفه را مطالعه کردم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;من اینجا به خصوص این نکته را بگویم که از نظرات جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای حسن میلانی که آثار متعددی در این مقوله دارند، از جمله کتاب «فراتر از عرفان»، خیلی استفاده کردم و حضورا هم از ایشان استفاده کردم . بعضی تذکرات و نکات اصلاحی ایشان را به کار گرفتم که در همین جا باید از ایشان تشکرکنم. همچنین از آثار جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای رضا برنجکار، بهره زیادی بردم و شاید در رسیدن من به این موضع، یکی از تاثیرگذارترین کتابها، کتاب «مبانی خداشناسی در ادیان و فلسفه یونان» ایشان بود. با خواندن این کتاب، این مساله برای من کاملا ملموس شد که خدای فلاسفه با خدای دین و وحی متفاوت است که برای من خیلی تکان دهنده بود. یادم است این کتاب را وقتی دستم گرفتم، دو سه روزه با حرص و ولع تمام خواندم و تمام کردم و خیلی بهره بردم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;یکی از سئوالاتی که با مطالعه کتابهای شما، مخصوصا آخری در ذهن خواننده ممکن است ایجاد شود این است که آیا دیدگاه شما با اخباریها یکی نیست؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;چند تا نکته باید بگویم. اولا اصلا جریان غالب عالمان شیعی از آغاز و از زمان ائمه – علیهم السلام- جریان منتقد فلسفه و ضدفلسفه بوده است. به استثنای دو مقطع. یکی مقطع صفویه؛ دوران ملاصدرا و میرداماد که یک مقدار جریان گرایش به فلسفه در میان پاره ای از علمای شیعی رشد پیدا می کند. البته همان موقع هم جریان منتقد فلسفه و ضدفلسفه، مثل مرحوم مجلسی و دیگران به صورت جدی مقابل این جریان بودند. حتی شیخ بهایی کاملا موضع ضدفلسفه دارد. مقطع دیگر هم روزگار ما است. یعنی دوران چهار پنج دهه اخیر که فلسفه در میان حوزه و عالمان تشیع اینطور بسط پیدا می کند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بنابراین اصلا انتقاد از فلسفه و مقابله با فلسفه اختصاص به جریان اخباریون ندارد. یعنی علمای اصولی و اصولیون منتقد از فلسفه و ضدفلسفه به صورت اساسی داریم. علامه حلی اصلا به عنوان یک اخباری مطرح نیست، اما ایشان همانطوری که در کتاب هم آورده ام، در یکی از آثارش، فلسفه را در یک دسته بندی، جزو علوم حرام ذکر می کند. در کتاب نشان داده ام شهیدثانی، نسبت به کلام که نسبت به فلسفه مشکلش خیلی کمتر است، موضع بسیار حادی دارد و طبعا در برابر فلسفه به نحو اولی همین موضع را دارد. مرحوم آیت الله بروجردی، موضع سختی در مقابل فلسفه داشت. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;البته در جایی نوشته بود که این نظر شخصی آیت الله بروجردی نبوده است و چند نفر از تفکیکی هایی که اطراف ایشان بوده اند ایشان را تحت فشار قرار داده بودند که چنین موضعی بگیرند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اصلا این طور نیست. این موضع و دریافت شخصی خودشان بوده است. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نکته دوم این است که من معتقدم ما در خیلی از موضوعات با مسائل سطحی برخورد کرده ایم و می کنیم. در حوزه های درسی و علمی مان با خیلی از موضوعات محققانه برخورد نکردیم و متاسفانه خارج از مدار تحقیق عمل کردیم. از جمله راجع به بحث اخباریون و اخباریگری. الآن تصور غالب از اخباریون، این ماجرای مشهوری است که در آثار بعضی از بزرگان ما ذکر شده که یک عالم اخباری بود که بچه اش مرد و روی کفن بچه اش نوشت «اسماعیل یشهد ان لااله الاالله». به او گفتند تو که اسم پسرت اسماعیل نیست. اسم پسرت مثلا حسن است، چرا این جوری می نویسی؟ او گفت چون امام صادق(ع) روی کفن پسرش نوشت «اسماعیل یشهد ان لااله الاالله» من نمی خواهم از نص عدول کنم، پس من هم می نویسم اسماعیل!! ولی آیا واقعا نماینده جریان اخباریگری این آقا بوده است که یک برخورد غیراصولی این جوری کرده است؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;چهره های شاخص جریان اخباری، از مرحوم استرآبادی شروع می شود، بعد مرحوم شیخ یوسف بحرانی صاحب حدائق است، بعد مرحوم علامه مجلسی. بعد ملامحسن فیض کاشانی است، به عنوان کسی که در اوج فلسفه دانی و عرفان دانی بود و در ده سال آخر عمرش از این مقولات توبه کرد و تمام قامت، به عنوان یک چهره ضد فلسفه و تصوف و به عنوان یک محدث و اخباری ظاهر شد. اینها چهره های اخباری ما بودند. من نمی خواهم بگویم اخباری گری قابل نقد نیست، حتما نقدهایی به آن وارد است همانگونه که خودشان همدیگر را نقد کرده اند. مثلامرحوم بحرانی در یک جاهایی از مرحوم ملا امین استرآبادی، سخت انتقاد می کند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بنده یکی از حرفهای اساسی ام در این کتاب این است که ما آن جایی که باید دربست پیرو باشیم و جای رد و نقض ندارد، در مقابل ائمه معصومین – علیهم السلام - و آنجایی است که با مقام عصمت مواجهیم. از مقام عصمت که خارج بشود، اگر بخواهیم محققانه عمل بکنیم، دربست پیرو هیچ کس نیستیم. یعنی ما میزانی داریم به نام قرآن و عترت. با این میزان، هرکسی را می شود نقد کرد. با این میزان، مرحوم مجلسی را می شود نقد کرد، با این میزان علامه حلی را هم اگر کسی چیزی به نظرش برسد می تواند نقد کند. با این میزان، اخباریگری هم می تواند نقد شود؛ اصولیون هم می توانند نقد شوند. و به تعبیر امام صادق(ع) «ایاک ان تنصب رجلا دون الحجة فتصدقه فی کل ما قال» (زنهار که احدی را غیر معصوم نصب العین خود قرار دهی و هر آنچه گفته است و می گوید را مورد تصدیق و تایید قرار دهی). &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نکته بعد اینکه متاسفانه تلقی خیلی غلط و عوامانه ای وجود دارد و آن این است که وقتی کسی یک حرفی می زند و استنادش فقط به قرآن و حدیث باشد، می گویند این اخباری است! عجب! اصلا مگر ما قراری غیر از این داریم؟ «انی تارک فیکم الثقلین»! مگر قرار است جز به استناد قرآن و عترت حرف بزنیم؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بنده در کتاب «فلسفه...» هم این موضوع را روشن کرده ام که البته یک جاهایی میدان، میدان عقل است. اجمالا اینکه، عقل آنجایی که حکم بدیهی و قطعی دارد، و این حکم قطعی به گونه ای است که عموم عقلا بر آن گردن می نهند؛ نه احکام قطعی شخصی، بلکه احکام قطعی نوعی که عموم عقلا برآن گردن می نهند، اینجا ما مخلص و مطیع عقلیم. اگر در جایی نقلی باشد که با حکم بدیهی و قطعی عقلی که عموم عقلا بر آن صحه می گذارند در تناقض باشد، حتما آن نقل به نفع عقل تاویل می شود. اما خارج از آن، باید دست در دست وحی بگذاریم. عقل سلیم هم جایی که نمی تواند حکم روشن و بدون ابهام بدهد خودش را کنار می کشد و دستش را در دست انبیا و وحی می گذارد. آیا مثلا فقه ما غیر از این است؟ پس باید بگوییم شهید محمدباقر صدر هم اخباری است. چون ایشان در یکی از کتابهایش ضمن اینکه عقل را جزو منابع احکام می پذیرد، می گوید ما در فقه، هیچ حکمی را نمی توانیم پیدا کنیم که عقلی محض باشد و شاهدی از نقل (قرآن و عترت) نداشته باشد. پس باید بگوییم ایشان اخباری است. فتاوای حضرت امام را نگاه کنید. مشهور است که ایشان در فقه شان خیلی مقید به نص بوده اند. ببینید کجا حضرت امام آمده اند بر اساس یک استنباط عقلی شخصی فتوایی داده باشند؟ می خواهم بگویم این تلقی غلط است که به هرکسی که مقید به نقل و نص است بگوییم اخباری. این ناشی از فهم عوامانه از بحث اصولی و اخباری است. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;البته فقط از موضع ضدیت با فلسفه یا نقل حدیث نیست که شما می توانید به اخباری گری متهم شوید، از این نظر هم که به نظر می آید چندان ارزشی برای اجتهاد قائل نیستید نیز می توان شما را متهم کرد. بگذارید مثالی بزنم. بنده تا به حال درباره کتاب «جایگاه اجتماعی زن در اسلام» شما، با چند نفر از دوستانی که کتاب را خوانده اند، صحبت کرده ام. آنها می گویند: نظر آقای نصیری با نظر امام و آقا در مورد حضور اجتماعی زن یکی نیست و معلوم است حجت با نظر امام و آقا است که اجتهادشان چیز دیگری بوده است. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آنچه که مسلم است، اگر کسی بگوید آنچه که مقام معظم رهبری و حضرت امام(قدس سره) در مقولات علمی و فکری و اجتهادی گفته اند حرف آخر است و کسی نباید نظری دیگر داشته باشد، هیچ کس از این حرف دفاع نمی کند. یعنی به حضرت امام هم اگر این را می گفتند حتما می فرمودند که حرف بی ربطی است. به خصوص مقام معظم رهبری که بحث جنبش نرم افزاری را اینقدر محکم دارند پیگیری می کنند، طبعا نظرشان این است که نظرات مختلف و متفاوت باید مطرح شود. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;شما جلسه دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع) را که خدمت ایشان رفتند حتما دیدید. یکی از دانشجویان از ایشان پرسید: ما مباحثی در دانشگاهمان مثلا در موضوع علم داریم و گاهی به نظراتی در این مباحث نظری می رسیم که متفاوت با نظر ولی فقیه و رهبری است. بعضی از دوستان می گویند چرا این مباحث را مطرح می کنید، نظر حضرتعالی چیست؟ آقا فرمودند «نخیر هیچ ایرادی ندارد. بنشینید، مطرح کنید و اگر این مباحث به نتیجه ای هم رسید نتایجش را به من هم منتقل کنید.» (نقل مضمون) اصلا اجتهاد یعنی همین که افراد درس خوانده و کسانی که مقدمات و ابزار اجتهاد و استنباط را به نحو مطلق یا تجزی در اختیار دارند، مستقیما خود به منابع مراجعه کنند و اعلام رای نمایند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بنده هم ممکن است به عنوان یک طلبه در موضوعی مثل فلسفه، مثل مقوله زن، بروم به این ادله مراجعه کنم و به نظر متفاوتی برسم. فی الجمله اینکه اختلاف نظر در مباحث عقیدتی و نظری با بزرگان و نیز ولی فقیه، هیچ مشکلی ایجاد نمی کند، البته اگر اختلاف نظر بر مبنای منطق و میزان باشد و نه برخی مباحثی که اغراضی سیاسی را تحت پوشش مباحث نظری و فکری دنبال می کنند. بله در عرصه سیاسی و در عرصه حکومت و اجرا و اداره کشور یک جاهایی هست که شما اگر اختلاف نظر دارید باید آنچه را که رهبری گفت بپذیری. آنجایی که رهبری دستور می دهد، فرمان می دهد، آنجا دیگر اگر اختلاف نظری هم دارید باید به آن دستور عمل کنید. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;موضع تان را در مورد اینکه برای اجتهاد تا چه حد میدان مانور قائل هستید مشخص نکردید. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بدون شک اجتهاد و فقاهت به مفهوم مراجعه افراد صاحب صلاحیت به منابع استنباط برای استخراج احکام و عقاید و به خصوص پاسخ به مستحدثات و حوادث واقعه بر اساس شیوه صحیح آن، جزیی از هویت تشیع است و هیچ عالم برجسته و سرشناس شیعی منکر این معنا نیست. البته در جزییات آن اختلاف نظرهایی مثلا بین خود اصولیین و یا بین اصولیین و اخباریین وجود دارد اما هیچ کس نمی تواند منکر فقاهت و اجتهاد به معنایی که گفتیم باشد. &lt;BR&gt;البته یک نکته ای که در روزگار ما توجه به آن بسیار مهم است این است که اگر فقیه و جریان فقاهت و اجتهاد ما، زمان شناس نباشد و سیر انحطاطی عالم و آدم را در ظلمت آخرالزمان درک نکند و اسیر نظریه غربی سیر خطی پیشرفت تاریخ باشد و تحولات متاثر از مدرنیته را به حساب تکامل زمانه و مقتضیات تکاملی زمان بگذارد، بدون شک دیری نخواهد پایید که پوستین وارونه بر تن اسلام و تشیع پوشانده خواهد شد و دینی جدید عرضه خواهد شد و آنگاه که حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) ظهور بفرمایند و سنت اصیل نبوی(ص) و ائمه معصومین(ع) را به عنوان اسلام ناب عرضه کنند، چنین فقیهانی در برابر او خواهند ایستاد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بالاخره در باره تحولات زمانه و مقتضیات زمان چه باید کرد؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;این البته بحث مفصلی است اما اجمالا اینکه برخورد ما با این تحولات عموما برخورد ثانوی و اضطراری خواهد بود و ما مجاز به تغییر احکام خداوند به دلیل انطباق با مقتضیات زمان نیستیم. تحولات تمدنی و تکنیکی و معیشتی دوران مدرن، نوعی انحراف از مسیر وحی و انبیاء است و بنا براین، انطباق دین با این تحولات به مفهوم دگرگون کردن دین و انحلال آن است، مگر آن که برای گریز از بن بست و اخلال در نظام معیشت و عسر و حرج سراغ احکام ثانوی و حکومتی برویم. من در کتاب « اسلام و تجدد» به این بحث پرداخته ام. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;قبول کنید که برای یک بچه حزب اللهی که از بچگی در بیان فضائل امام به او گفته اند که امام در فضای ضدفلسفه قم (دهه های 1320 و 1330) این مرزبندی را با متحجران داشتند که فلسفه تدریس می کردند و برخی مخالفانشان، ایشان را به خاطر تدریس فلسفه تکفیر می کردند، قدری پذیرفتن این مباحث ثقیل باشد . مثلا زیاد شنیده ایم، کوزه ای که حاج آقا مصطفی خمینی از آن آب خورده بود را به خاطر تدریس فلسفه توسط پدرش، نجس می دانستند. با توجه به شخصیت والای امام از یکسو و تعلق خاطر جنابعالی به ایشان، ضدیت شما با فلسفه یک مقدار توجیه ناپذیر است. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در جواب سئوالات قبل گفتم که در این گونه مباحث جای تقلید نیست و حتی در مواردی که جای تقلید است، اگر کسی به منابع دینی مراجعه کرد و به نظری متفاوت با بزرگان رسید هیچ اشکالی ندارد و بلکه اگر از سر میزان و معیار باشد، همان اجتهاد ممدوح است که همه از آن دفاع می کنند. و اما در مورد تکفیر و تخطئه نیت و شخصیت بزرگان باید بگویم که به نظر بنده، عموم علما و بزرگان ما که در وادی فلسفه و عرفان مصطلح هستند، تعلق اولی و اصلی شان به قرآن و عترت است و اساسا چون بر این باورند که فلسفه و عرفان در مسیر این دو می باشند، به سراغ آن رفته اند و این بسیار متفاوت است با کسی که به دلیل آن که این دو را در مسیری متفاوت با معارف قران و اهل البیت – علیهم السلام – می بیند، به سراغ آنها می رود. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;به تعبیر امیر المؤمنین علی(ع) «لیس من طلب الحق فأخطأه کمن طلب الباطل فأدرکه»، لذا به هیچ وجه در این مقوله، تخطئه شخصیتی علما و بزرگان را قبول ندارم و خلاف شرع می دانم و در مقدمه کتاب به این موضوع اشاره کرده ام. بدون شک اگر این بزرگان یک جایی به این نقطه برسند که یک امر و برداشت فلسفی با آنچه که مورد نظر قرآن و عترت است مخالف است، قطعا از آن برداشت دست می کشند. من از همه این بزرگان نمونه دارم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;حضرت امام در کتاب چهل حدیث شان، سه جا به طور جدی ملاصدرا را نقد و رد می کنند که این موارد را در کتاب آورده ام. امام می گویند این حرف ملاصدرا مخالف آیات و روایات است. مرحوم علامه طباطبایی در مقابل موج عظیمی از فلاسفه می ایستند که می گویند اراده، صفت ذات الهی است نه صفت فعل. ایشان می گویند ما روایات عدیده ای داریم که می گویند اراده، صفت فعل است نه صفت ذات و از نظر فلاسفه عدول می کنند و نظر صفت فعل را می پذیرند که مرحوم سیدجلال الدین آشتیانی تعرض تندی به مرحوم علامه طباطبایی می کند. مرحوم شهید مطهری و بزرگان دیگر هم همینطور. البته اصلا مقصودم از این حرف این نیست که نباید این بزرگان را نقد کرد. نه، این بزرگان در خیلی از جاها، حرفها و نظرات فلسفی شان قابل نقد است و ما هم آنها را نقد کرده ایم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مرحوم علامه طبا طبایی در پاسخ اعتراض برخی که از ایشان خواسته بودند در حواشی منتقدانه شان بر بحار الانوار تجدید نظر کنند، گفتند: «در مکتب شیعه ارزش جعفر بن محمد، امام صادق –علیه السلام– از علامه مجلسی بیشتر است. زمانی که به جهت بیانات و شروح علامه مجلسی ایراد عقلی و علمی به حضرات معصومین-علیهم السلام– وارد گردد، ما حاضر نیستیم آن حضرات را به مجلسی بفروشیم و من از آن چه به نظر خود در مواضع مقرر لازم می دانم بنویسم، یک کلمه کم نخواهم کرد.» (به نقل از مهر تابان/ مرحوم سید محمد حسین حسینی طهرانی). به نظر بنده این منطقی درست و کاملا قابل دفاع است و ما هم به استناد آن می توانیم آرای بزرگان فلسفه را نقد کنیم و تعارض آنها را با آموزه ها و معارف اهل بیت -علیهم السلام- نشان دهیم و حضرات معصومین علیهم السلام- را به بزرگان نفروشیم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;البته توجه داریم که مدت بسیار کوتاهی از انتشار کتاب می گذرد، اما آیا در همین مدت کوتاه، انتشار کتاب بازتاب خاصی داشته است؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بازتاب های اندکی به من رسیده است، شاید چون مدت زیادی نمی گذرد و از سوی دیگر سنت مطالعه هم کم کم دارد منسوخ می شود! برای یکی از آقایان مراجع، چون اسمی از ایشان در کتاب آمده بود کتاب را فرستادم که ببینند، ایشان فی الجمله از کلیت کتاب تعریف و آن را تایید کردند. بعضی از دوستان هم کتاب را خواندند و نظراتی در تایید یا احیانا در انتقاد بیان کرده اند.. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;یک سئوال هم در مورد کتاب «اسلام و تجدد» بپرسم. در این کتاب، تکنولوژی را تماما رد می کنید و قائل به گزینش و غربال نیستید. از طرف دیگر، ترک زندگی تکنولوژیک، برای فردی که کتاب شما را خوانده و قانع شده که تکنولوژی بد است، خیلی مشکل است. شما بارها در جواب این مسئله گفته اید، همین که فرد بداند استفاده از تکنولوژی، مطلوب نیست و اضطرارا از تکنولوژی استفاده می کند کافی است. اما به هرحال خواننده ای که این کتاب را خوانده می خواهد بداند برای این اعتقاد چه کار باید بکند و چه می تواند بکند؟ آیا اتوموبیل سوار نشود؟ شهر را ول کند و به یک زندگی روستایی بدون تکنولوژی پناه ببرد؟ چه عملی از دست او برمی آید؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ببینید اگر کسی می تواند بدون اینکه به عسر و حرج بیفتد، استفاده خودش را کم کند، قطعا هرچه کم کند برد کرده است. اما اگر غیر از این باشد که عموما خیلی وقتها اینطور است و آدم به عسر و حرج و سختی و مشقت می افتد، به نظر من برای استفاده نکردن تکلیفی ندارد. بنده فی المثل شخصا به این نتیجه نرسیده ام که وظیفه امروز من این است که به یک روستا بروم و آنجا در عزلت زندگی کنم. من با مجموعه ادله و شرایط به چنین تکلیفی برای خودم نرسیدم. احساس می کنم تکلیفم، بودن در متن همین اجتماع است. در متن چنین اجتماعی هم که بخواهم باشم، نیاز دارم که ماشین سوار شوم، هواپیما سوار شوم، نیاز به موبایل دارم و ... طبیعی است که در این بستر حرکت می کنم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بعضی روایات که در اسلام و تجدد به دو مورد از آنها اشاره کرده ام در مورد آخرالزمان به ما می گویند زمانی عرصه برای عمل به احکام خدا این قدر بر شما تنگ می شود که اگر به یک دهم آنچه گذشتگان عمل می کردند، عمل کنید، اهل نجات هستید. یک روایت می گوید اگر به آنچه گذشتگان عمل می کردند «باور» داشته باشید اهل نجات هستید. این مفهومش همین شرایط کنونی ما است. ما در متن این شرایط هستیم. البته به معنای اباحی گری نیست اما در هر صورت سخن از شرایط حادی است. فی المثل امروز چه تعدادی از آدمها به ربا به نوعی آلوده نشده اند؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;لذا در چنین شرایطی ممکن است عمل به بسیاری از احکام دشوار شود، اما حفظ باور و حفظ اعتقاد بسیار مهم است. ما در هیچ شرایطی در جایی که اعتقادمان بخواهد خراب شود جوابی برای خدا نداریم. چون اگر اسلحه هم روی مغز آدم بگذارند آدم می تواند ظاهرا از یک اعتقادی دست بکشد اما در قلبش اعتقاد صحیح را می تواند نگه دارد. خاصیت مباحث کتاب اسلام و تجدد این است که می تواند اعتقادات ما را از دستبرد تحولات منحط زمانه حفظ کند و ما را از خطر ارتداد و ایجاد دگرگونی در دین و احکام خدا نجات دهد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 10:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ourna&amp;postid=202</comments>
<dc:creator>ourna</dc:creator>
<guid>http://ourna.blogfa.com/post-202.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آهنگ قدس</title>
<link>http://ourna.blogfa.com/post-201.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بعضی دیده ها به قدری واسع اند که افق های دور را به خوبی می نگرند و در میان ظلمت ها قادرند روشنی ها بینند و گستره وجودشان فراخ تر از حدودشان باشد..&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;جنس برخی روزها نیز این چنین است، روزهایی که در تاریخ و در ذهن چندین نسل ماندگار گشته و برای همیشه در یادها و خاطره ها ثپت گشته و بر زیبایی صفحه های آلبوم روزگار جلا و زیبایی بخشیده است..&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;جنس روز قدس نیز این چنین است روزی به یادگار مانده از پیری عارف و بزرگ که صاحب بصیرت و افق دید فراوان بود. او قدس را تا ابد به روزی مقدس مبدل کرد تا فرصتی باشد برای فریاد بر ظلم و جور و استبدادٍ اهل غصب!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;او قدس را برای آواره گان و ستم دیدگان و مظلومان خواست تا آهنگ تظلم خواهی آنان، بنیان مرسوس اهل ظلم بر را بر سرشان ویران نماید..&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Sep 2009 06:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ourna&amp;postid=201</comments>
<dc:creator>ourna</dc:creator>
<guid>http://ourna.blogfa.com/post-201.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جهش های تاریخ ساز</title>
<link>http://ourna.blogfa.com/post-200.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;هر کسی از ظن خود حوادث چند ماهه اخیر ایران رو مورد تحلیل و تجزیه قرار می دهد و افق های پیش رو را ترسیم می نماید. آنچه که در این مدت کوتاه اتفاق افتاده نیازمند تحلیل های عمیق و ژرفانگر است چرا که عمق آنچه روی داده بیش از ظرف زمانی چند ماهه اتفاقاتی است که حادث گردیده و از این حیث محتاج بررسی های علمی تر و دقیق تر است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در میان تلخکامی های فراوانی که بوده آنچه مایه امیدواری است رشد آگاهی های فکری و قدرت اندیشه در میان سطوح مختلف جامعه ی ایرانی است. فی الواقع آگاهی بنیان رهایی است و زنده بودن و بالندگی فرهنگ یک ملت ریشه در فهم و شعور و قدرت درک مسائل گذشته و پیرامونی آن جامعه بستگی دارد. بازگشت و آگاهی به اندیشه های تاریخی و نه حوادث تاریخی می تواند پرش های بلندتری برای نزدیکی به افق های ارزشمند باشد. جنس حوادث جنبش مشروطه خواهی مردم ایران و آگاهی و اشراف بر کلیات فکری آن از جنس همان پرش های باارزش تاریخی است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;رشد فکری و آگاهی یک ملت هم ریشه در گذشته دارد و هم  نیازمند تدبر و تامل در مفاهیم و عناصر عصر حاضر است. برای تحلیل شرایط امروزین باید آنچه روی داده را زیر ذره بین گذاشت و هم کمی به عقب برگشت. واکاوی آنچه در جنبش مشروطه خواهی روی داده شاید راهگشاترین کلید حل معماهای امروزین ما باشد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;به تعبیر حضرت امیر (ع) شناخت صراط و نوع طی طریق اگر معلوم باشد به یقین ما را به سلامت به مقصد می رساند و اگر چنین نباشد هر تلاشی به بیراهه ختم خواهد شد. به گمان من برگشت به راه امام و اهداف اولیه انقلاب با مقتضیات شرایط امروزین جامعه راهی است که وفاق عمومی حول آن حوزه وسیعی را ایجاد خواهد نمود که می تواند افکار متکثر و جمع فراوانی را شامل گردد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;وبعون الله فضله&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 23:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ourna&amp;postid=200</comments>
<dc:creator>ourna</dc:creator>
<guid>http://ourna.blogfa.com/post-200.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>واکاوی مفهوم محافظه کاری ایرانی</title>
<link>http://ourna.blogfa.com/post-199.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;۳ نگاه متفاوت بر محافظه کاری ایرانی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دو استاد اندیشمند و گرانمایه ام آقایان دکتر غلامعباس توسلی و دکتر مجید توسلی رکن آبادی همراه جناب آقای دکتر موسی نجفی مباحثه و مناظره جالب و در عین حال مهمی پیرامون &quot; محافظه کاری ایرانی&quot; داشته اند. آنچه در پی می آید مشروح این گفتگوست که بچه های خوب روزنامه وزین همشهری زحمت گردآوری و تنظیم آن را بر عهده گرفته اند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://aksupload.ir/pic/August/yyy.jpgx.jpg &quot; align=left border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://aksupload.ir/pic/August/majid.jpgx.jpgx.jpgx.jpgz.jpgz(3).jpg&quot; align=left border=0&gt;سه استاد دانشگاه دكتر غلام عباس توسلي ، دكتر موسي نجفي ،دكتر مجيد توسلي ركن آبادي هر كدام متعلق به يك اردوگاه خاص فكري، نزديك به سه ساعت با يكديگر مباحثه و مناظره و جدل كلامي و تئوريك داشتند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مباحثي را كه در پي مي‌آيد، مي‌توان از بي‌نظير ترين مباحثات فكري در جامعه ايران به شمار آورد. سه متفكر، هر كدام متعلق به يك اردوگاه خاص فكري، نزديك به سه ساعت با يكديگر مباحثه و مناظره و جدل كلامي و تئوريك داشتند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دكتر موسي نجفي عضو هيأت علمي پژوهشگاه علوم انساني، دكتر غلام‌عباس توسلي، چهره نام آشناي جامعه‌شناسي ايران و دكتر مجيد توسلي ركن آبادي عضو هيأت علمي دانشكده مديريت و علوم اجتماعي دانشگاه آزاد (تهران شمال)، كوشيدند  زواياي بحثي را شفاف سازند كه شايد بتوان آن را «حساس» ناميد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اما حساسيت موضوع، باعث احساسي شدن مباحثات نشد و آن‌چه آخرالامر نمود يافت، قابليت آن را دارد كه به عنوان يك منبع تئوريك در باب محافظه‌كاري ايراني، مورد استناد قرار گيرد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بحثي كه براي طرح در اين جلسه انتخاب شده است، «بستر‌هاي جامعه‌شناختي انديشه محافظه‌كاري و بسترهاي سياسي آن از لحاظ انديشه‌ سياسي در ايران» و تتبع در اين‌كه چرا در ادبيات سياسي ايران و در محاورات روزمره سياسي، لفظ «محافظه‌كار» مشخصاً براي توصيف عقايد سياسي يك اردوگاه سياسي خاص به كار برده مي‌شود، است. &lt;BR&gt;مي‌دانيم كه درغرب محافظه‌كاري يك سنت ريشه‌دار وعميق سياسي- اجتماعي بوده و هست كه مابه ازاي سياسي و حاكميتي مشخصي نيز داشته است. به طور مشخص، مخالفت با «راديكاليسم سياسي»، «تاكيد بر سنت» از وجوه اصلي اين تفكر به شمار مي‌آيد. حال پرسش بنيادين اين است كه آيا در جامعه ايران، آن‌چه كه به عنوان «محافظه‌كاري» شناخته مي‌شود، منبعث از همين سنخ جهت‌گيري‌هاي فكري است؟ في‌الواقع اگر ما از «ادبيات سياسي مدرن» براي توصيف روندهاي سياسي در ايران استفاده مي‌كنيم، ما به ازاي مشخصي براي آن يافت مي‌شود يا فقط در «لفظ» از محافظه‌كار و رفرميست و.. نام مي‌بريم؟ ديگر آن‌كه آيا با توجه به ويژگي‌هايي كه «محافظه‌كاري» در غرب دارد، مي‌توانيم بگوييم محافظه‌كاري با همان خصايص وجود دارد و اگر پاسخ «منفي» است، «محافظه‌كاري ايراني» را چگونه مي‌توان تفسير كرد؟ بر همين اساس، كوشش ما در اين بحث بر اين امر استوار خواهد بود كه با مدنظر قراردان تحولات سياسي دوره‌هاي تاريخي مشخص، نظير عصر مشروطه، دوران رضاخان و ايران، پس از انقلاب، به درك اين مهم نائل آييم كه آيا «انديشه‌محافظه‌كاري» در ايران وجود داشته است يا خير؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Aug 2009 22:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ourna&amp;postid=199</comments>
<dc:creator>ourna</dc:creator>
<guid>http://ourna.blogfa.com/post-199.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماه مبارک از نگاه امام موسی صدر</title>
<link>http://ourna.blogfa.com/post-198.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=6&gt;ماه شعائر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=6&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مؤمنان! &lt;BR&gt;دگر بار، رمضان مبارك فرا رسيده است؛ با شب‏های الهام بخش، روزهای آموزنده و فضای آکنده از شميم خاطرات و عبرت‌هايش که ماية جديت و نظم است. &lt;BR&gt;دگر بار، روزه می‏‌گيريم، شب زنده‏داری می‏كنيم، شعاير را دو چندان می‌کنيم و سرانجام عيد را با شادمانی و خشنودی جشن می‌گيريم و پس از آن به زندگی عادی باز می‌گرديم. بدين سان سال‏ها تكرار و بر حجم خاطرات افزوده می‌شود. &lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://aksupload.ir/pic/August/hg(1).jpg&quot; align=left border=0&gt;اما بيم آن می‌‏رود كه روزه به عادتی بی‌‏روح و شعاير آن به سنت‏هايی سرگرم کننده بدل و ماه رمضان از همة معانی اصيلی‌اش تهی شده باشد. با نگاهی سريع در می‌‏يابيم كه اين مشکل، يعنی مشکل و مسئلة روزه و رمضان، مسئلة همه عبادات و همة مناسبت‌‏هاست. اين آفت به همة عبادات و ايام راه يافته و اماكن مقدس و شعاير دينی و همة آموزه‏های آسمانی را در برگرفته است.&lt;BR&gt;آيا نقش راهبری دين در هدايت آدمی به آخر رسيده است؟ و به آيين‏ها و خاطرات و تجمل بدل شده است؟ يا اينكه اساساً آموزه‏های دينی برای تخدير آدمی آمده‏اند و از آنجا كه سختي‌ها فرا گيريند اين آموزه‏ها نيز همة زندگی آدمی را فرا گرفته‏اند. آيا اكنون که آدمی بر بسياری از مشكلات و سختی‌‏هايش چيره گشته، بايد از نقش دين بكاهيم؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مؤمنان!&lt;BR&gt;بهتر است پيش از آنکه ديگران از ما بپرسند ما خود اين پرسش دشوار را از خود بکنيم. اما حقيقت اين است كه اين پرسش و پاسخ‌ها پيش‌تر مطرح شده‏اند، اما ما آنها را ناديده گرفتيم، بر آنها چشم پوشيديم و از سخن گفتن دربارة آنها روی برتافتيم، تا با واقعيت دلهره‏آور و تلخ روبه رو نشويم. &lt;BR&gt;ای مؤمنان! &lt;BR&gt;آيا در روزه‏هامان آثار روزه را می‌‏بينيم؟ و در نمازمان عروج آن را؟ آيا در فطر و قربان معانی اين اعياد و کارکردشان را حس می‌كنيم؟ آيا شعاير در ما فعل و انفعال و اماکن مقدس در ما اثر دارد؟ &lt;BR&gt;آيا در مسجد اقصی و کليسای قيامت آن معانی را که بالقوه برای امتمان روشن بود, يافته‌ايم.&lt;BR&gt;اينها تجارب تلخ و دردآور ما در متن واقعيت تلخ و درد آور ماست. پس بار دگر با نگاهی واقع بينانه، همه‌جانبه و با شجاعت و بينش آموزه‌های دينمان را ارزيابی کنيم, شايد راهی نو بپيماييم و در آنها زندگی بدميم، و از هستی خود به دين و آموزه‏های والايش ببخشيم تا جايگاه رفيع و فراگير خود را باز يابد. بگذاريم دين ابعاد وجودی ما را فراتر ببرد و كثرتمان را وحدت بخشد و تشتتمان را به همدلی بدل کند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;ای مؤمنان! &lt;BR&gt;هرگاه انديشة دينی و آموزه‌هايش در همة ابعاد زندگيمان؛ در خانه, در بازار، در دفتر كار، و در عرصه‌های حيات ما حضور داشته باشد، هرگاه حصارها را از احساس دينی در بند در عبادتگا‏ه‌ها، برداريم, و بگذاريم اين احساس به کليت حياتمان راه يابد, به زندگيمان پا نهد، تا اختيار ما به دست او باشد و اثر گذارد و هدايت كند، هر گاه به او فرصت دهيم و نخواهيم که با منزوی کردن او از نقشش بکاهيم و او را از ميان ببريم, تنها در اين صورت است که آثار اين گنج گرانمايه را در زندگی و در ساختن تمدن خود می‌بينيم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مؤمنان! &lt;BR&gt;روزة ماه رمضان و ديگر عبادات و شعاير دينی تنها فعاليتی جسمانی نيستند، بلكه حركاتی سرچشمه گرفته از عقل و دل‌اند که به قالب حس در می‌آيند و با آن در می‌‏آميزند، از همين رو هر گاه به دور از دخالت عقل و دل انجام گيرند، اعمالی خشك، کم رنگ و تقليدگونه‌اند که ما را به خود مشغول می‌کنند, ولی تأثيری نمی‌گذارند.&lt;BR&gt;بر ماست تا در اين تجربة تازه و اين ماه مبارك و در روزه‏اش، عقل و دل را در كنار جسم فعال کنيم. بايد تفکر و تأمل كنيم، بايد عشق بورزيم و حساس باشيم. بايد اين عشق و آن تأمل را در متن روزة خود جاری سازيم.   &lt;BR&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;هرگاه انديشة دينی و آموزه‌هايش در همة ابعاد زندگيمان؛ در خانه, در بازار، در دفتر كار، و در عرصه‌های حيات ما حضور داشته باشد تنها در اين صورت است که آثار اين گنج گرانمايه را در زندگی و در ساختن تمدن خود می‌بينيم.  &lt;BR&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;پيامبر فرمودند:«تفكر ساعه خير من عباده سبعين سنه» (يك ساعت تفكر، برتر از هفتاد سال عبادت است.) امام صادق نيز فرموده‏اند:«هل الدين الا الحب؟» (آيا دين جز محبت است؟) اين چنين روزة زنده‌ای، سپر آتش است و يكی از اركان اسلام, مهمانی خداوند است و تكريم انسان. قدر انسان است و قَدَر او. فقط در اين صورت است که رمضان شرايط و فضايی را فراهم می‌کند كه در آن انسان گرامی ساخته می‌شود، انسانی كه فاتح مكه است و پيروز بدر و سازندة تاريخ. اين چنين رمضانی ماه الفت و همدردی با ديگران و فصل فراموشی كينه‏ها و اتحاد صفوف است. ماه وحدت كلمه و وحدت دل‏ها و ماه رستاخيز دوبارة امت است. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اين گونه روزه داری ماه رمضان نخستين گام در ساختن امت و تاريخ است، تمرينی برای جهاد و آمادگی برای نبرد است، آغاز بازگشت به سوی خداست، به سوی سرزمين مقدس خدا، به سوی قدس. اين وعدة حق خداوند است و خداوند از وعده‏اش تخلف نمی‌‏كند. خداوند می‌‏فرمايد:«ولينصرن اللَّه من ينصره ان اللَّه لقوی عزيز الذين ان مكنا هم فی الارض أقاموا الصلوه و آتو الزكاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و للَّه عاقبه الامور» (حج: 40 و 41)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;پیام امام موسی صدر در آستانه آغاز ماه مبارک رمضان در تاریخ 21 اکتبر 1971(مطابق 29 مهر 1350) ترجمة مهدی فرخيان&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2009 02:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ourna&amp;postid=198</comments>
<dc:creator>ourna</dc:creator>
<guid>http://ourna.blogfa.com/post-198.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفتگوی خردنامه همشهری با سید جواد طباطبایی</title>
<link>http://ourna.blogfa.com/post-197.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;محافظه‌كاري در گفتگو با دكتر سيد جواد طباطبايي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در آغاز مايلم برداشت شما را از مفهوم محافظه‌كاري به لحاظ فلسفي بدانم؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اصطلاح محافظه‌کاری به عنوان معادلی برای conservatism در زبان‌های اروپایی سابقه استعمال چندانی ندارد. گفته‌اند که نخستین بار در سال 1818 شاتوبریان، نویسنده فرانسوی، Le conservateur  را برای عنوان گاهنامه خود برگزید و از آن طریق نیز در دیگر زبان‌های اروپایی وارد شد. به نظر می‌رسد که پدیدار شدن اصطلاح محافظه‌کاری پیوندی با انقلاب فرانسه دارد که نظم سابق را بر هم زد و معنای جدیدی به مفهوم انقلاب داد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://sheikhamer.co.cc/save/13sheam1r&quot; align=left border=0&gt;محافظه‌کاری باید به عنوان واکنش به این نظم نو انقلابی بوده باشد. انقلاب فرانسه، به عنوان نخستین انقلاب دوران جدید، انقلابی بسیار طولانی بود و دوره‌هایی از ناآرامی‌های پی در پی را به دنبال داشت. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;همین نظم نو انقلابی به‌ويژه با باورهای مسیحیت سنتی و کاتولیک فرانسه سازگار نبود، و البته دوره طولانی ناآرامی‌ها، موجب شد که در فرانسه یک موج محافظه‌کاری ایجاد شود. در همین دوره بود که گروهی از نویسندگان ضدانقلاب، که بیشتر کاتولیک‌های سنتی بودند، در افق بحث‌های سیاسی، دینی و فلسفی ظاهر شدند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در اروپا محافظه‌کاری، ایدئولوژی جریان‌هایی از نیروهای اجتماعی-سیاسی بود که افزون بر این که «طرح نو» انقلاب فرانسه را با منافع و امتیازات سنتی خود سازگار نمی‌دیدند، هر تغییر انقلابی را نیز مغایر با دیدگاه‌های سنتی مذهب کاتولیکی ارزیابی می‌کردند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ناسازگاری تغییر انقلابی با منافع و امتیازات اشرافیت در اروپای آغاز سده نوزدهم مطلبی نیست که نیازمند توضیح باشد، اما این نکته جالب توجه است که طیف‌هایی از مسیحیان، به‌ويژه مؤمنان کاتولیک، تغییر انقلابی نظم اجتماعی را بدعتی در دیانت می‌دانستند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در میان این گروه از اهل نظر در فرانسه، می‌توان ژوزف دُمِيستر را نام برد که یکی از نظریه‌پردازان مهم سلطنت مطلقه بود و به سن پترزبورگ در روسیه پناهنده شد که مرکز سلطنت مطلقه بود. او انقلاب فرانسه را انتقام خشم خدا از مردم فرانسه می‌دانست، به بازگشت سلطنت و نیز قدرت مطلقه پاپ، به عنوان خلیفه عیسی مسیح، اعتقاد داشت.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; نویسنده رومانیایی، سیوران، در رساله‌ای درباره د مستر، اندیشه او را «اندیشه ارتجاعی» نامیده و ویژگی‌های اندیشه ارتجاعی را توضیح داده است. البته، همه محافظه‌کاران، هواداران بازگشت به گذشته نبودند، بلکه از زمانی که در نخستین دهه‌های سده نوزدهم اصطلاح محافظه‌کاری رواج پیدا کرد، به‌ويژه در آلمان، تمایزی میان محافظه‌کاران هوادار وضع موجود یا status-quo-Konservativen، محافظه‌کاری اصلاح‌طلب یا Reformkonservative و عناصر ارتجاعی یا Reaktionäre قائل مي‌شدند که موضوع بحث کنونی ما نیست. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بر پایه این تمایزها در آلمان، جامعه‌شناس معاصر آلمانی، کارل مانهایم، تمایزی میان Traditionalismus و Konservatismus وارد کرد که من در این مورد واژه نخست را با توجه به مضمون آن و توضیح مانهایم به «سنت‌گرایی» ترجمه می‌کنم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مانهایم کوشش می‌کرد توضیحی درباره ظهور ناسیونال سوسیالسیم در آلمان عرضه کند و به اجمال بر این بود که سنت‌گرایی نوعی میل طبیعی در بشر است که تغییرهای آنی را نمی‌پسندد و علاقه‌مند است هر امر بازمانده از گذشته را به نوعی حفظ کند و به آن ارج بگذارد. به نظر مانهایم این سنت‌گرایی، وضعی روحی-ذهنی است، اما به طور کلی آگاهانه و به ضرورت از نظر اجتماعی- سیاسی ارتجاعی نیست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;برعکس محافظه‌کاری رویکردی آگاهانه به دگرگونی‌های اجتماعی بوده و با وضع اجتماعی خاصی پیوند دارد. منظور این نیست که درباره نظریه مانهایم بحث کنم که برای ما جالب نیست، اما نکته مهم اين است که او Traditionalismus را به معنای سنت‌مداری به گونه‌ای که به تازگی در ایران می‌شناسیم، به کار نمی‌برد. این سنت‌مداری نوعی محافظه‌کاری جدید است که اگرچه به ظاهر ربطی به محافظه‌کاری سیاسی ندارد، اما از بنیاد سیاسی است. این سنت‌مداری در نیمه دوم سده بیستم در اروپا به وجود آمد و پس از دهه چهل نیز هسته‌هایی از آن‌ها در ایران تشکیل شد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; در دهه پنجاه با تأسیس انجمن شاهنشاهی فلسفه ایران، که به دفتر فرح پهلوی وابسته بود، سنت‌مداری، به طور غیر رسمی، ارگانی «رسمی» پیدا کرد. به این مطلب از این حیث اشاره می‌کنم که بگویم تقسیم‌بندی‌هایی از نوع مانهایم، در ایران، اعتباری ندارد. در واقع، این سنت‌مداری از نظر اجتماعی نوعی بیان همان محافظه‌کاری جدید است که با جریان‌هایی از دیانت قشری و عرفان مبتذل پیوندی برقرار کرده است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 21 Aug 2009 22:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ourna&amp;postid=197</comments>
<dc:creator>ourna</dc:creator>
<guid>http://ourna.blogfa.com/post-197.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوگانه ی ادامه دار آخوند و شیخ شهید</title>
<link>http://ourna.blogfa.com/post-195.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;بزرگراه شیخ فضل الله&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در برخی از نوشته های قبلی ام بارها بر اهمیت مباحث تئوریک دوران انقلاب مشروطه تاکید کرده ام، حتی عمق و غنای مباحث مطروحه آن مقطع تاریخی را پراهمیت تر از مباحث عصر فعلی میدانم. چرا که اهل اندیشه در آن برهه تاریخی مسائل بنیادی تری را در میان خود با صراحت کلام بی نظیری طرح نموده اند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;شاید برخی گمان می برند مباحث دوگانه صورت گرفته بین حضرات آیات هاشمی رفسنجانی و محمد یزدی ریشه در حوادث ایام انتخابات دارد اما اگر نقبی به مباحث درون دینی علمای دوران مشروطه بزنیم خواهیم دید ریشه های مسائلی چون: مشروعیت حکومت از دیدگاه اسلام، حکومت جائره و حکومت عادله در عصر غیبت، حکومت مشروع و مشروعه، نسبت نظام دینی اسلام با مدرنیته و حکومت قانون و مجلس شورای ملی و .. را در مواضع متضاد و گوناگون و اختلاف های بنیادین فکری شیخ فضل الله نوری با مرحوم آخوند خراسانی و علامه نائینی بیشتر نمود و بروز دارد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;عده ای با فراست و آگاهی این مباحث را به سلسله بحث های میان اخباریون و اصولیون و حتی برخی دیگر ریشه های مشروعیت حکومت را به حوادث بعد از رحلت حضرت پیامبر نسبت می دهند. لیکن به نظر من این مباحث با آنکه عمری به درازا دارند اما دوران مشروطه بستری فراهم نموده است برای تدوین و جدل این دو نوع قرائت از اسلام. این نزاع فکری را می توان به تعبیر دوست نکته سنجی این گونه یافت که بعد از میدان آزادی وارد بزرگراه شیخ فضل الله می شویم اما اثری از کوچه پس کوچه ای با نام آخوند خراسانی صاحب الکفایه در ام القرای جهان اسلام نمیابیم!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Aug 2009 21:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ourna&amp;postid=195</comments>
<dc:creator>ourna</dc:creator>
<guid>http://ourna.blogfa.com/post-195.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
